با قافیه مهربان باشید




عنوان مجموعه اشعار : رود شعرم
شاعر : محمد حسین رخشانی


تشنه لب بودم صدای رود مست آسود گوش
سرخ صورت بود سیرت را نگو! افسون هوش
حیف بودش پا نهم بر این شکوه پربها
پس به سنگی تکیه کردم فرشی از آلاله روش
خواستم نوشم کمی! جانا بگو جامم کجاست؟
دست هایم صورتی شد! گوییا دستم سبوش
دست ها را کاسه کردم جرعه ای بالا برم
سنگ بستر داد سر داد اندکی کمتر بنوش
گفتمش آخر چرا؟ این خط رویا گشته راست؟
من که در شعرم! کجا این حد و مرز آمد سروش؟
گفت ابله من خودم مستم، تو را پندی دهم؟
اندکی کمتر فرو بر تا نمیرد عیش و نوش
اندکی بردم فرو، ظرفم بیفتاد و شکست
دست هایم بود ظرفم! آش و لاشم می‌فروش
تکه هایم رود بی تاب از خوشی را پر نمود
شربت سرخینه خون شد! آب و تابش شد خروش
...
زان زمان از رود مستی گر صدایی بشنوم
دست ها را کز کفم بردند! گوش خواهد شد سبوش
نقد این شعر از : امیرعلی سلیمانی
در این یادداشت نگاهی نقادانه خواهیم داشت به غزلی از دوست شاعر نوجوان جناب محمدحسین رخشانی که پیش‌تر هم در خصوص یک اثر از ایشان در این پایگاه صحبت کرده‌ام، دوست شاعر من، اینکه با جدیت سرودن را ادامه می‌دهید نوید فردای روشن شماست، نقدها را با دقت مطالعه کنید و سعی کنید در سروده‌های جدیدتان از نقدها استفاده کنید.
تشنه لب بودم صدای رود مست آسود گوش
سرخ صورت بود سیرت را نگو! افسون هوش
حیف بودش پا نهم بر این شکوه پربها
پس به سنگی تکیه کردم فرشی از آلاله روش
خواستم نوشم کمی! جانا بگو جامم کجاست؟
دست هایم صورتی شد! گوییا دستم سبوش
در غزلی که ارسال کرده‌اید اولین نکته مهم و البته تا حدودی آزاردهنده قافیه است، در خصوص قافیه بسیار گفته‌اند و من قصد تکرار کردن آن مطالب را ندارم، اما نکته مهمی که باید بگویم این است که قافیه ابزاری در شعر شماست، ابزاری که برای کلام زنگ می‌سازد و موسیقی را تقویت می‌کند، معنا را منسجم نشان می‌دهد و می‌تواند توانمندی شاعر را مشخص کند، همه‌ی اینها را گفتم که بدانید قافیه ساختن شعر نیست، قافیه اندیشی هم شعر نمی‌سازد، پس اگر شاعری با قافیه‌های بسیار سخت شعری متوسط بنویسد کسی به خاطر سخت بودن قافیه شعرش را خوب نخواهد خواند، سعی کنید وقتی شعری می‌نویسید قافیه را در شعر حل کنید، یعنی مخاطب و منتقد احساس نکند کلمات به جبر قافیه بودن در شعر آمده‌اند، این نقدی‌ست که شاعران و منتقدان نوپرداز به غزل دارند، قافیه اندیشی! و صدالبته اگر بخواهند مثالی برای محدود شدن شاعر به خاطر قافیه بیاورند غزل شما می‌تواند مثال درستی باشد. تا به حال خوانده یا شنیده‌اید شاعری را به خاطر قافیه بازی سخت ستایش کنند، وقتی ما شعری می‌خوانیم کارکردهای کلمات و واژها در ساخت بیرونی و درونی مهم هستند نا صرفا آوردن آنها، یک کلام بگویم با انتخاب قوافی سخت کار خود را سخت نکنید، قافیه نباید باعث شعر دچار چپ نویسی شود و از معنا غافل شوید.
وزن هم کمی شما را از سلامت زبانی دور کرده است، "بالا برم" و "آش و لاشم" با آن "ش" ضمیر متصل که اتفاقا رفتار محاوره‌ای با زبان است در یک شعر نباید کنار هم باشند، اینها زبان را از انسجام قاعده‌مند دور می‌کنند و این به سود متن شما نیست.
اینکه سعی کرده‌اید در شعر داستانی را روایت کنید جذاب است، و تا حدودی هم موفق بوده‌اید، اما نباید از این نکته غافل شوید که روایت نباید باعث شود از یکدستی زبان و فضا غفلت کنید، و همچنین باید به همراهی مخاطب با متن هم توجه داشته باشید.

امیدوارم به زودی از شما شعرهای بهتری بخوانم.

منتقد : امیرعلی سلیمانی

شاعر، منتقد و ترانه‌سرا/ متولد 14 آذر 1370/ دانشجوی دکتری زبان شناسی/ متولد صحنه/ مدیر مسئول نشر نزدیک‌تر



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.