ناهمواری




عنوان مجموعه اشعار : .
شاعر : مطهره ناصحی


عنوان شعر اول :
این قصه را از هر طرف میخوانمش ای دوست! درد است
آری تمام فصل هایش ناجوانمردانه سرد است

هر صبح بالا میزنی هی آستین غیرتت را
شب روبرویت چهره هایی منتظر، مبهوت و زرد است

تا می گشایی سفره ات را جای نان غم می کشد سر
لعنت به تقدیری که دستان تو را کوتاه کرده است

این شهر، این دنیای سیمانی که می سازیش ای مرد
بی اعتنا، با آرزوهای بلندت در نبرد است

آجر به آجر رفته بالا غصه ات تا بام این شهر
خم می شوی هی ذره ذره، قامتت پر خاک و گَرد است

این شهر با اعجاز دست پینه دارت می کشد قد
دنیا چه بی رحمانه دیوار تو را کوتاه کرده است

می ترسم از آرامش این برج و باروهای رنگی
این شهر آبستن طوفان اشک و آهت ای مرد است

بگذار تاسَت را زمین، راهی به فردا باز نیست
دنیا گمانم نسخه ی پیچیده ای از تخته نرد است


عنوان شعر دوم :


عنوان شعر سوم :
نقد این شعر از : امیرعلی سلیمانی
در این یادداشت نگاهی نقادانه خواهیم داشت به غزلی از دوست شاعر سرکار خانم مطهره ناصحی، من ابتدا چند شعر دیگر از شما را در پایگاه مطالعه کردم و از خواندن یکی دو غزل هم بسیار لذت بردم، و به درستی همکاران من در پایگاه نکاتی در خصوص آن شعرها نوشته بودند، اما در خصوص این غزل باید در ابتدا بگویم غزل‌هایی با این شکل بر مرزی از کهنه و نو بودن در اندیشه حرکت می‌کنند، این نکته از آن جهت قابل اهمیت است که وقتی ما در غزل به سراغ مضامین تازه‌تر حرکت می‌کنیم با توجه به محدودیت‌های غزل تمایلی به سمت کهنه بودن در متن شکل می‌گیرد، و تازه نگه داشتن شعر قدری دشوار می‌شود. در غزل شما فضا امروزی اما شکل‌های استفاده در برخی از سطرها کلیشه‌ای‌اند، تناسب‌ها عمدتا به سمت کلیشه رفته‌اند و این نخستین خصیصه‌ای‌ست که در متن به چشم‌ می‌آید. وزن شعر (مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن فع) است و در عین مطنطن بودن قدری به سبب هجای پایانی توقف آهنگ دارد، آن هم بیشتر به خاطر این‌که با توجه به اختیار شما در هجای پایانی بیشتر به هجای کشیده ختم شده و صدالبته که بی‌ایراد اما تا حدودی خوانش را با تکلف همراه کرده است. نکته دیگر در خصوص وزن اینکه با توجه به تسلط کامل شما آن خطای وزنی در مصرع اول بیت آخر قدری از شما بعید به نظر می‌رسد که البته در شعر همه شاعران از این دست ایرادات سهوی که غالبا به خاطر بی‌توجهی به وجود می‌آید به چشم می‌‌خورد اما به هر حال فکری برای آن یک هجای کم‌تر بکنید.
مضمون شعر در خصوص رنج‌های کارگر در روزگار امروز است، به باور من می‌شد به سمت المان‌های عاطفی‌تر و البته خاص‌تر هم حرکت کرد، چند اشاره مستقیمی که از نظر موضوعی شده کلیشه‌ای‌ست،
این قصه را از هر طرف میخوانمش ای دوست! درد است
آری تمام فصل هایش ناجوانمردانه سرد است
شروع بدی نیست، به خصوص تناسب قصه با فصل که نسبتا خوب از آب درآمده و آن اشاره پنهان به شعر مشهور اخوان ثالث، در مجموع برای ابتدای کار بیت مناسبی به نظر می‌آید. البته می‌شد "ای مرد" در بیت چهارم را به جای "ای دوست" در این بیت آورد تا تناسب دیگری نیز با ناجوانمردی داشته باشد.
هر صبح بالا میزنی هی آستین غیرتت را
شب روبرویت چهره هایی منتظر، مبهوت و زرد است
به سبب ابهام قافیه بیت خوبی از آب در نیامده است، منکر سخت بودن قافیه این شعر نیستم اما با استخدام‌های بهتر می‌شد با "زرد" مضمون قوی‌تری ساخت، درک می‌کنم منظور از آن چهره‌ها مثلا فرزندان آن کارگر هستند، اما اینکه مبهوت و زرد به این شکل در کنار هم آمده‌اند مضمون را کمی نارسا و سست کرده است.
تا می گشایی سفره ات را جای نان غم می کشد سر
لعنت به تقدیری که دستان تو را کوتاه کرده است
این بیت هم متوسط از آب درآمده اول اینکه مبهم است که آن که سر می‌کشد آن چهره‌ی زرد است یا سفره. مصرع دوم مستقلا مصرع خوبی‌ست و قطعا می‌شد مصرع اول بهتری برای آن نوشت.
این شهر، این دنیای سیمانی که می سازیش ای مرد
بی اعتنا، با آرزوهای بلندت در نبرد است
بیت بسیار زیبایی‌ست، مضمون کامل، نو و صد البته شاعرانه است.
آجر به آجر رفته بالا غصه ات تا بام این شهر
خم می شوی هی ذره ذره، قامتت پر خاک و گَرد است
باز هم قافیه آفت این بیت است، قامت پر خاک و گرد اصلا زیبا نیست، حتی خود قامت خاکی هم زیبا نیست چه برسد به الحاقات این شکلی، پر واضح است که قافیه تا چه میزان شاعر را به سمت خود کشیده است و از بیتی که اتفاقا مضمون خوبی هم دارد بیتی متوسط به پایین ساخته است.
این شهر با اعجاز دست پینه دارت می کشد قد
دنیا چه بی رحمانه دیوار تو را کوتاه کرده است
تکرار قافیه چندان دارای توجیه نیست، آن هم در میانه شعر، به شکل استفاده‌ها هم که دقت می‌کنم کوتاه کردن باز هم در همان مفهوم دریغ کردن و محدود کردن است پس کارکرد آن قدر متفاوتی هم از تکرار اول ندارد، مضمون هم تکرار دو بیت قبل است پس به نظر می‌آید این بیت در مجموع ارزشی برای شعر ایجاد نمی‌کند مضافا بر اینکه جابجایی ارکان در مصرع اول هم به ساخت موسیقیایی و محتوایی سطر آسیب زده است.
می ترسم از آرامش این برج و باروهای رنگی
این شهر آبستن طوفان اشک و آهت ای مرد است
این بیت هم متاسفانه خوب از آب در نیامده، کلمات تقریبا بدون کارکرد شاعرانه آمده‌اند، از رنگی بودن برج و باروها استفاده‌ی خاصی در متن نمی‌شود، باز هم قافیه جلب توجه می‌کند. جز تناسب آرامش و طوفان چیز بیشتری در این بیت نیست.
بگذار تاسَت را زمین، راهی به فردا باز نیست
دنیا گمانم نسخه ی پیچیده ای از تخته نرد است
جز ایراد وزنی در مصرع اول این بیت که جلوتر هم اشاره کردم، واقعا هیچ کارکردی از تخته نرد جز تناسب ساده با تاس در این بیت وجود ندارد، قافیه بودن گویا برای آمدن کفایت می‌کند، ما در مقابل کلمات و ارزش آنها مسئولیم، اگر به جای تخته نرد شاعر از کلمه "منچ و مارپله" هم استفاده می‌کرد مضمون آسیبی نمی‌دید چون آن هم یکی بازی با تاس است. شاعر باید به کارکرد‌ها بیش‌تر دقت کند.

در مجموع غزل متوسطی خواندیم، چند شعر بهتر از این غزل هم در این پایگاه منتشر کرده‌اید و امیدوارم به زودی شعرهای بهتری از شما بخوانم.

منتقد : امیرعلی سلیمانی

شاعر، منتقد و ترانه‌سرا/ متولد 14 آذر 1370/ دانشجوی دکتری زبان شناسی/ متولد صحنه/ مدیر مسئول نشر نزدیک‌تر



دیدگاه ها - ۲
مطهره ناصحی » دوشنبه 11 اسفند 1399
سلام و درود سپاس از نقد ارزشمندتان
حامد رضاپور جمور » دوشنبه 11 اسفند 1399
با عرض سلام و ادب ممنون از نقد ناقد محترم...آموختنی کم نداشت

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.