فقدان نمک ذاتی




عنوان مجموعه اشعار : .
شاعر : محمد عظیمی


عنوان شعر اول : .
زمانه پایه‌ای محکم ندارد
برای یاری‌ات رستم ندارد
شبی خوردم دو پرس از کلّه‌پاچه
شبیه آن که در سر غم ندارد
چه سنگین بودم و در خواب دیدم
دلم رنجِ ابر اعظم ندارد
خدا در خواب من با ذات خود گفت:
چرا دنیای من آدم ندارد؟
به مُشتی گِل، سپس رو داد و آدم
پدید آمد بشر رو کم ندارد
و آدم غرق غم با خالقش گفت:
دیار ما چرا شلغم ندارد؟
خدایا دست و پایم درد دارد
چرا حوّای من مرهم ندارد
چرا من مثل تو کعبه ندارم؟
زمین من چرا زمزم ندارد
چگونه چاه باید کند اینجا؟
چرا دنیای من دیلم ندارد؟
خداوندا به جز بابای دلسوز
چرا! این بنده مامان هم ندارد
چرا این بنده جز یک عشق؛ حوّا
بهار و سوسن و شبنم ندارد؟
به آدم گفتم ای جدّ عزیزم
به مولا بچّه‌ات هم نم ندارد
مسیر زندگی سخت است و جانکاه
به جز انواع پیچ و خم ندارد
پدر در آمده از باغ فردوس
پسر حسّی به جز ماتم ندارد
پدر، فردوس یا ویلا و حوری
پسر این چند را با هم ندارد
و آدم گفت: بچّه راست گفتی
بشر جز شرّ در این عالم ندارد
در آن شب کلّه‌پاچه روشنم کرد
که آدم هیچ چیز از دم ندارد
فقط آ دارد آدم با کلاهی
بشر هم پایه‌ای محکم ندارد


عنوان شعر دوم : .
.

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : امیرعلی سلیمانی
در این یادداشت نگاهی نقادانه خواهیم داشت به غزلی طنز از جناب محمد عظیمی، طنز بودن را از شکل استفاده از کلمات و عناصر می‌توان تشخیص داد، طنز نوشتن جدا دشوارتر از شعر جدی نوشتن است، البته طنز خوب نوشتن، به این جمله از آن جهت اعتقاد دارم که تا وقتی که نتوانید میان شاعرانه نوشتن و طنز نوشتن ارتباط ویژه‌ای برقرار کنید و اساسا تعریف کاملی از طنز نداشته باشید نمی‌توانید شعر طنز بنویسید.
طنز نوشتن برخلاف فکاهه و هجو و هزل بیشتر مبتنی بر محتواست تا فرم و شیوه‌های استخدام واژه و تصویر، در طنز شما باید بتوانید روابط محتوایی پنهان مانده را درک کنید. روابطی که از حیث اغراق یا سایر آرایه‌های متناقض ایجاد طنز کند، طنز اصلا با یک منطق اجرا نمی‌شود، اینکه فکر کنیم با فرمولی مشخص می‌توانیم بی‌شمار شعر طنز بنویسم، بسیار غلط است، طنز باید بتواند ابتدا از هویت شعری خود دفاع کند و بعد بتواند روابط تازه‌ای را بر بستر یک مفهوم و محتوا در بیاورد، می‌خواهم بگویم طنز اساسا افزونه‌ای محتوایی برای شعر است که نگاه تازه‌ای به اثر می‌دهد، فرض کنید شاعری می‌خواهد در خصوص فقر بنویسد، در شعر جدی و طنز نوشتن تفاوتی در موضوع وجود ندارد اما طنز با زبانی مزین شده به کنایه و اغراق و تضاد و... نگاه تازه‌ای به متن می‌دهد.
نکته دیگر اینکه طناز باید دارای نوعی تفاوت دیدگاه ذاتی باشد تا بتواند اثری متفاوت بنویسد، این متفاوت نگریستن تقریبا با الگو گرفتن به دست نمی‌آید.
زمانه پایه‌ای محکم ندارد
برای یاری‌ات رستم ندارد
دو مصرع بی‌نهایت بی ربط و در مصرع اول قدری بی‌مفهوم است، زمانه پایه ندارد، این جمله اصلا چه میزان مفهوم منتقل می‌کند که بخواهیم راجع به طنز و جد بودنش صحبت کنیم.
شبی خوردم دو پرس از کلّه‌پاچه
شبیه آن که در سر غم ندارد
از حشو بودن آن "از" که بگذریم باز هم مصرع دوم نامفهوم است، نامفهوم بودن به معنی این نیست که اساسا معنایی وجود ندارد بلکه به این معنی‌ست که مخاطب برای فهمش نیاز به چیدن عناصری دارد که در شعر نیست. به همین شکل روایت با ضعف در ساخت بیت‌ها ادامه می‌یابد، نداشتن آن نگاه طنازانه هم باعث شده نقطه غافلگیر کننده‌ای در متن وجود نداشته باشد.
درست است که می‌گویند شعر طنز لزوما آن نیست که بخنداند اما باید دست کم شعر حسی را به مخاطب منتقل کند که این شعر از همین نقطه آسیب دیده است.

با آرزوی موفقیت.

منتقد : امیرعلی سلیمانی

شاعر، منتقد و ترانه‌سرا/ متولد 14 آذر 1370/ دانشجوی دکتری زبان شناسی/ متولد صحنه/ مدیر مسئول نشر نزدیک‌تر



دیدگاه ها - ۱
محمد عظیمی » چهارشنبه 06 اسفند 1399
متشکرم از شما سلیمانی گرامی به ضعف این شعر واقفم می خواستم ببینم دید منتقدین در رابطه با این جور شعری چیست. چون بعضی وقت ها منقدین برخلاف جوری که من فکر می کنم فکر می کنند.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.