پاسخی ذوقی به پرسشی علمی




عنوان مجموعه اشعار : حسرت
شاعر : بابک اخوان


عنوان شعر اول : فریاد
فریاد من به گوش جهان نمی‌رسد انگار
از سینه ام حرفی بر زبان نمی‌رسد انگار

ما را دعای قبل از سحر برای نانی بود
یک تکه نان هم از آسمان نمی‌رسد انگار

در شعله های سوزان جهل تان گرفتاریم
بادی خنک از سمت خزان نمی‌رسد انگار

اینجا زمین خدعه و این کویر انسانیست
باران رحمت بر این مکان نمی‌رسد انگار

وقتی که خسته از زندگی خراب و مایوسیم
دیگر اجل تلخ و ناگهان نمی‌رسد انگار

ما وارثان بر حق سرزمین آزادیم
فریاد آزادی این زمان نمی‌رسد انگار

عنوان شعر دوم : .
.

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : امیرعلی سلیمانی
در این یادداشت نگاهی خواهیم داشت به غزلی از دوست شاعر جناب بابک اخوان، پیش از اینکه به شعر بپردازیم جا دارد در خصوص پرسشی که در بخش پیام ضمیمه شعر مطرح کرده‌اند قدری صحبت کنیم.
در سال‌های اخیر شاعران زیادی تلاش کردند به قیمت نوآوری وزن‌های تازه‌ای را امتحان کنند، از قضا یکی دو جا هم موفق بودند اما باقی موارد خیر، دلیل روشنی هم دارد، شرط متفق الارکان یا متناوب الارکان بودن در عروض شاید یک حکم قطعی به نظر نرسد اما اگر این اصل بنا شده صرفا و صرفا به دلیل نقش عروض در ساخت موسیقی‌ست، یعنی خود حکم شاید اهمیتی نداشته باشد، اما نتیجه‌ای که در پی دارد روشن است، شاعری که موزون می‌نویسد و زحمت رعایت وزن را متحمل می‌شود چه هدفی دارد؟ قطعا نمی‌خواهد تسلطش در عروض را به رخ بکشد، شاعر موزون سرا موسیقی را به وسیله وزن تقویت می‌کند، به عبارت دیگر اگر قرار باشد ما شعر موزون بنویسیم اما وزنی را ابداع یا انتخاب کنیم که اساسا آهنگین نباشد بی‌سبب زحمت موزون بودن را به جان خریده‌ایم، پس آن حکم توجیه کننده این مساله است که ارکان در صورت متفق و متناوب بودن ایجاد موسیقی می‌کنند. نمی‌خواهم پاسخ قطعی بدهم اما تجربه نشان می‌دهد در خارج از این دو حالت اساسا وزن موسیقی ساز نیست.
فریاد من به گوش جهان نمی‌رسد انگار
از سینه ام حرفی بر زبان نمی‌رسد انگار
به بیت اول غزل‌تان رجوع می‌کنم، شما درست می‌گویید در تناظر هجایی همه چیز درست پیش رفته، اما آیا این شعر آهنگین است، قطعا خیر. حتی نوعی سکون در آن به چشم می‌آید. همانطور که گفتم از این دست تجربه‌ها در شعر امروز بسیار است. فکر کنید من غزلی با این وزن بنویسم:
مفعولن فعلاتن مفاعیلن فع
ممکن است به سبب توانمندی و البته پشتکار بتوانم تمام مصاریع را هم بر همین وزن به پایان ببرم. حتی می‌توانم ادعا کنم اولین کسی هستم که در این وزن شعری سروده است اما آیا واقعا من آهنگین نوشته‌ام؟ قطعا خیر. دارای وزن بودن موسیقی نمی‌سازد.
اینکه اوزانی در ادبیات فارسی متداول شده‌اند صرفا به سبب آهنگین بودن ماندگاری به دست آورده‌اند، آن بیست و نه وزن معروف پر کاربرد را ببینید. غیر از این باشد هر جمله‌ای که در کلام روزمره هم استفاده می‌کنیم قابل تقطیع و صد البته شناسه‌دار شدن از حیث رکن است.
نمی‌دانم چقدر پاسخ پرسش‌تان را شفاف توضیح دادم اما همینقدر می‌توانم بگویم که وزن قرار است به آهنگین شدن کلام و حرکت به سمت جدا شدن از کلام عادی کمک کند و اگر جز این باشد تلاشی بیهوده است.
در شعرتان نقاط درخشان هم اتفاقا کم نیست، پیداست قافیه و ردیف را به خوبی می‌شناسید و کارکرد کشیدن از ردیف را هم می‌دانید، اما ردیف‌های این شکلی دست شاعر را بیشتر می‌بندد، و فضا را برای مضمون سازی محدود می‌کند.

با آرزوی موفقیت.

منتقد : امیرعلی سلیمانی

شاعر، منتقد و ترانه‌سرا/ متولد 14 آذر 1370/ دانشجوی دکتری زبان شناسی/ متولد صحنه/ مدیر مسئول نشر نزدیک‌تر



دیدگاه ها - ۲
بابک اخوان » دوشنبه 20 بهمن 1399
درود بر شما جناب سلیمانی عزیز ممنونم از توضیحات خوب شما پس می‌شود گفت که نوشته هایی از این دست ارزش هنری یا شعری ندارد
امیرعلی سلیمانی » سه شنبه 21 بهمن 1399
منتقد شعر
درود بر شما، خیر مقصود این نبود، به هر حال هر نوشته‌ای در جایگاه سنجش دارای ارزش است، بحث در خصوص آهنگین بودن اثر به ظاهر موزون بود.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.