جملات شاعرانه را با شعر اشتباه نگیریم




عنوان مجموعه اشعار : شاعرم من...
شاعر : مولودسادات عمارتی


عنوان شعر اول : وقت است که قدم بگذارم
روزهایم می گذرد
شباهنگام هم
ومن درانتظار نشسته ام
روزها به فکرخواب
شبها به خودخواب
پس کی بیدار
بیدار هوشیار
وقت است
قدم بگذارم
بیدار شوم
پیداکنم
راه گم کرده ام
هرلحظه مرااحساسیت
یک لحظه غمم فراگیرشود
یک لحظه سرورجاری شود
یک لحظه می روم در اندیشه ام
یک لحظه برون آیم ازخویشتنم
یک لحظه فراترازخویش روم
یک لحظه فرودآیمو پیش روم
یک لحظه خود به یادآیدم
یک لحظه فراموش کنم
خودراهم...

عنوان شعر دوم : شعررابایدبهانه کرد
شعررانبایدگفت
شعررانبایدخواند
شعر را نبایدسرود
شعرراباید بهانه کرد
بایدحس کرد
باید فهمید
باید ستود

عنوان شعر سوم : شاعرم من...
شاعرم من
ولی شاعرحس توام
شاعرروی نکویت
لبخند ماهت
گرمی نگاهت
مهردستت
سوزصدایت
بیقراری دلت
مادر...
نقد این شعر از : امیرعلی سلیمانی
در این یادداشت نگاهی نقادانه خواهیم داشت به سه اثر از دوست شاعر خانم مولود سادات عمارتی که به تازگی به جمع دوستان پایگاه نقد شعر پیوسته‌اند و جا دارد به ایشان خوشامد بگوییم، امیدوارم به زودی زود آثار درخشان‌تری از ایشان ببینیم و حضور در این پایگاه به ارتقا سطح شعر ایشان کمک کند. در سه شعری که شما برای پایگاه ارسال کرده‌اید دقیقا در همان کلمه اول مشکل آغاز می‌شود، این‌که آیا اساسا می‌توانیم به این سروده‌ها شعر بگوییم یا نه؟ در اینکه شما متنی ادبی نوشته‌اید شکی نیست، متن شما نقاط شاعرانه هم دارد، اما آیا می‌توان به صرف تقطیع ظاهری یا بیان شاعرانه شعر تولید کرد؟ پاسخ به این سوال نیاز به مقدمه‌ای طولانی و البته جوابی طولانی‌تر دارد، اما به صورت خلاصه باید بگویم هر چند شعر دارای تعریف دقیق و ثابتی نیست اما شاید بتوان با مشخص کردن آثاری که در حوزه شعر جای نمی‌گیرند بیشتر به تعریف شعر رسید.
در جامعه ما بسیاری از دانش آموزان و دانشجویان علاقه مند یا موظفند متنی ادبی را برای یکی از تکالیفشان بنویسیند، مثلا در دوره راهنمایی و دبیرستان که درس‌هایی مثل انشا یا خلاقیت ادبی وجود دارد دانش آموز موظف به نوشتن یک متن با رویکرد ادبی خواهد بود، این توانایی در بزرگسالی منجر به خلق آثاری می‌شود که دارای ظاهری ادبی هستند، برای مثال وبلاگ‌نویس‌ها معمولا متن‌هایی را به روز می‌کنند که دارای نگاه ادبی‌ست، آیا واقعا این متن‌ها شعر هستند؟ قطعا نه.
بگذاریم بداهتا برای این یادداشت متنی ادبی بنویسم:
از غروب جدایی تو
خورشید هیچوقت سر ساعت طلوع نکرد
همیشه اجازه می‌داد گرگ و میش ادامه پیدا کند
چون گرگ و میش جای بهتری برای گریه آدم‌های دلتنگ است
من این متن را همین الان و به صورت بداهه و بدون ویرایش نوشتم، آیا این متن شعر است؟ قطعا نه. شاید از مولفه‌های متن ادبی هم پیروی کرده باشد. حتی شاید کشفی هم با خودش داشته باشد، اما برای سرودن یک شعر ما به انسجام ویژه‌تری میان عناصر نیازمندیم.
آثار شما این ویژگی را دارند که با یک تقطیع ساده‌تر و یا بدون تقطیع به عنوان متن ادبی معرفی شوند، لحظات خوبی هم دارند، اینکه ما به یک اثر بگوییم دلنوشته توهین به آن نوشته نیست صرفا می‌خواهیم مرزبندی خود را مشخص کنیم، متن‌های شما ساده، روان و بدون پیچیدگی هستند، مخاطب را به تفکر وادار نمی‌کنند، عاطفه عمیقی هم ندارند، صرفا گزاره‌هایی آشنا هستند که در کنار هم قرار گرفته‌اند.
خواندن کتاب‌های تئوری بدون تردید به شما کمک می‌کند با شعر عمیق‌تر آشنا شوید.
با آرزوی توفیق

منتقد : امیرعلی سلیمانی

شاعر، منتقد و ترانه‌سرا/ متولد 14 آذر 1370/ دانشجوی دکتری زبان شناسی/ متولد صحنه/ مدیر مسئول نشر نزدیک‌تر



دیدگاه ها - ۳
مولودسادات عمارتی » چهارشنبه 08 بهمن 1399
من الان ازنظرخودم تبدیل به شعرش میکنم البته ازنظرخودم از غروب جدایی طلوعی می سازم به جای ماندن در لحظه گرگ و میش دوباره عاشق می شوم...
مهرداد مانا » دوشنبه 06 بهمن 1399
سلام به نظر من این جمله شعر است : از غروب جدایی تو خورشید هیچوقت سر ساعت طلوع نکرد اما در ادامه ضعیف بود . البته وسواس خوب است . اما این جمله با در نظر گرفتن موازنه هایی که در تصویر ایجاد شده ( طلوع و غروب ) و همینطور تشخیصی که برای خورشید قائل شدید و نیز واژه ی ساعت که باعث رعایت نظایر شده ، و در کل تصویری که بدست میدهد میتواند شعریت خود را دستکم بعنوان جمله ای قصار از شعری موفق ثابت کند . شما دیگه ماشالا زیاد وسواس به خرج میدهید . ولی بنده بی هیچ ارفاقی آنرا شاعرانه میدانم
مولودسادات عمارتی » یکشنبه 05 بهمن 1399
سلام متوجه شدم خیلی ممنون

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.