جدی‌تر



عنوان مجموعه اشعار : از طنز ها
عنوان شعر اول : در می رود
هر قومِ دیگر جای ما باشد اگر در می رود
کتری که زیرش شعله باشد آبِ آن سرمی رود

هرچند که از دید ما یک کودنِ بی مایه است
از هر طویله گر نباشد جو درآن خر می رود

هرجا ببینم هر زمان یک شیشه ی نوشابه را
از یاد من فلفور هر سودای منکر می رود

یا در زمینِ سبز آزادی اگر هر داوری
عادل نباشد در تنش لولِ سماور می رود

عشق و وفا یا علم و انسانیتت را ول بکن
در جیب گر پولی نداری دوست دختر می رود

حتی اگر جنسش طلا باشد...وَ یا خیلی بزرگ
در باز باشد از قفس قطعا کبوتر می رود

یک‌ مرد دانا گفت روزی؛پادشاه کافری_
_شاید بماند منتها یک ظالم آخر می رود

عنوان شعر دوم : گل لاله
هرچند زمستانِ مخوفی برپاست
سرمای هوا عمر گلستان را کاست

اما گلِ لاله با رخی خونین بر
ضدّیتِ سرمای زمستان برخاست

عنوان شعر سوم : میسوزد
از اول شب تا به سحر میسوزد
هر کوچه و دروازه اگر میسوزد

از شعله ی خشم مردمِ مسکین است
آتش که گرفت خشک و تر میسوزد
نقد این شعر از : امیرعلی سلیمانی
در این یادداشت نگاهی خواهیم داشت به سه اثر از شاعر جوان جناب آقای سینا عباسی.
ابتدا به شما تبریک می‌گویم که با سابقه شاعری کمتر از یک‌سال توانسته‌اید مقدمات شعر را به خوبی فرابگیرید، و شعرتان از نظر مقدمات سالم و مناسب است. شما با این سطح از استعداد قطعا می‌توانید قدم‌های رو به جلو را می‌توانید با سرعت بیشتر حرکت کنید.
با توجه به پیامی که ضمیمه نقد کردید ابتدا در خصوص رباعی‌ها صحبت می‌کنم، رباعی قالب اصیل فارسی‌ست که در دو دهه اخیر بسیار مورد توجه قرار گرفته است، مجموعه رباعی‌های بسیاری هم منتشر شد و شاعران بسیاری خود را به عنوان رباعی نویس معرفی کردند، همین فراوانی باعث شد گروه زیادی بدون توجه به ظرفیت‌های واقعی این قالب اصیل به سرودن رباعی بپردازند و نتیجه این شد که ساده انگاری در سرودن این قالب ساده آفت‌هایی را نیز برای رباعی امروز پدید آورد. این فراوانی به حدی رسید که در اوایل دهه نود رباعی همپای غزل بیشترین بسامد را در قالب‌های شعر فارسی داشت. کار تا جایی پیش رفت که عده‌ای تصور کردند رباعی اساسا قالبی برای بیان شعرهای طنز کوتاه است در حالی که عمیق‌ترین مفاهیم انسانی و فلسفی در همین قالب در شعر کهن عرضه شده است.
هرچند زمستانِ مخوفی برپاست
سرمای هوا عمر گلستان را کاست
اما گلِ لاله با رخی خونین بر
ضدّیتِ سرمای زمستان برخاست
رباعی خوبی نوشته‌اید، مفهوم هم زیباست اما دو سه ایراد کوچک دارد اول اینکه فعل در دو مصراع اول و دوم تطابق ندارند، برپاست باید با می‌کاهد بیاید نه کاست، برپاست حال است و کاست گذشته، دومین نکته هم آن "بر" در مصراع سوم است، اساسا وقتی مصراع جمله‌ای مستقل باشد موسیقی شعر کامل‌تر است، اتفاقی که در این مصرع نیفتاده است. نکته بعدی اینکه با رخ خونین به ضدیت سرما برخاستن چندان مفهوم کاملی ندارد، کاش این مصاف را با عناصر ویژه‌تر و متناسب‌تری نشان می‌دادید.
از اول شب تا به سحر می‌سوزد
هر کوچه و دروازه اگر می‌سوزد
از شعله‌ی خشم مردمِ مسکین است
آتش که گرفت خشک و تر میسوزد
این رباعی در مقایسه با رباعی اول رباعی ساده‌تر و بی‌اتفاق‌تری‌ست، دو مصراع اول عملا نقشی در مضمون سازی این شعر ندارند و بیشتر نقش قید را در این مضمون ایفا می‌کنند، ضربه نهایی نیز بسیار نخ نما و کلیشه‌ای‌ست، بیاییم این رباعی را از این منظر نگاه کنیم که حرف شاعر چیست، شاعر می‌گوید اگر هر کوچه و دروازه‌ای از شب تا صبح می‌سوزد از شعله خشم مسکینان است، این گزاره چقدر برای آن ضربه پایانی مناسب است.
در غزل شما ایرادات زبانی بی‌شماری وجود دارد این ایرادات گاه به نقش دستوری کلمات بر می‌گردد و گاه به مضمون سازی.
هر قومِ دیگر جای ما باشد اگر در می رود
کتری که زیرش شعله باشد آبِ آن سرمی رود
به مصراع اول نگاه کنید، جابجایی ارکان و آوردن"اگر" در پایان جمله اول باعث شده معنا مختل شود چون جمله اصلی این است هر قوم دیگری هم اگر جای ما باشد در می‌رود، به آن "اگر" چندان نیازی هم نیست، دقت کنید که این جمله بدون اگر هم کامل است، از طرفی خود جمله هم یک مکان می‌خواهد هر قوم از کجا در می‌رود.مصرع دوم کامل و زیباست، در مجموع شعر شما گاهی از مرحله طنز به مرحله فکاهه می‌رسد، و این فکاهه و گاهی لودگی چندان ارزش ادبی بالایی ندارد، دقت کنید وقتی شعر طنز می‌نویسید باید خصیصه شعر بودن اثر را حفظ کنید و شعر مساوی با وزن دار بودن نیست مشابهع اتفاقی که در بیت چهار و پنج افتاده و مفهوم و زبان به قدری مبتذل است که از حیطه طنز هم خارج شده است.

به امید موفقیت شما.

منتقد : امیرعلی سلیمانی

شاعر، منتقد و ترانه‌سرا/ متولد 14 آذر 1370/ دانشجوی دکتری زبان شناسی/ متولد صحنه/ مدیر مسئول نشر نزدیک‌تر



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.