حرفِ خوب زدن یا خوب حرف زدن




عنوان مجموعه اشعار : طرب
شاعر : حسین بصیر


عنوان شعر اول : طرب


یکبار تورا دیدم و جانم به لب آمد
عقل از سر من رفته و جایش عجب آمد

من اهل غم و غصه و درماندگی اما...
خندیدی و این جان و تنم را طَرب آمد

عنوان شعر دوم : پاییز
گر شوم پاییز عاشق می شوی؟
از غمت لبریز عاشق می شوی؟

یا بگویم دوستت دارم عزیز
اندکی،کم،ریز عاشق می شوی؟

قوم چشمان تو چون قوم مغول
گلجیان،چنگیز عاشق می شوی؟

جان من بر لب رسیده بی وفا
ای جنون انگیز... عاشق می شوی؟

من چه باشم؟عاشقم باشی شما
گر شوم پاییز عاشق می شوی؟

عنوان شعر سوم : شانه
حال یک دیوانه را دیوانه میداند فقط
اشک های مرد را مردانه میداند فقط

بی وفایی بر تنم زخمی عمیق انداخته
حال من را آشنا!بیگانه میداند فقط

من همان کوهم میان دشت بی مِهری اسیر
بی کسی های مرا مِی خانه میداند فقط

جای دستانت نوازش میشده موهای من
این نوازش های من را شانه میداند فقط
""" """
حال یک دیوانه را دیوانه میداند فقط
نقد این شعر از : امیرعلی سلیمانی
در این یادداشت نگاهی نقادانه خواهیم داشت به سه اثر موزون از دوست شاعر جوان جناب حسین بصیر، ابتدا از طرف خودم و سایر همکاران در پایگاه نقد شعر ورود شما را خوشامد می‌گویم و امیدوارم حضورتان در این پایگاه به رشد شعر شما کمک کند.
در پرونده‌تان اینگونه آمده که بیش از پنج سال سابقه سرودن دارید، این یعنی ما با یک شاعر کم تجربه مواجه نیستیم، اینکه شعر سرودن را از سنین پایین آغاز کرده‌اید جای امیدواری دارد، اما با مطالعه این سه اثر به این نتیجه می‌رسیم که شما هنوز در همان مرحله ابتدایی قرار دارید، در آثار شما قواعد اولیه شعر موزون یعنی وزن و قافیه درست است، یعنی شما نشان داده‌اید که در مرحله اول موفق بوده‌اید، این نکته جای تحسین دارد، بسیاری از دوستان همسن و سال شما از پس همین یادگیری وزن و قافیه هم بر نمی‌آیند، اما این تحسین نهایتا برای همان سال اول است، ما از شاعری که پنج سال سابقه سرودن دارد انتظار داریم حالا به مسائل مهمتری مانند زبان و مضمون فکر کند.
یکبار تورا دیدم و جانم به لب آمد
عقل از سر من رفته و جایش عجب آمد
من اهل غم و غصه و درماندگی اما...
خندیدی و این جان و تنم را طَرب آمد
اولین نکته منفی در این اثر قالب است، دوبیت شعر کنار هم آمده که معلوم نیست ابتدای یک غزل یا قصیده است یا اثری مستقل در دوبیت است، زبان در شعر به شدت الکن است، عجب به جای عقل آمدن معنی مشخصی ندارد، فکر کنم منظور حیرت کردن است مثلا که خود آن هم چندان مضمون کاملی در تناسب با عقل نمی‌سازد، مصرع سوم یک ضمیر الحاقی اول شخص می‌خواهد، غم و غصه و درماندگی همه یک معنی می‌دهند و همه را در کنار هم آورده‌اید بدون توجه به اینکه کلمات یکسانی که با واو عطف به هم متصل می‌شوند نوعی حشو در متن بوجود می‌آورند. این جان و تن هم همین مشکل را دارد و این هم به کل اضافه است. می‌بینید در یک شعر دوبیتی چه میزان ایراد زبانی و محتوایی وجود دارد، تازه از کلیشه‌ای بودن مضمون و ... چیزی نگفتیم.
گر شوم پاییز عاشق می شوی؟
از غمت لبریز عاشق می شوی؟
یا بگویم دوستت دارم عزیز
اندکی،کم،ریز عاشق می شوی؟
قوم چشمان تو چون قوم مغول
گلجیان،چنگیز عاشق می شوی؟
جان من بر لب رسیده بی وفا
ای جنون انگیز... عاشق می شوی؟
من چه باشم؟عاشقم باشی شما
گر شوم پاییز عاشق می شوی؟
در این غزل که سر و شکل سالمی هم دارد اولین ایراد ردیف بلند است، ردیف بلند انتخاب کردن فی نفسه بد نیست اما شاعر باید از عهده نوشتن بر بیاید که متاسفانه شما در این امر ناموفق بوده‌اید، شما گفته‌اید:
گر شوم پاییز عاشق می‌شوی
از غمت لبریز...
یک حذف اینجا اتفاق افتاده است، مثلا اگر از غمت لبریز شوم، خب این چه ارتباطی به مصرع اول دارد، حذف وقتی درست و زیباست که شکل کامل آن در تناسب با سایر عناصر آن بیت در ذهن مخاطب کامل شود.
یا بگویم دوستت دارم عزیز
اندکی،کم،ریز عاشق می شوی؟
ضعف در زبان در مصرع دوم این شعر نیز واضح است، مصرع اول که اساسا حرف خاصی مطرح نمی‌‎شود، اندکی کم، ریز نه تنها در کنار هم زیبا نیستند بلکه ضعف زبانی را آشکار می‌کنند.
جان من بر لب رسیده بی وفا
ای جنون انگیز... عاشق می شوی؟
من چه باشم؟عاشقم باشی شما
گر شوم پاییز عاشق می شوی؟
بیت اول خوب است، یعنی سالم است، هر چند کارکردی برای جنون انگیز در این متن نساخته‌اید. باید بدانید کلمات در شعر مهم‌اند و نباید بدون دلیل استخدام شوند، قافیه بودن دلیل کافی نیست، شما اگر بخواهید عنان شعر را به دست قافیه بدهید که متهم به قافیه اندیشی خواهید شد. بیت بعد گفته‌اید شما، در حالی که در همه شعر ما با "تو" مواجهیم، اگر می‌گویید شما باید بگویید عاشق می‌شوید تا یکدستی زبان حفظ شود.
حال یک دیوانه را دیوانه میداند فقط
اشک های مرد را مردانه میداند فقط
همین یک بیت برای توضیح این شعر کافی‌ست، اشک‌های مرد را مردانه می‌فهمد یعنی چه؟ یعنی مرد را مرد می‌فهمد؟
سعی کنید در سرودن ابتدا سلامت زبان را در نظر بگیرید و بعد سراغ رعایت قافیه بروید.

موفق باشید

منتقد : امیرعلی سلیمانی

شاعر، منتقد و ترانه‌سرا/ متولد 14 آذر 1370/ دانشجوی دکتری زبان شناسی/ متولد صحنه/ مدیر مسئول نشر نزدیک‌تر



دیدگاه ها - ۲
حسین بصیر » شنبه 13 دی 1399
سپاس فراوان بابت نقد سازنده شما
امیرعلی سلیمانی » شنبه 13 دی 1399
منتقد شعر
درود برادر/ موفق باشی

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.