خشکسالی دست‌هایت




عنوان مجموعه اشعار : هاشور ۲
شاعر : مسیب عبدلپور


عنوان شعر اول : ۱
"عشق" ،،،
کلامی‌ست، جاری در نگاه،،
نه بر زبان!
 
ـــــــــــــــــــــــــــ



عنوان شعر دوم : ۲
نه عکس‌هایت خاطره شد،
نه حرف هایت!
اما ،،،
"بوی عِطرت"
همیشه با من ست!

ـــــــــــــــــــــــــــ
 


عنوان شعر سوم : ۳
بوی گندم می‌دهد
--شانه‌هایت!
سبب‌ساز تمام بی‌خوابی‌هایم،
خشکسالی دست‌هایت
از نان انداخت مرا...


#مسیب_عبدلپور (تنها)
نقد این شعر از : امیرعلی سلیمانی
در این یادداشت نگاهی نقادانه خواهیم داشت به سه اثر کوتاه از دوست عزیز مسیب عبدلپور گرامی، ابتدا از طرف خودم و همکاران عزیزم در این پایگاه حضور شما را خوشامد گفته و امیدوارم در کنار هم بخوانیم و بیاموزیم.
در کارنامه ادبی‌تان نوشته‌اید کمتر از یک‌سال سابقه سرودن شعر دارید، این برای من می‌تواند این معنی را بدهد که نیازمند شناخت بیشتر شعر هستید، درست است که شعر دارای تعریف مشخص و واحدی نیست و نمی‌توان میان شعر و سایر منثورات مرزبندی دقیقی برای شعر و غیر شعر مشخص کرد اما هر شاعر باید برای خود تعریفی از شعر داشته باشد، فضای شعر، بیان شاعرانه و استفاده از عناصر شعری را درک کند تا بتواند اثری مقبول بیافریند.
در این سه اثر کوتاه تلاش برای نزدیکی به فضای شاعرانه مشهود است و از این بابت باید به شما تبریک گفت اما به باور من هنوز چند قدمی تا شعر بودن فاصله مانده است.
"عشق" ،،،
کلامی‌ست، جاری در نگاه،،
نه بر زبان!
به این اثر توجه کنید، این‌بار از نگاه مخاطب، آیا ما واقعا با یک شعر مستقل مواجهیم؟ این اثر یک جمله خطی و سالم و البته با نگاهی عمیق و غیر روزمره است:
عشق کلامی نه بر زبان که جاری در نگاه است.
آیا این یک جمله می‌تواند درونمایه یک شعر کامل باشد؟ اصلا این جمله چقدر خلاقیت دارد؟ چقدر شاعرانه است؟
این سوالات ما را باید به یک نتیجه‌گیری سودمند برساند، من انتظار شنیدن این جمله را در یک پیامک از یک دوست غیر شاعر، روی بنر یک فیلم و حتی روی یک سررسید غیر ادبی هم ببنیم. شعر خوب مدیون استفاده صحیح از عناصر شعری و خلاقیت است. پس با این توصیفات این اثر و آثاری از این دست برای شعر بودن چند قدمی فاصله دارند.
نه عکس‌هایت خاطره شد،
نه حرف هایت!
اما ،،،
"بوی عِطرت"
همیشه با من ست!
در این اثر تلاش محسوس‌تری برای نزدیک شدن به شعر وجود دارد، اینکه یاد تو یا عطر تو همراه من مانده و خودت نیستی، یک مفهوم بسیار کلیشه‌ای در ادبیات است، به خصوص در ادبیات محاوره بارها و بارها این مضمون استفاده شده است.
بوی گندم می‌دهد
--شانه‌هایت!
سبب‌ساز تمام بی‌خوابی‌هایم،
خشکسالی دست‌هایت
از نان انداخت مرا...
زیباترین ترکیب در میان این سه شعر ترکیب"خشکسالی دست‌ها" به نظر می‌رسد. شاعرانه و تا حدودی بکر است و تا حدودی در متن شعر هم توانسته موفق باشد. در مجموع اثر سوم نزدیک‌ترین اثر شما به شعر است و با خواندن این اثر امیدواری برای خواندن آثار ارزشمندتر از شما بیشتر هم می‌شود

با آرزوی موفقیت شما.

منتقد : امیرعلی سلیمانی

شاعر، منتقد و ترانه‌سرا/ متولد 14 آذر 1370/ دانشجوی دکتری زبان شناسی/ متولد صحنه/ مدیر مسئول نشر نزدیک‌تر



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.