فاصله تا خوب بودن




عنوان مجموعه اشعار : -
شاعر : اسحق فتحی


عنوان شعر اول : -
غرق غرور
بالا کشید
از دار بست
در زخمی پوست بر تن میله ها
قدری که دست را
سایبان چشم باید
برای دیدنش
از بلندی بختش
وقتی رسید
اناری بود پاشیده روی پیاده رو

عنوان شعر دوم : -
باز باران می زد
خیس رویا بودم
چپر خاطره را دور زدم
و به سمتی رفتم، که دلم گفت برو
دختری پشت چپر تنهایی
محو دیدار اقاقی ها بود
چادرش را پسر باد شتابان دزدید
صورت دخترک از شرم گل انداخته بود
پشت احساس خودش پنهان شد ... چادرش بوی نجیبی می داد
با نگاهی پر شرم، خواستگاری کردم
او به آرامی گفت:
خانه ما دور است ...آن طرف پشت تعلق هایت
مادرم تنهائیست
هر چه خاک پدرم عمر تو باد
مهر من پرده ای از عشق، و یک شاخه نبات
بعد برگشت و گریخت
از خجالت شاید
رفت و در گستره ی مه زده ی دشت نگاهم گم شد
سخنم روی لبانم ماسید
بی خودم برگشتم ...
چپر خاطره را دور زدم
خیس رویا بودم ...
باز باران می زد
عاطفه همسر احساسم شد


عنوان شعر سوم : -
چون گل شکفت
با اینکه دیر کرده بودمَ اما او
خوب می فهمید
زمان را
آن قدر که همه را در نگاهی خلاصه کرد
و سنگین چقدرتمام عمر
بر شانه هام
ملامت عشق
نقد این شعر از : امیرعلی سلیمانی
در این یادداشت نگاهی نقادانه خواهیم داشت سه اثر از جناب آقای فتحی، من سایر آثار شما را هم در سایت نقد شعر مطالعه کردم و تا حدودی نقدهای همکاران عزیز را هم خواندم.
به باور من شاعر باید ابتدا تفاوت میان بیان شاعرانه و شعر را درک کند، ما گاهی درگیر بیان شاعرانه‌ایم. بیان شاعرانه صرفا با کمی دستکاری جمله و استفاده از فضای واژگانی دورتر و ادبی‌تر حاصل می‌شود، نوشتن متنی بر اساس کلماتی شاعرانه کار چندان دشواری هم نیست و شاید کسانی که حتی ادعایی در شاعر بودن هم ندارند با تخیل و دایره واژگانی ناکافی خود بتوانند متنی مبتنی بر بیان شاعرانه بنویسند.
شعر امروز شعر فردیت است، این یک حکم کلی نیست اما می‌توان گفت حداقل در حوزه شعر آزاد خلاقیت در فردیت بروز و ظهور بیشتری دارد، شخصی سازی یک متن وقتی اتفاق می‌افتد که شاعر نسبت به استفاده از عناصر اشراف بیشتری داشته باشد.
در سه اثر شما که یکی از آن‌ها دارای وزن عروضی هم هست ما به نوعی عنصر گمشده‌ای داریم، و آن خلاقیت در استفاده از عناصر است.
غرق غرور
بالا کشید
از دار بست
در زخمی پوست بر تن میله ها
قدری که دست را
سایبان چشم باید
برای دیدنش
از بلندی بختش
وقتی رسید
اناری بود پاشیده روی پیاده رو
در اثر اول شما معنی به درستی استنباط می‌شود، تناسب واژگانی بین کلماتی مثل"غرور" "داربست" "انار پاشیده شده" سایبان"، همه این‌ها به ما می‌گوید با شعری با محتوای کارگری مواجهیم، اما این شعر چقدر خلاقیت دارد، چقدر تصویرهای بکر دارد، چقدر مضمون تازه‌ای دارد، بداهتا یاد شعری افتادم که با هم می‌خوانیمش:

تا به حال
افتادن شاه توت را ديده اي!؟
كه چگونه سرخي اش را
با خاك قسمت مي كند
[هيچ چيز مثل افتادن درد آور نيست]
من كارگر هاي زيادي را ديدم
از ساختمان كه مي افتادند
شاه توت مي شدند.

این اثر از شاعر جوان و البته موفق "سابیر هاکا"ست، تقریبا می‌توانم بگویم فضای هر دو شعر یکی و مضمون مشترک است، صرف نظر از این‌که شعر سابیر احتمالا جلوتر نوشته شده بسیار در بهره گیری از مولفه‌های شعری جلوتر از متن شماست. پایان بندی شاعرانه و صدالبته ویژه، تناسب تصویری و البته ایجاز بیشتر از این متن شعری موفق‌تر ساخته، قصدم مقایسه نبود و نیست بیشتر خواستم در مورد خلاقیت صحبت کنم که چگونه بروز می‌کند.
شعر دوم شما بلندتر از باقی شعرها و صدالبته ضعیف‌تر است، یک شعر نیمایی روایی با داستانی نه چندان شاعرانه و تا حدودی سانتی مانتال است، چیزی در این متن عمیق نیست، همه چیز در سطح اتفاق می‌افتد نمونه عالی و اعلی این شکل شعرها را شاید بتوان شعر "تو به من خندیدی و نمی‌ دانستی" از حمید مصدق باشد. ساخت شعری منطبق بر روایت آن هم از پنجره تصویر کار بسیار دشواری‌ست و البته در اثر شما هم امتیاز بالایی نمی‌گیرد. شعر سوم هم دارای همان ایرادات شعر اول است.
شاید نیاز باشد یکبار دیگر شعر را برای خود تعریف کنید. انتظارتان از متن را مرور کنید و خود را جای مخاطب متن‌هایتان بگذارید، فکر کنید مخاطب با کدام ویژگی‌ها متن شما را به خاطر می‌آورد.

با آرزوی موفقیت شما.

منتقد : امیرعلی سلیمانی

شاعر، منتقد و ترانه‌سرا/ متولد 14 آذر 1370/ دانشجوی دکتری زبان شناسی/ متولد صحنه/ مدیر مسئول نشر نزدیک‌تر



دیدگاه ها - ۱
اسحق فتحی » شنبه 29 آذر 1399
با عرض سلام خدمت منتقد گرامی جناب سلیمانی از راهنمایی های شما بسیار سپاسگذارم

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.