فاقد اتفاق




عنوان مجموعه اشعار : قصه ی غریب
شاعر : امیر کیوان شعبانی


عنوان شعر اول : تنها
پیرمرد دلخوشی دیگری نداشت
جز اینکه
چراغهای آپارتمانش را خاموش کند
و با تنها قاب عکس روی طاقچه
به تختخواب رود

عنوان شعر دوم : قصه ی غریب
خون
بر برفهای لگدمالِ پارک
قطره
قطره
می چکد
مرد زخمی
به سروی غمگین تکیه می دهد
و تا صبح
با آدمک برفی
قصه های غریب تعریف می کنند

عنوان شعر سوم : مسخ
سپیده دم
از خوابی بی رویا پریدم
کبوتری زخمی
-یادگار شبهای گلوله و خون-
بر جای خالی تو
نگاهم می کرد
نقد این شعر از : امیرعلی سلیمانی
در این یادداشت نگاهی نقادانه خواهیم داشت به سه اثر کوتاه از جناب امیر کیوان شعبانی، آن طور که در پرونده شاعری ایشان آمده نزدیک به چهار سال سابقه سرودن دارند و این می‌تواند نشان دهنده این باشد که دیگر شاعری تازه‌کار نیستند و می‌توان در شئونات جدی‌تری اثرشان را مورد بررسی قرار داد.
صحبت در خصوص شعر کوتاه چندان آسان نیست، این که در اثری آزاد شاعر بخواهد در چند سطر نوعی رفتار کند که بتوان آن را مستقلا یک شعر کامل دانست. از آن جهت که وقتی شما با اثری مواجه می‌شوید که به علت کوتاهی اساسا شاعر را در تخصیص المان‌های شعری ناکام نشان می‌دهد در شعر بودن اثر تردید می‌کنید، اما از آن جا که برای خود شعر هم ما امروزه چندان نمی‌توانیم با قاطعیت تعریفی ارائه دهیم در نتیجه باید با ملاحظات بیشتری به سراغ آثاری از این دست رفت، چه در سرودن و چه در خواندن.
در سه اثر جناب شعبانی تلاش برای خلق تصویر آشکار است، به نظر می‌رسد شاعر متمایل به تصویرسازی برای سرودن است، شعر سرودن بر پایه تصویرسازی همانقدر که می‌تواند امتیاز محسوب شود به همان اندازه می‌تواند شعر را دچار کسالت، تکرار و البته جذابیت کند. شاید بشود این طور گفت که شعری که مطلقا تکیه بر تصویر دارد باید تصویر بسیار تکان‌دهنده‌ای داشته باشد که عاطفه، خیال و البته مضمون را در دل خود خلاقانه جای داده باشد.
پیرمرد دلخوشی دیگری نداشت
جز اینکه
چراغهای آپارتمانش را خاموش کند
و با تنها قاب عکس روی طاقچه
به تختخواب رود
در این اثر کوتاه ما با یک تصویر مواجهیم، تصویر پیرمرد تنها و احتمالا غمگینی که با یک قاب عکس به رختخواب می‌رود، همین. آیا این برای یک شعر مستقل کافی‌ست، البته مثلا کلمه"تنها" در این شعر می‌خواهد قدری به بار عاطفی این اثر اضافه کند، اما به راستی بعد از خوانش این تصویر چه میزان می‌توان آن را تاثیر گذار دانست. شاید این سطرها بتوانند در دل اثری بلند قابل استفاده باشند اما بعید است بتوانند به تنهایی یک شعر باشند.
خون
بر برفهای لگدمالِ پارک
قطره
قطره
می چکد
مرد زخمی
به سروی غمگین تکیه می دهد
و تا صبح
با آدمک برفی
قصه های غریب تعریف می کنند
در این اثر هم کمابیش با منطق اثر قبلی مواجهیم، شاید بهتر باشد بگویم این آثاری می‌توانند بیشتر در حوزه داستان‌های کوتاه کوتاه قرار داد، زیرا منطق روایتی آن بیشتر به داستانک شبیه است، ما تمام و کمال منظور شاعر را درک می‌کنیم، حتی می‌توانیم تصویر را با جزییاتی که شاعر گفته در ذهن مجسم کنیم، اما این کافی نیست، صرف قابل تجسم بودن نمی‌تواند کافی باشد.قدرتمند بودن یک روایت تصویری در گرو نگاه نویسنده و انتخاب سوژه و چند المان دیگر است. پایان بندی این اثر هم چندان خلاقانه و دارای کشف نیست، تصویری ساده بدون کار کشیدن از کلمات، آن "سرو" اگر "کاج" بود آیا روایت دچار ایراد می‌شد؟
سپیده دم
از خوابی بی رویا پریدم
کبوتری زخمی
-یادگار شبهای گلوله و خون-
بر جای خالی تو
نگاهم می کرد
ترکیب "خواب بی‌رویا" ترکیب زیبایی‌ست، هر چند از لحاظ منطقی ترکیب درستی نیست، اما در شعر زیباست، شاعر می‌گوید کبوتری که یادگار شب‌های گلوله و خون است بر جای خالی تو نگاهم می‌کرد، بر جای خالی تو دقیقا یعنی چه؟ یعنی مثلا در صندلی خالی تو، جایی که تو بوده‌ای و الان نیستی؟ اگر مقصود شاعر این است چرا از "بر" استفاده کرده است؟

در مجموع مهمترین آسیب آثار شما بی‌توجهی به زبان و فقدان اتفاق است، اتفاق همان عنصر یگانه‌ای‌ست که دیگرگونه نگریستن شما را به مخاطب نشان می‌دهد، این اتفاق می‌تواند در ساحت‌های مختلف اثر اتفاق بیفتد.

با آرزوی توفیق برای شما.

منتقد : امیرعلی سلیمانی

شاعر، منتقد و ترانه‌سرا/ متولد 14 آذر 1370/ دانشجوی دکتری زبان شناسی/ متولد صحنه/ مدیر مسئول نشر نزدیک‌تر



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.