اهمیت شناخت قالب




عنوان مجموعه اشعار : طراوت احساس
شاعر : حامد صمیمی


عنوان شعر اول : طلوع
من از غروبی آمده ام
به رنگ آواز
همه ی غم ها
در چنگ پرواز
همه ی اسارت ها
و بوی آزادی
همه ی عزلت ها
که تلاطم امواجش
قطره اشکی بود
بر گونه ی
حسرت کشیده ی
دریا

از غروبی
که نقش نگون بختش
پنجه های زردی بود
مچاله شده
در اسارت باد
و احساس
یخ بسته ی سرسختش
که طراوت گل ها را
فشرده
و نشاط سبزه ها را
در میان
هیاهوی بوته ها
به تاراج
برده

من از غروبی آمده ام
که حال،
طلوع
دوباره ی خود را
در حضور
پرشور آفتاب
بر شاخسار
وارسته ی درختان
به تماشا
نشسته است

طلوعی
با هزاران
چشمه ی پاکی
که از آغوش بارانم
جوشیده
طلوعی
با هزاران
برکه ی نور
که از تپش های قلبم
خروشیده

و طلوعی
که ریشه در
سکوتی دارد
به وسعت
آسمان ها
و سکونی
به گنجایش
کهکشان ها

طلوعی
با هزاران
واژه ی باور
که لبخند اعتقادم
بخشیده
و طلوعی
با هزاران
امّید
که در چشمان یقینم
درخشیده
از دغدغه ی
پنجره ها
رها
و عاری
از نقش هزاران
رنگ
در پس و پیش
نظاره ها
با عبور از
چنگالهای گلوگیر
غصه ها

و طلوعی
در گذرگاه ثانیه ها
میان جشن پرشکوه
زیستن
با رسالتی
که در آغوش میکشد
بخشش بی دریغ
لبخند را...

عنوان شعر دوم : برگ روزگار
حال ما خوبست
تو باور کن
که بخندیم
و آنقدر
بخندیم
که جنون
از حسرتِ
سرمستىِ ما
سر بگذارد
به غرورِ
برجا مانده ی کوه و
زوزه ی قعر بیابان


برگ روزگاری،
که در سرگشتگىِ
باد
به خود میپیچد

و شانه های آسمان
پای در
سنگلاخ های
گنگ کهکشان
میکشد به دوش
اندوه زمین را
هنگامی که
بشکند
هیبت رعد
ناز نگاهِ
ماه را
در چشمانِ
آشفته ی ابر


برگ روزگاری
که دستِ
اوراق بهادارش
نرسد
به پای طغیانِ
عبوس درد و غم

و هر پرنده
در گلو
پیغامی
خفته دارد
با موج قفس ،
فریادی
برای اوج ،
تا مرز رها
بال و پرِ ،
پروازی


و چطور
چشم
داشته باشد
به انتهای
شبهای سیه،
کسی
که سپیده دم هایش
میدهد
رخصت رجعت
با رشک
پی در پی اشک
در ماتمِ
روزها
از گورستانِ مخوفِ
آرزوها


و آه
که به پایانش
نمیرسد
مجال بی رحمانه ی
این خودکامه
و من هر شب
قهوه ام را
تلخ،
مینوشم
از بس که
خنده های روزگار
دل زده از
آفتابم
کرده است

با این حال،
من جسارتم را
در دالانِ مخوفِ
هزیانی ها
زنده به گور میکنم
که اگر گویم
«عشق»
مرده است...

عنوان شعر سوم : برخیز
بشکن،
بکوب،
نظربازىِ
این تشویش را
این اوراقِ
سیاه
در موسم بادهای
منقضی
رفته فرو
به خویش را
این اندیشه ی
پوشالی را
در مزرعه ی
سوزنده ی
هر امّید
باور
یقین
که چه بی آب و علف
گشته تلف

از ترس مترسک های
خفته در
شالوده ی
صدها پوچی
با اشباح خیالی
نارس

این سوگوارىِ
شوم
از آه به جا مانده
در معرکه ی
ظلمت دیرینه ی
خاموشی ها
آنچنان که
این مرکب تیزپای
تازه نفس
چالاک
در دستان تو
مرده است

برخیز
برخیز و مشعلی گیر
به دست
و بیفروز
چراغی در دل
توشه ی راه
با جسارتی که برق
از میان تیغِ
چشمان کشیده ی
ظلمت ها
برجهـَد آن سوی
خط پلکِ
روشنایی ها...
نقد این شعر از : امیرعلی سلیمانی
در این یادداشت نگاهی کلی و نقادانه خواهیم داشت به سه اثر بلند از دوست شاعر عزیز جناب حامد صمیمی، از اطلاعات پرونده و شعرها مشخص است که در ابتدای راه قرار دارند، پس به جای نقد جزییات آثار چند نکته کلی و البته مهم‌تر را به شاعر عزیز و دوستان دیگری که در این مرحله قرار دارند یادآوری می‌کنم.
شناخت قالب نکته بسیار مهمی در آغاز راه است، می‌توان گفت اولین نکته در سرودن شعر شناختن تفاوت‌های قالب‌های شعری‌ست. این که گروهی معتقدند شعر باید خود به خود بجوشد و برای شعر نمی‌توان از پیش قالبی معین کرد بی‌تعارف خرافه‌ای بیش نیست، شعر مانند هر هنر دیگری در عین جوشش، نیازمند کوشش، تمرین و پشتکار و البته مهمتر از همه‌ی این‌ها آگاهی‌ست، اگاهی نسبت به اثر اگر در شاعر ایجاد نشود قطعا در مخاطب هم ایجاد نخواهد شد.
شاعر عزیز جناب صمیمی، شما در هر سه اثرتان مردد میان موزون نوشتن و آزاد نوشتن هستید، متن‌تان این را نشان‌ می‌دهد، سطر‌ها بعضا دارای وزن عروضی هستند، این که شما در یک شعر آزاد تعمدا یا ناآگاهانه در سطرهایی موزون بنویسید همان قدر بی‌معنی و مضر است که در یک شعر موزون یک سطر را خارج از وزن بنویسید. از آن جا که بی‌وزن نوشتن مانند موزون نوشتن تبحر و دانش مقدماتی نمی‌خواهد سعی کنید یکدستی شکل کلام را حفظ کنید. نکته مهم این است که شعر آزاد دارای موسیقی درونی‌ست، شما با شکل تقطیع و شیوه چینش کلام ایجاد موسیقی می‌کنید، البته این‌ها ساده‌ترین مولفه‌هاست، اما همین که بتوانید این نکات را درک و پیاده سازی کنید به اثر خود خدمت شایانی کرده‌اید. به طور مثال در ابتدای اثر اول با عنوان "طلوع" حتی شما به نوعی قافیه پردازی کرده‌اید، این نکته نشان می‌دهد که چندان با قالب آشنا نیستید. و در بسیاری از سطرها تلاش ناخواسته شما برای موزون بودن به چشم می‌آید.
نکته مهم دیگر دوری از فضاهای کلیشه‌ای و نزدیکی به جهان فردی خود است، این خصیصه در شعر آزاد پررنگ‌تر هم هست، بسیاری از بندها و سطرهای شما یادآور فضاهای تکراری شعر کلاسیک است که قطعا نمی‌تواند نقاط برجسته یک شعر آزاد باشد، اول به خاطر منطق کلاسیکی که دارد و دوم به خاطر کلیشه‌ای بودن، شما باید سعی کنید شعر شخصی‌تری بنویسید، این نکته به این معنی نیست که باید از زندگی شخصی خودتان لزوما بنویسید، منظور این است که باید از دیدگاه فردی خود به عنوان یک شاعر به دنیای پیرامون خود نگاه کنید، وصف‌های کلی نمی‌تواند برای یک شعر آزاد توفیقی به همراه بیاورد.
نکته سوم هم اهمیت تقطیع در شعر آزاد است، این‌که شما بدون توجه به موسیقی کلام و البته پرش‌های محتوایی به اصطلاح هر یکی دو کلمه یکبار "اینتر" بزنید شعر سپید ننوشته‌اید، اهمیت تقطیع به اندازه اهمیت کلمات و گاهی بیشتر است، تقطیع تنها فرم دهنده‌ی ظاهری نیست.

در پایان به شما توصیه می‌کنم کتاب‌های تئوری در خصوص شناخت شعر و قالب‌های شعری را مطالعه کنید، و با حوصله و دقت نظر شعر آزاد بخوانید، چندین تن از منتقدین گرامی همین سایت از شاعران موفق این عرصه‌اند، بدون تردید با مطالعه و تمرین آگاهی بیشتری به دست خواهید آورد و این شروع موفقیت خواهد بود.

منتقد : امیرعلی سلیمانی

شاعر، منتقد و ترانه‌سرا/ متولد 14 آذر 1370/ دانشجوی دکتری زبان شناسی/ متولد صحنه/ مدیر مسئول نشر نزدیک‌تر



دیدگاه ها - ۱
حامد صمیمی » سه شنبه 06 آبان 1399
با عرض سلام و خسته نباشید خدمت استاد بزرگوار... البته من پلکلانی نوشتم و در ثبت ، خطی میشود شعر...بله همینطور که فرمودید، علت کلاسیک نوشتنم میتونه رشته ی تحصیلیم باشه... ممنون از راهنمائی های شما

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.