روی یک تصویر کلی متمرکز شوید




عنوان مجموعه اشعار : سیر کوتاه
شاعر : امیررضا مفاخریان


عنوان شعر اول : سیر کوتاه
طی شد به سیر کوتاهی
در یک قطار پر سرعت
عمرِ سیاحت پر درد

عمری که قوت راهش هم
بر ما ملال شد یا غم
سوغات، هم ملال آورد

از اولین هبوطم درد
هر ایستگاه را رد کرد
تا آخرین سقوطم، اشک
اشکی که مثل غم، سوزان
سوزی که مثل سوزن بان
راهی مردنم می کرد

در راه مردن از چشمم
بارید حسرتی نمناک
از مرگ زود نا باور

با گریه، آمدم اول
با گریه پر شدم دائم
با گریه کم شدم آخر

عمر، این غم کم سربار
با نیشگون طولانی
من را همیشه می گریاند
آه این حقیر پر تقصیر
من را گذاشت بی بخشش
در یک عذاب پهناور

با شدتی که ابراهیم
از کشتن پسر برگشت
سر از جوانی ام برداشت

با تیز بودنش می خواست
ثابت کند‌ که از اول
با من سرِ بریدن داشت

عمر، این بدِ جنایتکار
آه از همه جنایاتش،
از دار پر مکافاتش
من را همیشه می آویخت
حلاج بودم اما او
دیوانه ام نمی پنداشت

عمر، این معلم کشتار
آموخت باید از رنجِش
دائم جهان برنجانم

گفتم چرا به رنجاندن
خود را، سپس جهانی را
از رنج ها بمیرانم؟

گفتم و بارها گفتم
اما فقط زمان کُشتم
طی شد به سیر کوتاهی
در یک قطار پر سرعت
عمرِ سیاحت پر درد
بر ریل روح رنجانم...


عنوان شعر دوم : .
.

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : احسان رضایی
این شعر از دوست شاعر جوانمان، مثل اغلب اشعار دیگرشان در قالب وزنی بلند و دوری است، قالبی که این روزها مورد علاقه و استفاده بسیاری قرار می‌گیرد. اتفاقا به گمانم برای این شعر که عنصر اصلی آن تشبیه زندگی به قطار است، چنین وزن و ریتمی می‌تواند انتخاب خوبی باشد و موسیقی شعر، حرکت قطار را به یاد بیاورد. البته منوط به آن که شاعر محترم تاکید بر عنصر قطار را در شعر بیشتر می‌آورد. چون در حال حاضر فقط در بند اول و آخر اسم قطار آمده، و یکبار هم لغت «سوز‌نبان» و این، باعث کمرنگ شدن تصویر قطار در ذهن مخاطب می‌شود. اما اگر ارجاعات قطاری بیشتری نظیر بلیت، ایستگاه، واگن، کوپه، درجه چند، ریل، تونل، توقف، خروج از خط، جا ماندن، ... در شعر جایگذاری می‌شد این تصویر در ذهن مخاطب ماندگارتر می‌شد. از لحاظ موسیقایی هم می‌شد با استفاده از کلماتی که صدای حرکت قطار یعنی تلق و تولوق حرکت چرخ روی ریل‌ها را تداعی می‌کند (کلماتی مثل خود قطار، لق، تقوا، ...) به تصویرسازی قطار کمک کرد. آن وقت بود که انتخاب این وزن دوری، با تصویر قطار، بهتر و هماهنگتر بود.

بجز این باید در مورد چند موضوع دیگر هم صحبت کرد. یکی اینکه شعر بالا، تصاویر زیبایی دارد که به تنهایی و در جای خود بسیار جذاب و جالب هستند. مثلاً ارجاعی که به داستان قربانی داده شده (با شدتی که ابراهیم/ از کشتن پسر برگشت) یا تعریف نسبت‌های مختلف راوی با گریه در بخش‌های متوالی عمر (با گریه، آمدم اول/ با گریه پر شدم دائم/ با گریه کم شدم آخر)، ... اما داشتن تعدادی تصویر زیبا و پراحساس، به تنهایی کافی نیست. ترکیب این تصاویر با همدیگر هم باید کلیتی متناسب بسازد. وگرنه تا خواننده دارد لذت تصویر اول را درک می‌کند و فرومی‌دهد، تصویر دومی می‌آید و ذهن او را از قبلی منحرف می‌کند. گاهی این تصویرها با همدیگر تعارض هم دارد. (مثلاً تصویری که می‌گوید «عمر، این غم کم سربار» از راوی نیشگون می‌گرفته، اصلاً تناسبی با تصویر اینکه عمر مثل ابراهیمی که «از کشتن پسر برگشت» دست از سر جوانی‌ام برداشت ندارد. در اولی عمر فقط نیشگون گرفته و شوخی دستی کرده، اما در دومی عمر به کمتر از نابودی شاعر راضی نیست.) بنابراین باید به محور عمودی و وحدت مضامین شعر دقت بفرمایید. همان چیزی که در بند قبل در مورد تصویرسازی با قطار هم عرض شد. یک تصویر کلی را بگیرید و بیشتر روی آن متمرکز شوید. خرده‌تصویرهای دیگر را هم با آن هماهنگ و همنوا کنید.

مساله بعدی، لغزش‌های زبانی است که در شعر به چشم می‌خورد و باید برای آنها فکری کرد. مسلماً ضرورت وزن مجوزی برای کاربردهای اشتباه زبانی نیست. (مثال میزنم: «عمر، این معلم کشتار/ آموخت باید از رنجِش/ دائم جهان برنجانم» اینجا کلمۀ اضافی مناسب «با» است. عمر به من یاد داد باید با رنجش دائم جهان را برنجانم. که البته کل این قسمت «از/با رنجش» هم حشو است.)

و نکته آخر در مورد انتخاب قافیه است. در وزن‌های بلند و دوری، قافیه‌های کوتاه (مثل: درد- آورد- می‌کرد یا ناباور- آخر- پهناور) چندان اثرگذاری ندارد. در چنین مواردی استفاده از ردیف هم می‌تواند کمک بیشتری کند و ضررباهنگ موسیقایی شعر را در ذهن مخاطب ماندگار سازد.

موفق باشید.

منتقد : احسان رضایی

متولد ۱۳۵۶ تهران، داستان‌نویس، منتقد ادبی و مجری-کارشناس برنامه‌های تلویزیونی و رادیویی مختلف دربارۀ کتاب. مؤسس و اولین سردبیر پایگاه نقد داستان. تألیفاتش در زمینه تاریخ و ادبیات است.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.