همیشه پیش از آنکه فکر کنی اتفاق می‌افتد




عنوان مجموعه اشعار : اینجا یک چراغ آویزان است
شاعر : امیر مهدی اشرف نیا


در چشمانِ آينه، حسرت می بینم
در حسرت، اشك
در اشك،‌ خودم را ...
چهار گوشه ي این اتاق تاریک
در چهار فصل،
تنهایی را
تجربه كرده اند.

تا ته سیگار
به زیرسیگاری برسد
یک چهار پایه، روبروی آینه
ایستاده خواهد مُرد.

مثل
آبی که سکوت می کند،
مرداب شود.
قلمی که تا صبح می نوسید،
جوهرش تمام شود.
و نطفه ای
که در آستانه ی طلاق بسته می شود...

خودکشی،
مرگ هوشیاری است
که فریاد می زند
دفترت را ببند.
نقد این شعر از : مرتضی کاردر
شاعر می‌تواند غریزه‌اش را به‌گونه‌ای تربیت کند که فرم شعر را در لحظه سرودن خلق کند یا اینکه آن‌قدر در ویرایش شعر مهارت پیدا کند که پس از جرقه‌های اولیه که محصول ناخودآگاه است، برگردد و ببیند شعر چه کلمه‌ها و سطرها و بندهایی کم دارد. آن‌گاه به ترتیب جای خالی را پر کند و شعر را به سامان برساند.
امیرمهدی اشرف‌نیا ذهنی نظام‌مند دارد و توانسته است به خوبی شعر خود را مهندسی کند. «اینجا یک چراغ آویزان است» چهار بند دارد و از پیش معلوم است که هر بند قرار است چه کار کند. بند اول وضعیت شخصیت اصلی را توصیف می‌کند. در بند دوم اتفاق اصلی شعر رخ می‌دهد. بند سوم توصیف اتفاق است و بند چهارم به‌نوعی نتیجه‌گیری شعر.

سهراب می‌گوید: «به سراغ من اگر می‌آیید/ نرم و آهسته بیایید/ مبادا که ترک بردارد/ چینی نازک تنهایی من» اما فروغ می‌گوید: «من از نهایت شب حرف می‌زنم/ من از نهایت تاریکی/ و از نهایت شب حرف می‌زنم/ اگر به خانۀ من آمدی برای من ای مهربان چراغ بیاور/ و یک دریچه که از آن/ به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم». در هر دو شعر سخن از تنهایی است اما در شعر فروغ تنهایی به‌خوبی تصویر شده است بی‌آنکه کلمه تنهایی در متن بیاید.
شاعر در بند نخست تنهایی را تصویر کرده است: «چهار گوشه این اتاق تاریک/ در چهار فصل/تنهایی را/ تجربه كرده‌اند.» و در بند دوم مرگ را: «تا ته‌سیگار/ به زیرسیگاری برسد/ یک‌ چهارپایه، روبه‌روی آینه/ ایستاده خواهد مرد» اگرچه قدرت تصویرسازی شاعر به ویژه در بند دوم ستودنی است، اگرچه شاعر تنهایی را به اتاق و مردن را به چهارپایه نسبت داده است تا از بیان مستقیم بگریزد، در نهایت کلمه تنهایی و مرگ را در انتهای دو بند آورده است تا به دام بیان مستقیم بیفتد چرا که احتمالاً با خودش فکر کرده که تصویرها کار خود را نکرده‌اند و آوردن عین عبارت لازم است.
شاعری که می‌تواند این‌قدر خوب صحنه را بچینید و اجزای صحنه را به درستی در شعر تصویر کند، می‌تواند سهم بیشتری را برای کشف مخاطب بگذارد. درست مثل بند سوم که تصمیم گرفته است شاعری کاملاً تصویرگرا باشد اما همین شاعر در بند چهارم به‌طور کامل از قاب شاعری تصویرگر خارج می‌شود و می‌گوید: «خودکشی/ مرگ هوشیاری است/ که فریاد می‌زند/ دفترت را ببند»

شاعر به دلیل ذهن نظام‌مندی که دارد فرم شعر را به درستی طراحی کرده است اما مشکل اینجا است که از نظر محتوایی شعر از بند دوم تمام می‌شود. مرگ در بند دوم اتفاق افتاده است و شاعر چیزی برای ادامه دادن شعر ندارد اما به نظرش می‌رسد که شعر هنوز از نظر فرمی کامل نشده است پس یک بند کامل به تصویر ماجرا می‌پردازد. اما باز هم به مقصود نمی‌رسد پس در بند انتهایی چند سطر درباره خودکشی می‌گوید تا شعر را تمام کند.
اما مشکل شعر همچنن باقی است چرا که از ابتدا معلوم نبوده است که شاعر قرار است چه بگوید و با تصویرها به کجا برسد. «همیشه پیش از آنکه فکر کنی اتفاق می‌افتد» و در شعر «اینجا یک چراغ...» نیز پیش از آنکه شاعر فکر کند اتفاق افتاده است. بلاتکلیفی شاعر از اینجا می‌آید که نمي‌دانسته است که غرض او از تصویرکردن خودکشی چیست. پس شعر او با مرگ می‌میرد و بندهای بعد نمي‌توانند شعر را زنده کنند.

منتقد : مرتضی کاردر




دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.