«روگفتار» شعر خود را «قابل مشاهده» خلق کنید




عنوان مجموعه اشعار : کلمات سپید می شوند
شاعر : علی سلیقه زاده


عنوان شعر اول : کاش جانم را به قاصدکی می سپردم

تنهاییَم را
سَر در گریبان کدام کلمه
هُبوط کنم

آب بیاورم
خاک بریزم
قلبِ شعله وَرم را، از آب و گل درآورم

کاش به جای این همه عسل
در چشمانم قطره ای دریا بود
کاش روی این گندمزار را
برف می پوشاند
کاش

کاش با خیمه های شب بازی می کردم
وَ در میانه ی طلوع زمین
خودم را در خودم می دَمیدم
جانم را به قاصدکی می سپردم
قبل از روزهای آخر اسفند...

عنوان شعر دوم : .
.

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : یزدان سلحشور
آقای علی سلیقه‌زاده سلام.
شاعرانی که تازه، کار را آغاز کرده‌اند [فارغ یا فارق از اینکه در چه سنی آغاز کرده باشند] معمولاً در مصراع‌ها [به قول اخوان فرقی نمی‌کند که کلاسیک باشند یا نو، به هر حال مصراع نامیده می‌شوند] دچار مشکل می‌شوند یعنی در سر و سامان دادن به مصراع‌ها در محور افقی شعر؛ اما ما در شعر شما چندان با این مشکل روبرو نیستیم بلکه بیشتر با مشکلِ «بی‌اتفاقی» در شعر روبروییم یعنی سوالی که مخاطب از خود می‌پرسد: این یا آن مصراع [می‌توانیم بگوییم سطر] برای چه در شعر آمده‌اند و قرار بوده چه اتفاقی را در محور عمودی رقم بزنند؟ مثلاً برویم سراغ این پاراگراف، که ظاهراً قلبِ شعر شماست و بهترین مصراع‌ها را هم دارد:
کاش به جای این همه عسل
در چشمانم قطره‌ای دریا بود
کاش روی این گندمزار را
برف می‌پوشاند
کاش
یک. کدام عسل؟ یعنی در مصراع‌های پیشین چه تمهید یا اشاره‌ای، مهندسی یا طراحی شده تا ما به عسل یا نشانه‌های آن یا ابتدای زنجیره‌ی تداعی‌ای برسیم که با عسل مرتبط است؟
دو. به فرض پذیرفتیم اشاره به عسل را، این آرزوی جایگزینی با قطره‌ای از دریا به چه دلیل است؟ قرار است چه کُنش و واکُنشی را رقم بزند؟ قرار است چه تصویری را بسازد؟ چه صحنه‌ای را مجسم کند؟
سه. وقتی کلمه «این» را به کار می‌بریم یعنی کلمه‌ بعدی چیزی‌ست آشنا؛ «گندمزار» در کجای این شعر به آن اشاره شده؟ فرض کنیم که شاعر با حذف «مدلول» و با اتکاء به فرامتن، با اشاره به آب و گل، اشاره به «آفرینش» داشته و بعد هم در نهایت به قضیه گندم رسیده چنانکه حافظ گفته است: «پدرم روضه رضوان به دو گندم بفروخت/ من چرا ملک جهان را به جوی نفروشم» [که اختلاف نسخ وجود دارد و این روایت نسخه قزوینی-غنی‌ست و روایت مشهورتری هم دارد: پدرم روضه رضوان به دو گندم بفروخت/ ناخلف باشم اگر من به جوی‌ نفروشم] باز هم چه ارتباطی با «این گندمزار» دارد؟ یا بیشتر از آن با برف، که می‌تواند نشانه‌ی پیری باشد؟ آن اتفاقی که باید روی می‌داده در این پاراگراف، به دلیل عدم «تجسم» و «ارتباط» روی نداده است. اتکای شاعر به فرامتن، به تنهایی نمی‌تواند مشکل «مضمون‌سازی» در شعر را حل کند باید پای تجسم در میان باشد. به همین بحث ارتباط پیری و برف برگردیم و ببینیم شاملو، در عینِ موفقیت در محور افقی کلمات، چگونه در محور عمودی هم موفق است:
نه
این برف را دیگر
سر ِ باز ایستادن نیست،
برفی که بر ابروی و به موی ما می‌نشیند
تا در آستانه‌ی آیینه چنان در خویشتن نظر کنیم
که به وحشت
از بلند ِ فریادوار ِ گُداری
به اعماق ِ مغاک
نظر بردوزی .
باری
مگر آتش ِ قطبی را
بر افروزی ...
در شعر شما، این حواله دادن به «فرامتن»، چنان به «ایده‌آل» اصلی بدل شده که مخاطب مجبور است با «اما» و «اگر» و «شاید» به سراغ «روگفتار» شعرتان برود و به جای آنکه زنجیره‌ی تداعی ساخته شود، زنجیره‌ی اینکه «روگفتار شعر مرا از زیرگفتار کتابی یا شعری دیگر متوجه شوید» شکل گرفته است. خُب چه نیازی‌ست که مخاطب، شعر شما را بخواند؟ می‌تواند برود شعر حافظ یا شاملو یا شعر قاصدک اخوان را بخواند که «خودبسنده»‌اند در «روگفتار» و البته در «زیرگفتار»، جهانی را می‌سازند که متصل است به «فرامتن» [اتصال به «فرامتن» در «زیرگفتار» اتفاق می‌افتد نه در«روگفتار» و کسانی که مخصوصاً تازه به حوزه شعر قدم می‌گذارند، متأسفانه این روند را معکوس درک می‌کنند]؛ اخوان در شعر «قاصدک»، این جهان را ساخته اما شما خواسته‌اید متصل شوید به این جهان؛ این صنعت «تلمیح» نیست ناکارآمدی استفاده شاعر از صنعت «تلمیح» است.
قاصدک! هان، چه پیام آوردی؟
از کجا، وز که خبر آوردی؟
خوش خبر باشی، امّا، امّا
گردِ بام و درِ من
بی ثمر می گردی.
انتظار خبری نیست مرا
نه ز یار و نه ز دیّار و دیاری- باری،
برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس
برو آنجا که تو را منتظرند.
قاصدک!
در دل من همه کورند و کرند.
دست بردار از این در وطن خویش غریب.
قاصدک تجربه های همه تلخ،
با دلم می‌گوید
که دروغی تو، دروغ
که فریبی تو فریب...
اخوان در این شعر، خود را متکی نمی‌کند به نومیدی‌های یک نسل سرخورده پس از کودتای 28 مرداد، جهان‌اش را از نو در شعرش می‌سازد آن وقت شما می‌خواهید با آوردن یک کلمه «قاصدک» کل این جهان را در شعر خودتان خلاصه کنید؟ واقعاً می‌شود؟ پیشنهاد می‌کنم به دلیل موفقیت نسبی در ساخت مصراع‌های خود، بیشتر به سراغ گذشته‌ی ادبی ما [چه مدرن چه کلاسیک] بروید و تقریباً مطمئنم که خواندن سه کتاب «شعر و شاعران» [مخصوصاً دو مقاله‌اش: «از سرچشمه تا مصب» و «کی مرده کی بجاست»] و «شعر نو از آغاز تا امروز» محمد حقوقی و «تاریخ تحلیلی شعر نو» شمس لنگرودی می‌تواند در زمانی کوتاه، به موفقیت شما منجر شود. هر سه کتاب در کتابخانه‌های عمومی نهاد کتابخانه‌های کشور در دسترس‌اند. منتظر آثار تازه‌تان هستیم. پیروز باشید.

منتقد : یزدان سلحشور

یزدان سلحشور متولد 13 آذر 47 در رشت. شاعر، نویسنده، منتقد[ادبی-سینمایی]،مدرس، ویراستار،روزنامه‌نگار داور دو دوره جایزه جلال آل‌احمد و دو دوره جشنواره شعر فجر و جوایز ادبی دیگر از جمله جایزه نیاوران



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.