زندان اگر زندان بماند




عنوان مجموعه اشعار : غزل دفاع مقدس
شاعر : وحیده احمدی


عنوان شعر اول : شعر اسارت1
بگو چیست در سینه ات چیست؟

اگر قلب در سینه ات نیست

نگهبان! دل وحشی تو

بگو دست پرورده کیست؟

اگر سنگ، پس کو شکافش؟

بگو جنس قلب تو از چیست؟

به دوشت،مگر ننگ ضحاک

به رگ، خون نمرود جاری است؟

ببین از تو شیطان عقب ماند

جلوتر نرو صبر کن، ایست!

مگر می شود بی محبت

عدم در عدم سالها زیست؟


وحیده احمدی

عنوان شعر دوم : شعر اسارت2
_قاصدک ها! کی شما ها را خبر کرده است؟

میهمان من در این وقت سحر کرده است

رد شدید از سیم های خاردار آسان

مرگ، تنها راحت از آن ها گذر کرده است

آمدید اینجا به دیدارم نمی دانید

اینکه دل هاتان چه اندازه خطر کرده است

تیرِ آخر هست حرف اول اینجا

زخم بود و زخم بوده، رحم اگر کرده است

مادرم، از مادرم آیا خبر دارید؟

_ خاک کل شهر را یک جا، به سر کرده است

هر کجایی را بگویی رفته دنبالت

مثل باد و آب و خاک و ما سفر کرده است

_ نام من در خیلِ فهرست اسیران نیست

سینه دیوار، نامم را زِ بر کرده است

قاصدک ها کاش من هم قاصدک بودم

بند بند من، هوای بال و پر کرده است

تا به ایران را به رقص آیید برگردید

باد نیروی شما را بیشتر کرده است

دخترت زنده است مادر دخترت زنده است!

باز می گردد دعای تو اثر کرده است

روزنی وا کرده در زندان خدای من

عالمی را از وجودم با خبر کرده است


وحیده احمدی

عنوان شعر سوم : شعر اسارت3
زندان اگر زندان بماند، هر لحظه را در آن اسیریم

آن وقت باید دیر یا زود امروز یا فردا بمیریم

یوسف ولی می کرد با جان، زندان و چاهش را گلستان

ما هم از این ویرانه باید آبادی خود را بگیریم

آزادی ما رفته از دست آری ولی آزاده هستیم

پَر می زنیم از غم به شادی، با اینکه در بند و اسیریم

آی ای برادرها بیارید از هر هنر، هر آنچه دارید

مانند شاگرد دبستان، ما از دل و جان می پذیریم

بازیگر و نقاش و شاعر، خیاط و ذاکر، حافظ کل

ما چند تا استاد ماهر ما چند تامان هم دبیریم

از هر سلیقه هر عقیده، فرقی ندارد هر که هستیم،

فعلا که در یک بند با هم یک چند سالی هم مسیریم

غم بس گلایه بس کجایید آی ای برادرها بیایید

ما زندگی را تشنه هستیم از مرگ دیگر سیرِ سیریم


وحیده احمدی
نقد این شعر از : امیرعلی سلیمانی
در این یادداشت نگاهی نقادانه خواهیم داشت به سه غزل از دوست شاعر سرکار خانم وحیده احمدی، خانم احمدی بزرگوار ابتدا از طرف خودم و همکارانم در پایگاه نقد شعر ورود شما را خوشامد گفته و امیدوارم در کنار هم فرصت مغتنمی برای خواندن و آموختن مهیا کنیم، یک تبریک دیگر هم باید به شما بگویم، بابت اینکه تصمیم گرفته‌اید آثار خود را برای نقد ارسال کنید، بدون شک، هر شاعری در هر سطحی نیازمند به نقد است و نقد را باید فرصتی برای آگاهی بخشی و همچنین اشراف بر گونه‌های مختلف نگریستن به شعر بدانیم، من پیش‌تر به واسطه مطالعه و تورق یکی دو کتاب شعر از شما با شکل غزل نوشتن شما آشنا هستم، به سبب اینکه اولین بار است که برای پایگاه نقدشعر اثر ارسال کرده‌اید ترجیح می‌دهم یک نکته کلی را مطرح کنم و کمتر وارد جزییات آثار شوم هر چند بعید می‌دانم از مثال زدن بی‌نیاز بمانم.
شما در حقیقت یک شاعر ذاتا موزون هستید، هم در این شعرها و هم شعرهایی که قبل‌تر از شما خوانده‌ام تسلط شما در موزون سرودن بسیار خوب است، اینکه وزن‌های مختلفی را برای نوشتن انتخاب می‌‌کنید و به آن چند وزن متداول بسنده نکرده‌اید نشان دهنده تسلط شما بر موزون نوشتن است، موزون نوشتن خصیصه‌ای‌ست که بخشی از آن ذاتی و بخش دیگر حاصل سال‌ها تمرین و مطالعه است شاعری که از موزون نوشتن به مرحله موزون اندیشیدن می‌رسد کمتر درگیر مشکلات دستوری و انتخاب‌های نادرست در شعر می‌شود، اما همین موزون اندیشیدن مبارک گاه بلای جان شاعر می‌‎شود، آن‌جا که شاعر سوار بر این تسلط در دشت خیال و واژه می‌تازد و کمتر به مرحله پرداخت توجه می‌کند، زیاد نویسی یکی از نتایج همین راحتی با وزن است، زیاد نویسی شعر را گاهی خالی از اتفاق و اسیر سهل انگاری می‌کند. من شاعران بسیار زیادی را می‌شناسم که سال‌هاست مشغول نوشتن‌اند، کتاب‌های زیادی هم چاپ کرده‌اند، بر قواعد اولیه شعر هم تسلط کامل دارند اما شعرشان از سهل انگاری‌هایی مضمونی و زبانی رهایی پیدا نمی‌کند، من علت این ماجرا را اعتماد به نفس ناشی از راحتی با قواعد می‌دانم، جسارتا شعر شما هم از این آفت بی‌بهره نمانده است، هر چند من همه شعرهای شما را نخوانده‌ام و ممکن است قضاوتم بر مبنای آثار محدودی باشد، اما اگر همین سه غزل را مبنا بگیریم می‌توان مثال‌هایی هم برای این ماجرا زد.
بگو چیست در سینه ات چیست؟
اگر قلب در سینه ات نیست
همین بیت اول را ببینید، لحن شاعر نسبت به مخاطب و همچنین طرح داعیه‌ای که قرار است در ادامه شعر توضیح داده شود باعث شده بیت اول قدری گنگ به نظر بیاید،
نگهبان! دل وحشی تو
بگو دست پرورده کیست؟
اگر سنگ، پس کو شکافش؟
بگو جنس قلب تو از چیست؟
من معنای کلمه نگهبان را در این بیت درک نمی‌کنم، اگر انسان به عنوان مخاطب نگهبان دل و تن است باز هم معنا به خوبی منتقل نمی‎‌‌شود، وحشی هم بدون پشتوانه و ناگهانی در این شعر راه پیدا کرده است، قافیه در بیت سوم تکرار شده است و همه این‌ها سهل انگاری محسوب می‌شوند. این غزل دارای پیام است و پیام آن ترویج مهرورزی‌ست، اما لحن، شکل قافیه‌پردازی و مضمون یابی با ضعف‌هایی همراه است.
_قاصدک ها! کی شما ها را خبر کرده است؟
میهمان من در این وقت سحر کرده است
واقعا بیت زیبایی‌ست، اما ضعف پرداخت در مصرع دوم شعر را با خوانش‌های متفاوتی مواجه می‌کند، شاعر می‌خواهد بگوید قاصدک‌ها چه کسی شما را وقت سحر به میهمانی‌ من آورده است، اما به سبب شکل قافیه و ردیف قدری با ضعف این مفهوم بیان شده است که ممکن است معنی درستی از این مصرع برداشت نشود.
رد شدید از سیم های خاردار آسان
مرگ، تنها راحت از آن ها گذر کرده است
برداشت از این بیت این است که شما مرگ هستید، می‌دانم قطعا این معنای در ذهن شاعر نیست بلکه برداشت از این بیت این است که شما از جایی که فقط مرگ راحت گذر می‌کند آسان رد شده‌‌اید.
آی ای برادرها بیارید از هر هنر، هر آنچه دارید
مانند شاگرد دبستان، ما از دل و جان می پذیریم
بازیگر و نقاش و شاعر، خیاط و ذاکر، حافظ کل
ما چند تا استاد ماهر ما چند تامان هم دبیریم
این دوبیت را هم از شعر سوم مثال ‌زنم، نگاه کند /آی ای/ چقدر نازیباست، یک حشو قبیح که اگر جایی هم استفاده شده است قطعا حشو بوده است، بیت بعدی هم که یک سری مشاغل بدون توجیه ویژه‌ای آمده‌اند، زبان هم قدری دچار ضعف است و یکدست نیست.
با تمام احترامی که برای قلم شما قائل هستم توصیه می‌کنم قدر استعداد ذاتی خود را بدانید، شما شاعر خوبی هستید و شاعر بهتری خواهید بود اگر قدری سخت‌گیر‌تر باشند.

با آرزوی توفیق

منتقد : امیرعلی سلیمانی

شاعر، منتقد و ترانه‌سرا/ متولد 14 آذر 1370/ دانشجوی دکتری زبان شناسی/ متولد صحنه/ مدیر مسئول نشر نزدیک‌تر



دیدگاه ها - ۲
امیرعلی سلیمانی » یکشنبه 23 خرداد 1400
منتقد شعر
درود بر شما، می‌توان از جنبه‌های متفاوتی به یک اثر نگاه کرد و طبعا منتقد در یک فضای محدود مثل اینجا با توجه به اولویت‌بندی که منتقد متصور است به بیان نکاتی خواهد پرداخت، درباره حشو هم باید بگویم استنباط من اولویت تاکید را درک نکردم و چه بسا نظر شما در اولویت باشد. در مورد نقد هم سعی کردم برآوردی که از شکل نوشتن شما باشد را انتخاب کنم. موفق باشید
وحیده احمدی » یکشنبه 23 خرداد 1400
سلام.تشکر از نقدتان.استفاده کردم. این اشعار در حال و هوای اسارت هستند و در عنوان شعر ذکر کرده ام تا مخاطبان با فضای شعر آشنا باشند.بنابر این نگهبان ، زندان بان است. اگر به جنبه های مختلف شعر، زبانی و محتوایی و...بپردازید ممنون میشم. دوست داشتم علت انتخاب عنوانی که برای نقد گذاشتید را بدانم( زندان اگر زندان بماند_ که قسمتی از شعرم هست). که در نقد به آن اشاره نشده بود. درباره حشو قبیح بودن ( آی ای )دلیلی نیاوردید. موسیقی و تأکید در خطاب به چشمم می خورد .اگر حشو هم باشد قبیح بودنش را متوجه نشدم.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.