از ضعف ظرف تا ضعف مظروف




عنوان مجموعه اشعار : دو رباعی و غزل
شاعر : محمدحسین لشگری


عنوان شعر اول : شب تولد
ماه من، ماه قیام است و هزاران رخداد
بهترین ماه بهار است، یقینا خرداد

حاصل حوصله‌ام جز تب بی‌تابی نیست
شده‌ام با عجله با همه تندی همزاد

شمع و کیک آمده و شب، شب میلاد من است/شمع و کیک آمده‌اند و شب میلاد من است
تا کمی خاطرم از بودنشان باشد شاد

شمع می‌سوخت و من رفتن فرصت‌ها را
یاد می‌کردم و بادا که مرا یادش باد

شمع را دیدم و فهمیدم از این عمر ای داد
نوزده‌ سال ز من دود شد و رفت... به باد

سال‌ها، می‌گذرم از همه‌ی مانع‌ها
که چنین راه زیاد است رِسَم تا میلاد

عنوان شعر دوم : مشهود
تا ورد لبم گفتن از او بود و سرود
در خاطر من هرکه به جز او نابود
گفتند: ((هزار دوست دارم)) امّا
در زندگی‌ام کسی به جز عشق نبود

عنوان شعر سوم : تسلیحات
تجدید قوا و قوّت ذاتی ماست
تردید در آن ز بی‌مبالاتی ماست
من نیز شکست خصم را خواهم دید
چون رای سلاح انتخاباتی ماست
نقد این شعر از : جواد چراغی
شعرهای پیش روی ما از یک شاعر ۱۸ساله پرکار و با استعداد است،با استعداد ازین جهت که در شعرهایش حرفی برای گفتن دارد و صرفا بیان تخیلات در یک فرمول مشخص نیست و شاعر سعی دارد از شعر بعنوان تریبون اعتقاداتش نیز استفاده کند،این را میشود از بیت اول شعر اول و بیت آخر شعر آخر دریافت نمود،حال میخواهیم در متن کار ببینیم که شاعر تا چه اندازه توانسته موفق باشد
در شعر اول همانطور که از عنوان آن پیداست شعری ست به مناسب تولدی که در‌ ماه خرداد است شاعر توصیفی از ماه خرداد ارائه داده و با اشاره تاریخی _سیاسی ازین‌ماه فخر فروشی ای نیز کرده است اما چه جای این اشاره است؟آیا شاعر در ادامه ازین اشاره سود جسته و این اشاره که بسیار به چشم‌می آید ،نقش خاصی در شعر بازی کرده؟جواب منفی است ،زیرا شعر در ادامه، شخصی تر میشود و ردی از قیام خرداد و ارجاعات آن نمیبینیم پس حضور چنین سوژه ای در حسن مطلع غزل به ضرر آن تمام شده است
برداشت من این است که شاعر ذهن دغدغه مندی دارد و نسبت به اتفاقات اجتماعی حساس است اما این شعر بیشتر ازآنکه جای دغدغه شاعر باشد جای عاطفه است و عاطفه را در آن کمرنگ میبینیم.البته دوست شاعر ما ۱۸ سال دارند و با سابقه کمتر از ۴سال هنوز در فصل آزمون و خطا هستند و طبیعی است که اینگونه رنگارنگی را در شعرشان شاهد باشیم.
بیت دوم ضعف تالیف دارد و همین ضعف تالیف موجب گنگ بودن معنا گشته است مصرع اول ساختار بسیار دلنشینی دارد و یک مصرع سالمی از نظر جمله بندی و استفاده از آرایه هایی که به موسیقی کلام کمک کرده محسوب میشود آنجا که (حاصل) و( حوصل+ه )، یا(تب)و(تاب)بصورت زیبایی هنرنمایی میکنند اما این زیبایی در مصرع دوم دچار خلل شده و آن بیان مستحکم مصرع اول را از دست میدهد که مخاطب را در دریافت مفهوم دچار مشکل میکند.
در بیت سوم شمع و کیکی که مشخصه تولد میباشد بعنوان سوژه بیت وارد شده اند،که موجب شادی است حال من از شاعر میپرسم وزن و قافیه را از این بیت منها کنیم و صرفا معنای آن را بیان کنیم آیا شعریت خاصی باقی می ماند؟(شب تولد من است و شمع و کیک موجب خوشحالی ام شده است)این کل مفهوم بیت است،حتی تخیل ساده ای هم در کار نیست حتی شمع و کیک نقش نماد یا استعاره را هم بازی نمیکنند و همان شمع و کیک واقعی هستند و به شعر شدن نرسیده اند
یکی از دلایل آن را من در استعداد کلمات میدانم،بعضی کلمات ذاتا استعداد بالایی دارند که دلایل زیبایی شناختی مختلفی دارد از جمله موسیقی ،پشتوانه تاریخی،بار عاطفی و...
کلمات (شمع)و(کیک)که بصورت وابسته به هم استفاده شده اند جدای از معنای عرفی آن که شمع و کیک مراسم تولد میباشد در شعر اما بایست نقشهای دیگری نیز بازی کنند همانطور که میدانیم شمع کلمه بسیار پرکاربردی در تاریخ چند قرن شعر فارسی محسوب میشود که دلایل مختلفی از جمله بار عاطفی،پشتوانه تاریخ ادبیاتی و...دارد ولی کلمه(کیک)این ویژگی را ندارد و سخت مجوز ورود به شعر را میگیرد حال این دو کلمه به صورت ترکیبی وارد شعر شده اند که شاعر حتی از ظرفیت بالای کلمه شمع استفاده نکرده زیرا عنصر خیال را هم از بیت منها کرده است
در بیت سوم و چهار اما( شمع)توانسته از استعداد ذاتی خویش استفاده کند و نقش سوختن و برباد رفتن عمر را بازی کند. هرچند این مساله _که یک کلمه شاخص در یک غزل ۶ بیتی بخواهد در سه بیت آن حضور داشته باشد _مورد قبول نیست و یک نوع اطناب محسوب میشود
در بیت آخر با کلمه(مانع ها)روبرو میشویم که جمع کلمه (مانع)میباشد، جمع بستن صحیح آن(موانع)میباشد که بخاطر تنگنای وزن بصورت(مانع ها)جمع بسته شده که صحیح نمیباشد.در مصرع دوم شاعر میگوید(..رسم تا میلاد)کدام میلاد؟تولد دوباره؟تولد واقعی؟موفقیت در زندگی؟کدام یک ازین ها مدنظر شاعر است؟
ضعف ابتدایی این شعر مظروف آن است و ضعف ظرف هم از جانب مظروف است یعنی محتوایی که شاعر به آن‌پرداخته نتوانسته قدرت تخیل و اندیشیدن به شاعر بدهد و در حد توصیف باقی مانده است.
شعر دوم یک رباعی عاشقانه میباشد
میخواهم ابتدا با تشریح جملات بیت مفهوم را دریافت کنم

_تا ورد لبم گفتن از او بود
_سرود
_گفتند
_هزار دوست دارم
_اما در زندگی ام کسی به جز عشق نبود

کل شعر ازین متن تشکیل شده است جملاتی که گاها فاعلها و مفعولهایش گنگ و‌گم میباشد ،مشخص نیست چه کسی (سرود )و چه کسانی(گفتند) !و همین موجب نارسایی معنا شده
بیت اول میگوید( تا ورد لبم گفتن ازو بود)طبیعتا مخاطب منتظر حادث شدن نتیجه این‌ جمله در ادامه است مثلا اینطور فرمی:( تا ورد لبم گفتن از او بود به چیز دیگری فکر نکردم یا شعر برای کسی نگفتم یا حرف دیگری نزدم)
البته نتیجه این است که گفته(در خاطر من هرکه به جز او نابود...)که ضعف نحوی و بیانی، بیت را دچار نارسایی کرده است،و علاوه بر آن نمیتوانیم جایی برای فعل(سرود)در مصرع دوم.پیدا کنیم، آیا این فعل اتصال معنایی به مصرع اول دارد،یا اتصال معنایی به مصرع دوم؟

در بیت دوم اینگونه برداشت میکنیم که منظور شاعر از (گفتند)؛ هرزه معشوقهایی است که به او این‌ جمله را گفته اند و شاعر در نقش عاشق پاکدامن از همه آنها تبرّی جسته و به ذات عشق پناه برده است ،شکل نگارشی مصرع سوم هم باید اینگونه می بود:(( گفتند هزار (دوست دارم)اما))
شعر سوم یک شعر موضوعی با درونمایه زودگذر اجتماعی است
در یکی از تعاریف کلاسیک رباعی گفته اند شعری است برای بیان لحظات زود گذر فلسفی اما این لحظات زود گذر که میتواند عاطفی و اجتماعی نیز باشد تاثیر ماندگاری دارد و منظور از این تعریف تاریخ انقضا دادن به اینگونه شعر نیست ،شعر محل تجلی اندیشه های جاویدان بشری است آنجا که خیام میگوید( ای کاش که جای آرمیدن بودی)هنوز بعد از قرن ها در زبان و اندیشه تاریخ جاری است حتی شاید خیام هم در پی آرامش لحظه ای زودگذری به این شعر رسیده باشد اما آنچه که موجب جاودانه شدن این بیت و آن لحظه شده اندیشه ی جاری در آن است
دوست شاعر ما نیز در این شعر از دغدغه ای سخن میراند که جزو ارزش های وی میباشد و خواسته آن را از طریق تریبون شعر به گوش مخاطب برساند اما بنظرم نقش پر رنگ کلمه (رای و انتخابات)به ایشان اجازه شاعرانگی نداده و دچار رُک گویی شده اند و اینگونه رک گویی به شعر تاریخ انقضا خواهد داد و پس از خوابیدن تب و تاب انتخابات دیگر کارایی نخواهد داشت.
سخن‌پایانی اینکه ؛ظرف و مظروف در راستای هم شکل میگیرند؛ نمیشود شعری با درونمایه ضعیف ،ساختمان مستحکمی داشته باشد و بالعکس

منتقد : جواد چراغی

جواد چراغی_متولد ۱۳۶۸/۷/۷_زنجان_غزل سرا_ _دبیر و موسس نخستین کانون شعر و ادب دانشگاه پیام نور استان زنجان۱۳۹۰ _رئیس انجمن ادبی اشراق زنجان _دبیر کارگاه های نقد شعر هفتگی انجمن ادبی اشراق از سال ۱۳۹۵ _دبیر علمی جشنواره شعر مادر بهار ...



دیدگاه ها - ۱
محمدحسین لشگری » دوشنبه 24 خرداد 1400
سلام. متشکرم از نقدتان

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.