دردی باید، به سیاق درمان!




عنوان مجموعه اشعار : آرزو‌ی شهاب
شاعر : شهاب مهری


عنوان شعر اول : مرد کامل
ساعتم بی تو فقط مشغول دور باطل است
کل عمرم نذر یک لبخند تو... ناقابل است

بعد تو گل‌واژه‌های دفترم پژمرده شد
بارش شمع نگاهم بر ورق بی حاصل است

از هیاهوی سکوتت گوش‌هایم کر شده
پس صدایم کن، صدای تو شفای عاجل است

موج گیسویت مرا بازیچه‌ی گرداب کرد
راستی دریای گیسویت چرا بی‌ساحل است؟

آنکه مثل کودکان پشت سر تو گریه کرد
گرچه پشتش خم شد و افتاد، مردی کامل است

عنوان شعر دوم : .
.

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : رحمت اله رسولی مقدم
به نقد گذاشتن مستمر شعر، توسط آقای شهاب مهری  را در پایگاه نقد دیدم و نقد آخرین شعر ایشان توسط استادم ابراهیم اسماعیلی اراضی را خواندم که به‌درستی و به‌ اندازه، نکاتی درباره‌ی این استمرار، به ایشان گوشزد کرده‌اند.
آن‌چه که در این تداوم، به فال نیک گرفته می‌شود، این است که دوست همراهمان، شعرهای مختلف و تجربه‌های بعدی‌اش را در معرض‌ نقدهای مختلف قرار می‌دهد، تا از وجود نقاط قوت و ضعف شعرش که منتقدین مختلف به آن‌ها اشاره می‌کنند پی ببرد و بالطبع و به‌تبع، با اطمینان به وجود این دو موجود، سعی در ترمیم ضعف‌ها و تقویت ویژگی‌های مثبت شعر خود کند.
چیزی که من پس از دیدن این ممارست، از شهاب مهری انتظار دارم، این است که پس از هر تجربه‌ی تازه و بستن پرونده‌ی هر شعرش، در خلقت و ماجراجویی بعدی‌اش، سهل‌انگاری کمتری داشته باشد و به خودش بیشتر سخت بگیرد. برای این مهم، کافی‌ست که حین سرودن هر بیت و در نهایت، سرودن هر شعر، یک‌بار خودش را جای مخاطب بگذارد و در تخاطب با اثرش، سوالات احتمالی‌ای که در ذهن مخاطب شکل می‌گیرد را از خودش بپرسد و ببیند که آیا پاسخی برای آن سوالات، در متن و بطن سروده‌اش تعبیه کرده است یا خیر؟ اگر به پاسخ مناسب رسید که خیلی خوب است، وگرنه باید خودش را موظف بداند که ساده از کنار آن نگذرد و سعی کند که اسباب لازم برای شعریت و مطلوبیت را در محل آن پرسش معین، فراهم کند.
در بیت اول، وقتی که می‌گوید:
ساعتم بی‌تو فقط مشغول دور باطل است
کل عمرم نذر یک لبخند تو... ناقابل است
اولین پرسشی که از خودش باید داشته باشد، این است که آیا این یک شروع خیره‌کننده و میخ‌کوب کننده و یک غافل‌گیری قدرتمند است که یقه‌ی مخاطب را بگیرد و وارد این شعر کند و با خود همراه کند، یا همین‌جا به مخاطب گفته است که این یک شعر معمولی خواهد بود و چیزی برای شگفتی در آن وجود نخواهد داشت، پس اگر ادامه‌ی آن را نخوانم، چیزی را از دست نداده‌ام؟!
در این بیت، علاوه بر ارتباط سطحی‌ای که بین ساعت و دور باطل آن( گذر عمر)  و کل عمر وجود دارد، نذر کردن این عمر، برای 《یک لبخند تو》توجیه شاعرانه‌ای ندارد و رخ دادن اتفاق خاصی در این بیت، محسوب نمی‌شود.
در بیت بعد، دو نکته‌ی قابل اشاره وجود دارد: اول اینکه واژه‌هایی که استخدام می‌کنیم، آیا باید به یک روند معمولی برانگیخته‌نشده تن بدهند و تصاویر حاصل از آن‌ها یک تصویر دم دستی باشد؟ این صورت مصرع اول این بیت است. دوم اینکه اگر می‌خواهیم دست به ساختن ترکیب‌های تازه بزنیم، باید آن ترکیب‌ها را سبک و سنگین کنیم و ببینیم که آیا ناجور، وصله می‌نمایند یا خوب چفت و بست می‌شوند؟ این صورت مصرع دوم است با ترکیب و ساخت 《بارش شمع نگاه》.
آن‌چه که دو بیت برایش به هدر رفته است تا به بار بنشیند، مصرع دوم بیت سوم است. 《صدای تو شفای عاجل است 》پرداخت و تصویر خوبی دارد که البته مصرع اول آن، پیش‌پرداخت خوبی برای آن محسوب نمی‌شود. یعنی تلمیح‌آمیز می‌گویم، درمان خوبی داریم که درد خوبی برایش تدارک ندیده‌ایم. این مصرع از آن جهت ناکارآمد است که من به عنوان شاعر، می‌دانم که در مصرع دوم، صدا قرار است شفای عاجل باشد، پس بگردم و یک چیز مرتبط به صدا برای آن تدارک ببینم، و آن چیز، گوش باشد که دقیقا دم دست‌ترین چیز‌ی‌ست که ما می توانیم استخدام کنیم. نکته‌ی آموزشی در این بند و برای دو بیت بعدی، این است که ما برای غافل‌گیری مخاطب، می‌توانیم به سمت استعمال عناصری برویم که دورتر و دیریافته‌تر هستند و برای مخاطب، پیش پا افتاده و در دسترس نباشند و این ذهن کنش‌گر شاعر است که موفق به دست‌یافتن به آن‌ها می‌شود؛ تا آن‌گاه واکنشی متناسب را در پی داشته باشد.
در نهایت، گفتن مطالب دیگر را به‌دلیل این‌که در این مقال نمی‌گنجد، به دفعات بعدی موکول می‌کنم که آثار بعدی شهاب مهری را بخوانیم و آن آثار، مصادف با من یا دیگر منتقدین پایگاه نقد باشند.
باشد که در سرودن و پیش‌رفتن، همواره باشید و بهره‌مند!

منتقد : رحمت اله رسولی مقدم

متولد ۵ خرداد ۶۹ یاسوج؛ شاعر و ویراستار؛ تحصیلات کارشناسی ارشد ارزیابی و آمایش سرزمین



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.