در بدو




عنوان مجموعه اشعار : اینگونه بود زندگی ام
شاعر : مهدیار محبی


عنوان شعر اول : اجتناب
کنارِ سیبِ هوس اجتناب دشوار ست
بهشت، از تو بریدم! ثواب دشوار ست

سیاه شد همه ی برگه های اعمالم
یقین برای خدا هم حساب دشوار ست

برای آیه و دین نه، برای چشم حسود
قدم به کوچه ی ما بی حجاب دشوار ست

بدون هیچ کلامی بیا به آغوشم
همیشه لحظه ی دیدن، جواب دشوار ست

لبم میان دو راهیِ این یکی یا آن
میان تر وَ ترین انتخاب دشوار ست

از آن زمان که به جامت لبی زدم ، پاکم
چرا که مستی من با شراب دشوار ست

به قدر پلک زدن هم نمی شود دل کند
خدا کند که نگوید بخواب،دشوار ست

عنوان شعر دوم : گم شده
دیگر خبر از سوختن و ساختنش نیست
این مرد همانگونه که می خواستنش نیست

بعد از صدمین توبه بگو ترسِ چه دارد
حالا که ندارست و غمِ باختنش نیست

من زاده ی آمیزشِ احساس و غرورم
"بغضی که تمایل به فرو ریختنش نیست"

آبش نده دیگر که لبالب شده گلدان
آن دانه ی فطرت که به دل کاشتنش، نیست

بیهوده به دنبال "منِ" گم شده گشتید
وقتی خود او نیز پیِ یافتنش نیست

عنوان شعر سوم : چرا؟
چرا این قلب آشفته بدنبال تپیدن نیست
چرا تقویمِ امسالم به فکر سر رسیدن نیست

شرابی تلخ محصولِ صبوری های من بوده
که حتی مست هم حاضر به یک ذره چشیدن نیست

من از ذرّیه ی آدم نبودم چون که عمری است
درونم هیچ میلی از برای سیب چیدن نیست

از آن وقتی که در دنیا رهایم کرد فهمیدم
که یک علت وَ معلولی پیِ هر آفریدن نیست

کشیده سرنوشتم را به دست جبر و می گوید
بزن رنگی که می خواهی، جهان جای کشیدن نیست!
نقد این شعر از : رحمت اله رسولی مقدم
همراه نوجوان در آستانه‌ی جوانی ما، آن‌چنان‌که از مشخصات پروفایلشان پیداست، بدون تجربه‌ی آموزش و سرایش، پا به وادی علاقه‌ گذاشته‌اند. این علاقه، مهم‌ترین اصل برای آغاز و ادامه و انجام هر حرفه‌ای‌ست و آقای مهدی عجبی اگر بخواهد با رویکرد حرفه‌ای، به شعر بپردازد، این امتیاز را دارد. دیگر اینکه تحصیلات آکادمیک همسو و مرتبط با این پیشه، الزاما موفقیت یا شکست نمی‌آورد، کما اینکه خیلی از شاعران معاصر ما، تحصیلات مرتبطی با شعر نداشته‌اند و در اعصار گذشته، آنجا که خبری از تفکیک رشته‌های تحصیلی نبوده، خیام‌هایی داشته‌ایم، که هم ریاضی‌دان بوده‌اند و هم منجم و هم شاعر. اشاره به این مورد، به توضیحاتی که مهدی عجبی برای منتقد نوشته‌اند، مربوط می‌شود و من خواستم به ایشان گفته باشم که تحصیلات دبیرستانی‌شان در رشته‌ی ریاضی، منافاتی با قریحه‌ی شاعری ندارد، به شرط اینکه ما متوجه باشیم که برای کار حرفه‌ای در زمینه‌ی شعر، باید بسیار بخوانیم و بنویسیم و وقت بگذاریم و شعر را به اصطلاح زندگی کنیم، تا خودمان را پیدا کنیم.
از آن‌جا که مهدی عجبی، دومین مرتبه‌ای‌ست که برای پایگاه، شعر می‌فرستد، انتظار و توقع چندانی از وی نمی‌رود برای رعایت نکات مقدماتی شعر. اما زین پس و به‌تدریج، با نکاتی که در مرتبه‌های قبلی و بعدی حضورش از منتقدین پایگاه می‌آموزد، و با مطالعات خودشان، انتظار می‌رود که این قریحه، راه و رسم را به‌تدریج و با مشق و آزمون و خطا و ممارست بیاموزد و قدم‌هایی، رو به جلو بردارد.
دوست نوجوان ما، سه غزل برای ما فرستاده است که در هر سه، نشان می‌دهد که با وزن آشناست و این نکته‌ی خوبی‌ست.
نشانه‌ی دیگری که در متن یافت می‌شود، آشنا نبودن ایشان با حروف قافیه است، آن‌چنان‌که در شعر دوم، فکر کرده است که 《می‌خواستنش》با 《باختنش و ساختنش》هم‌قافیه است؛ یا 《کاشتن》و 《یافتن》با هم و با دیگر کلمات قافیه، هم‌قافیه‌اند. کوتاه به مهدی عجبی می‌گویم که برای تعیین حروف قافیه، باید حروف الحاقی را از پایان کلمات قافیه برداریم که در این‌جا، حروف الحاقی، 《نَش》هستند. چیزی که باقی می‌ماند، 《باخت، می‌خواست، ساخت، ریخت، کاشت و یافت》است. و طبق تعریف قافیه، آخرین مصوت قافیه و تمام صامت‌های( حروف) بعد از آن، باید یکی باشند. آخرین مصوت در این‌قافیه، 《ا》است و می‌بایست حروف بعد از آن یکی باشند، اما در این کلمات قافیه داریم《 اخت، است، اخت، یخت، اشت، افت》که با هم یکی نیستند و متفاوتند. اینجا فقط 《ساخت》با 《باخت》هم‌قافیه است و دیگر هیچ!
مورد دیگری که نیز در همین غزل شماره‌ی دو، لازم است که بگویم و دوست همراهمان بداند، این است که وقتی ما زبان رسمی و نوشتاری و کتابی را برای شعرمان انتخاب می‌کنیم، نباید از آن خارج شویم و به زبان محاوره وارد شویم، جز به ضرورت متنی و تعمد. در پایان مصرع دوم شعر دوم، این خروج از زبان رسمی و شکسته‌نویسی، در کلمه‌ی 《می‌خواستنش》رخ داده است. 《َش》در پایان این کلمه، ضمیر مفعولی‌ست و اصل این فعل برای سوم‌شخص جمع، 《می‌خواستند》است که سراینده آن را به شکل شکسته و محاوره‌‌ای 《می‌خواستن》استعمال کرده است. این مورد در پایان مصرع دوم بیت چهارم، در کلمه‌ی 《کاشتنش》نیز رخ داده است، چنان‌که از شمایل بیت بر می‌آید که منظور سراینده، 《آن را می‌کاشتند》باشد و 《می‌کاشتند》به ضرورت قافیه، به 《می‌کاشتن》تبدیل شده است که ریخت محاوره‌ای دارد.
نکته‌ی مقدماتی دیگری که مهدی عجبی باید مد نظر داشته باشد، رعایت شکل نحوی صحیح جملات است. مثلا در شعر اول، بیت پنجم، مصرع اول، 《لبم میان دو راهی این یکی یا آن》، فعل 《است》از ساختار جمله، بدون قرینه‌ی لفظی یا معنوی، حذف شده است.
همین‌طور در مصرع دومِ بیت سومِ شعر سوم، 《درونم هیچ میلی از برای سیب چیدن نیست》، عبارت 《از برای》در چیدمان صحیح جمله هم حشو است و هم غلط. شکل صحیح جمله این است:《 هیچ میلی به سیب چیدن نیست》، و تنگنای وزنی، سراینده را مجبور کرده است که از عبارتی استفاده کند که در زبان گفتگوی امروزی ما منسوخ است.
نکات در مورد این سه شعر، بسیار است و با توجه به محدودیت تعداد کلمات نقد، فعلا به همین اندازه بسنده می‌کنیم و دفعات بعد، در نقد شعرهای بعدی مهدی عجبی، منتقدین مربوطه، به آن‌ها اشاره خواهند کرد.
برای دوست تازه‌کار و تازه‌نفسمان، پیشرفت را آرزو می‌کنم و منتظریم که کارهای دیگری از ایشان بخوانیم.

منتقد : رحمت اله رسولی مقدم

متولد ۵ خرداد ۶۹ یاسوج؛ شاعر و ویراستار؛ تحصیلات کارشناسی ارشد ارزیابی و آمایش سرزمین



دیدگاه ها - ۲
مهران عزیزی » شنبه 22 خرداد 1400
سلام و عرض ادب. از دیدن نام شاعر باصفا، آقای رسولی مقدم، در جمع منتقدان پایگاه بسیار خوشحال شدم. امیدوارم با کمک ایشان و دیگر اساتید پایگاه بتوانیم درک خود را از شعر عمق ببخشیم. به شاعر جوان این شعرها هم خسته‌نباشید می‌گویم و برایش آرزوی توفیق دارم.
رحمت اله رسولی مقدم » یکشنبه 23 خرداد 1400
منتقد شعر
درود و احترام مهران عزیزی گرامی و دوست و شاعر؛ فرصتی‌ست که با هم شاگرد ادبیات باشیم و با هم بیاموزیم. سپاسگزارم از مهر بی‌دریغ شما

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.