آیا هر تشبیهی ارزش هنری دارد ؟




عنوان مجموعه اشعار : .....
شاعر : حسین چمن سرا


عنوان شعر اول : .
روی سرم کلاه... نه انگار گنبد است
از دور جسم مرده ام انگار معبد است

افسرده لای بغض چنان له شدم که من
دیگر دو حرف نیست...فقط خط ممتد است

یک روز آس این و سپس پاس آن شدیم
پیوسته دست حکم جهان، محض من بد است

باید گریست اول و آنگاه گریه کرد
پاییز !سهمت از دو جهان چند درصد است ؟

این روز ها عجیب غریبم ، کلافه ام
این روز ها چقدر پر از رفت و آمد است

قافیه بست دستم و وزنم نفس برید
تقصیر کیست؟ جرم خلیل بن احمد است

عنوان شعر دوم : .
یک شاعر جدید ... و دیوان جدید
به به مبارکا ... سر و سامان جدید

عطر جدید ، ساعت و انگشتر نو
به به مبارک است رقیبان جدید

_با رفتنت چه بر سر من می آید ؟
_با مرگ فصل عشق زمستان جدید

فرقی نمی کند چه تو باشی و چه نه
دنیا پس از تو است برای بنده
از عشقت انتقال به زندان جدید
*
شعرم از این به بعد فقط بارانی ست
از این به بعد هست فقط امثال
مفعول فاعلات مفاعیل فعل :
اوزان آب رفته ی دیوان جدید

عنوان شعر سوم : .
با رواج سریع الحرکت بی اخلاقی
شیشه ای باده بیاور ، ببرم ای ساقی

تا از این هستی بی پیکر و در نیست شوم
و به مستی ببرم روح از این دباغی

زندگی چیست به جز حسرت آن چیز که نیست
بازی اش را بخوری مانده به جانت داغی

زندگی یعنی جان کندن تا جایی که
بیستونی ، چیزی از تو بماند باقی

راستی
حال خودت خوب است انشاالله ؟
چه خبر از خودت ای رهبر قوم یاغی

چشم های تو که اینطور به هم قافیه اند
مژه هایت چه شود !! قافیه ی الحاقی

حیف این چشم که تویش بکند غم خانه
غم مخور ! باده بیاور ببرم ای ساقی
نقد این شعر از : کبری موسوی قهفرخی
روی سرم کلاه ... نه انگار گنبد است
از دور جسم مرده ام انگار معبد است

در این بیت با دو تشبیه مواجهیم : تشبیه کلاه به گنبد و جسم مرده به معبد ؛ شاعر با این تشبیه خواسته جنبه ای آسمانی و مقدس به مشبه بدهد اما چقدر موفق بوده ؟ به ویژه که شاعر در ادامه به سراغ تصویرهای دیگر می رود و بیت اول به حال خود رها می شود و مخاطب دلیلی قانع کننده برای این تشبیه ها نمی یابد .

با دقیق شدن در برخی ابیات بعد نیز نمی توان ربط قانع کننده ای بین اجزا یافت . مثلا آیا پر رفت و آمد بودن روز دلیل موجهی برای عجیب غریب بودن و کلافگی ست ؟

در جای دیگر شاعر معتقد است " باید گریست اول و آنگاه گریه کرد " ... شاعرانه حرف زدن خوب است اما نه تا این حد !

شاعر این غزل را با حسن تعلیل به پایان می برد و تقصیرها را گردن خلیل ابن احمد عروضی می اندازد ، هر چند حذف رای مفعولی و پرش ضمیر " م" در مصراع اول این بیت ( قافیه بست دستم و وزنم نفس برید ← قافیه دستم را بست و وزن ، نفسم را برید ) از زیبایی این شگرد می کاهد .
نهایتا این که آسان گیری چه در انتخاب کلمات چه در حوزه دستور به شعر ضربه می زند .

منتقد : کبری موسوی قهفرخی

کبری موسوی قهفرخی متولد 1359 در فرخشهر ( چهارمحال و بختیاری ) .کارشناس علوم سیاسی از دانشگاه تهران و دانشجوی ارشد ادبیات دانشگاه علامه طباطبایی ..



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.