استوار بر پایه‌ی «تشخیص»




عنوان مجموعه اشعار : انارتر
شاعر : عفت نظری


عنوان شعر اول : باران
نم نم زد و شعر را رقم زد باران
در کوچه ی ما کمی قدم زد باران
او پا قدمش همیشه خیر است ولی
اینبار قرار را بهم زد باران

عفت نظری

عنوان شعر دوم : انارتر
خوب است که بی قرار تر برگردد
دلخون برود انار تر برگردد
پاییز که اندیشه رویش دارد
باید برود بهارتر برگردد

عفت نظری

عنوان شعر سوم : خبر
با این خبرت درخت پس می افتد
گنجشک به تنگی نفس می افتد
ای باد بگو چکار باید بکند
ابری که درون یک قفس می افتد


عفت نظری
نقد این شعر از : ضیاءالدین خالقی
از خانم عفت نظری، ۳۵ ساله، از لرستان، با سابقه‌ی شاعری بیش از پنج سال، سه اثر به دستم رسیده با نام‌های «باران»، «انارتر» و «خبر» که هر سه از رباعیات تازه و استوار است با بیانی شیوا، درآمیخته با تخیلی قدرتمند:
«نم‌نم زد و شعر را رقم زد باران
در کوچه‌ی ما کمی قدم زد باران
او پا قدمش همیشه خیر است ولی
این‌بار قرار را بهم زد باران.»
اندیشیدن با تخیل کار شاعران است، و در رباعیات خانم عفت نظری، این امر به شکل برجسته و تازه خود را نشان می‌دهد؛ چه در رباعی اول که شاعر «بهم‌زدن قرار را به گردن باران می‌اندازد» و چه در رباعی دوم که «بی‌قراری و دلخون و پاییز بودن را زمینه‌ی رشد و دگرگون‌شدن می‌داند»؛ تضاد و پاردوکسی که شاعر کشف کرده است. در واقع، هرگاه شاعر به‌جای حرف‌زدن و فلسفه‌بافتن و ابراز اندیشه‌ی مستقیم، از راه تخیل و عاطفه حرفی را بزند و اندیشه‌ای را بیان کند، از این جزیی‌نگری به کشفی نایل می‌شود که آن کشف، یا شباهتی به اندیشه‌های فلسفی و اجتماعی و روان‌شناختی ندارد، یا اگر ارتباطی هم دارد، شکلِ دریافتِ شعر از آن موضوع و مقوله و طبعا شکل ارائه‌ی آن محتوا و مفهوم، هیچ شباهتی به موضوعات و اندیشه‌های فلسفی و جامعه‌شناختی و روان‌شاختی ندارد.
شاید به‌نظر آید که تعریف ما از دو رباعی قبلی در مورد رباعی ذیل صادق نباشد یا مصداق کمتری داشته باشد:
«با این خبرت درخت پس می‌افتد
گنجشک به تنگی نفس می‌افتد
ای باد بگو چکار باید بکند
ابری که درون یک قفس می‌افتد.»
که باید بگویم این‌گونه نیست؛ زیرا شاعر در این رباعی نیز از یک ناگزیری و جبر سخن می‌گوید؛ آن زمان که ذاتِ باریدن در تو هست و یا تصمیمِ باریدن و فایده‌رساندن و سرشارکردنِ دیگران در تو هست، اما جبرهایی وجود دارد که اگر ابر باران‌زا هم باشی، باز نیاز به عامل دیگری داری. در این‌جا می‌توان به‌راحتی شخصیت انسانی را به ابر تعمیم داد یا برعکس. در واقع، تخیلی که از این راه، یعنی از راه «تشخیص» به‌دست آید، در شعر امروز، خاصه در شعر نیمایی و سپید بسیار تاثیرگذارتر است. این نوع از تخیل که از راه تشخیص حاصل می‌شود، در شعر دیروز هم وجود داشته، اما در شعر امروز از بسامد بالایی برخوردار است؛ یعنی آن‌جا که شاعر به اشیا و حیوان و اجزای طبیعت جانی دیگر می‌بخشد؛ جانی که انسانی است؛ یعنی همان شخصیت انسانی بخشیدن به طبیعت و اشیا و... تشخیص مثل «نم‌نم باران» که سبب آفرینش شعر می‌شود و یا «قدم‌زدن باران در کوچه» که این هر دو کاری انسانی است؛ یعنی شاعر به باران با شعرگفتن و قدم‌زدنش، شخصیت انسانی بخشیده است؛ همان‌گونه که در رباعی دوم به «پاییز» شخصیت انسانی می‌بخشد، و در رباعی سوم به «ابر» و «باد»؛ حتی به‌نوعی «پس‌افتادن درخت» و «به تنگی نفس افتادن گنجشک» نیز از مظاهر شخصیت‌بخشیدن انسانی است؛ چون اصطلاح «پس‌افتادن» و «تنگی نفس» به انسان اطلاق می‌شود.
یکی دیگر از مهم‌ترین ویژگی‌ها و برجستگی‌های سه رباعی خانم عفت نظری، تازگیِ زبان اوست که طبعا زاییده‌ی ذهن و نگاه نوگرای اوست که از طریق «کلمات تازه»، «کارکرد تازه‌ی کلمات»، «ترکیبات تازه»، «تخیل نو» و «بیان قوی» نشان داده می‌شود؛ کلمات تازه مثل «گنجشک»، «تنگی‌نفس»، «کوچه». کارکرد تازه‌ی کلمات که بسامدش در شعر عفت نظری بیشتر از کلمات تازه است، مثل کارکرد «نم‌نم باران که شعر را رقم می‌زند» که این خود حاصلش تصویرسازی و تخیل است. در واقع، شاعر از همه‌ی کلمات یا اغلب کلمات خود کارکردی تازه ارائه داده است و تخیل نو نیز از همین جا ساطع می‌شود که تقریبا سراسر هر سه رباعی را گرفته است. ترکیبات تازه عفت نظری نیز بیشتر یا در کل، در یک جمله یا سطر یا مصراع می‌گنجد، نه در دو کلمه مثل «نم‌نم شعر» یا «دلخونی انارتر» یا «نفس‌تنگی گنجشک» یا «ابر محبوس». در واقع، او از این راه به بارِ عاطفیِ تخیلِ شعرِ خود کمک شایانی می‌کند و ترکیبات تازه‌ی دو کلمه‌ای را در سطری می‌گنجاند؛ به‌گونه‌ای که به ایجاز کلام لطمه‌ای نمی‌زند و همان‌گونه که گفتیم، به بار عاطفی کلام و تخیل نیز کمک می‌کند؛ مثلا به‌جای «نم‌نم شعر» می‌گوید «نم‌نم زد و شعر را رقم زد باران»؛ به‌جای «دلخونی انارتر» می‌گوید «دلخون برود انارتر برگردد»؛ به‌جای «نفس‌تنگی گنجشک» می‌گوید «گنجشک به نفس‌تنگی می‌افتد»؛ به‌جای «ابر محبوس» می‌گوید «ابری که درون یک قفس می‌افتد». بی‌شک شعرهایی دارای مرتبت که شسته‌رفتگی‌اشان را از ویژگی‌های برشمرده گرفته‌اند، نمی‌توانند بیانی قدرتمند نداشته باشند؛ مثل همه‌ی مصراع‌های این سه رباعی؛ اما مصراع‌های ذیل قوی‌تر و استوارترند:
«نم‌نم زد و شعر را رقم زد باران»
«در کوچه‌ی ما کمی قدم زد باران»
«دلخون برود انارتر برگردد»
« گنجشک به تنگی‌نفس می‌افتد»
این امر نیز علت دارد که می‌توان برشمرد. انشالله باقی موارد در نقدهای بعدی. آرزوی موفقیت روزافزون دارم برای خانم عفت نظری.

منتقد : ضیاءالدین خالقی

ضیاءالدین خالقی، شاعر، نویسنده، منتقد ادبی، متولد مهرماه 1342 لنگرود. تا 3سالگی باخانواده در قم ساکن بودیم، از سال 46 تا 56 ساکن تهران شدیم، سپس ساکن لنگرود. بعد از اتمام دبیرستان و سربازی، دوبار در دانشگاه قبول شدم و هر دوبار تحصیل را نیمه‌کاره رها ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.