ادویه‌های شعر




عنوان مجموعه اشعار : رویا
شاعر : رویا بیدانجیری


عنوان شعر اول : افسانه
داره با قصه‌ی تقدیر میجنگه
شبیهِ آخرین برگی که جامونده
هنوزم سبزه و روی تنِ شاخه
دلش رو به غم پاییز نسپرده

براش بی معنیه افتادن و تسلیم
که با تو، بودنش معنی شده حالا
دیگه حرف از سقوطش رو زبونش نیست
که تو دستاشو میگیری بیاد بالا

وجودت مثل خورشیدِ زمستونه
تو اوج سردیِ روزای بهمن‌ماه
تموم دلخوشی‌ِ بچه گنجشکی،
لب حوض همون نقاشی دلخواه

تو اعجاز کدوم خوبی، کدوم کاری؟
تو از جنس کدوم سیاره‌ای اصلا
بعیده از اهالی زمین باشی
پریِ قصه‌ها، افسانه‌ای حتما

تو از چشماش هر حرفش رو میخونی
تموم طرز فکراشو عوض کردی
دیگه دلواپسی توی وجودش نیست
همون وقتی که با چشمات میخندی


#رؤیا_بیدانجیری

۱۲/خرداد/۱۴۰۰

عنوان شعر دوم : همینجا

گمانم از اهالی همین کوچه،
گمانم از اهالی همینجا بود
اگر حالا بپرسی که همینجا
دور یا نزدیک،
که یا آباد و یا ویران،
و یا بن‌بست و بی‌عابر،
کدامین گوشه‌ی دنیاست؛
برایت شعر خواهم خواند!

همینجا ورطه‌ی احساس،
میان کوچه‌ی تقدیر
و او مهمان ناخوانده
که عطرش در دلم پیچید

همینجا خانه‌ای با قصه‌هایی که
بلندایش هزار و یک شب است انگار
و فصل آخرش اینبار،
به نام او شروع شد،
انتها می‌یافت...

شبیه موج کوبنده،
به روی صخره‌ای تنها
شبیه روزنی کوچک،
میان دره‌ی غم‌ها
شبیه شعر کوتاهی،
پر از لبخندِ طولانی
پر از خوبی هر واژه،
پر از اوزانِ بارانی
به فصل آخر این قصه می‌پیوست...

همینجا خانه‌ی او بود
به سوی خانه بر می‌گشت...

همینجا یا علی گفتیم
و عشق آغاز شد اینجا
همینجا قصه زیبا شد
که او خندیده بود این‌ بار
که از هر بوسه‌ای گل داد
گل پیچک، سر دیوار
که با هر گام او دیدم
تپش‌هایم به شوق افتاد

جهان پهنای آغوش کسی را داشت
که رویا با وجودش واقعی می‌شد
وجودم در وجودش صد گره می‌خورد
و حتی آرزوها هم هدف می‌شد

اگر حالا بپرسی که همینجا
دور یا نزدیک؟! ...
میان سینه‌ام قلبی‌ست

که یا اباد و یا ویران؟!..
که غم در کنج چشمانش،
دلیل واژه‌ی باران...

و یا بن بست و بی‌عابر؟!..
که او عاشق ترین عابر،
"به اندیشه سرایت کرد"..
که از لبخند هر غنچه،
که از بوسه حمایت کرد...

کدامین گوشه‌ی دنیاست؟!...
همینجا گوشه‌ی دنجی
لب ایوان این قلب است..
و من با چشم خود دیدم
"که عشق آسان نمود اول"
و شام آخر پاییز،
سرآغاز همین پیوند...


۲۰/بهمن/۱۳۹۹


* عشق بودی و به اندیشه سرایت کردی... ( کاظم بهمنی)


عنوان شعر سوم : امید


که از امّید سرشار است...
که او حتی دلش روشن تر از دیروز...
و ساعت حول و حوش پنج و نیم عصر،
تمام راه‌های منتهی بر غصه‌ها را بست
نشست و سنگ‌هایش را دوباره با خودش وا کند..

اگر قلب زمین افسرده و بی‌روح
اگر آینده نامعلوم و شاید هم کمی تاریک
اگر جیب هزاران آدم غمگین،
نه تنها خالی از پول است؛
که حتی از محبت، عشق هم خالی است؛
دلیل محکمی بر نا امیدی ها نخواهد بود..
که شاید با گذشت روزها یا سال،
زمان هر مشکل و ناراحتی را می‌بَرَد با خود..
که شاید واقعا بعد از غم و اندوه،
سراسر شادی و لبخند خواهد بود

و چه شعر و کتاب و قصه‌ها مانده‌است
که او باید به گوش هر کسی می‌خواند
و چه گلبرگ‌هایی که میان صفحه‌ی کاغذ
دوباره خشک میکرد و نشان صفحه‌اش می‌ماند
و چه عکس و تصاویری که باید از تمام لحظه‌های شاد
درون خاطراتش ثبت می‌کرد و به جا می‌ماند

هنوز او در دلش صد ها تمنا داشت
و حتی در سرش صد ها خیال انگاشت
خودش را توی یک دامن پر از چین دید
و بی وقفه به روی غصه‌ها خندید و می‌رقصید
جهانش خالی از بغض و غم و پاییز
و دستانش پر از خوشبختیِ بی حد و اندازه
تمام غصه ها نابود و خوشحالی کنار او
و تنها با امید این آرزوها واقعی‌تر بود!

#رؤيا_بیدانجیری

۹۹/۲/۹
۱۵:۰۰



پی نوشت : تو نه در دیروزی و نه در فردایی
ظرف امروز پر از بودن توست!
#سهراب
نقد این شعر از : ساجده جبارپور ماسوله
اشعار خانم بیدانجیری عزیز را خواندم. شعرها به ترتیب تاریخ مرتب شده‌اند و سیر پیشرفت ایشان از شعر آخر به شعر اول مشهود است. امیدوارم با همین فرمان ادامه دهید تا روز به روز پیشرفت بیشتری حاصل گردد. آنچه معلومم شد این است که یا زیاد به قافیه مسلط نیستید که موجب غزل یا چارپاره نشدن شعرهای قدیمی‌تر شده یا مطالعه بسیار اشعار سهراب سپهری و شاعران نیمایی‌سرا تاثیر بسیاری روی شما گذاشته است.
من فرازهای خوبی در شعرهای نیمایی شما دیدم مصراع‌هایی که نوید ظهور یک شاعر خوب را می‌دهند. که البته شعر اول شما مهر تاییدی بر این نکته است. هرچند تمامی اشعار به چکش‌کاری نیاز دارند. در اشعار نیمایی شما برخلاف ترانه اول از تصاویر انتزاعی زیادی استفاده شده‌است. نمی‌دانم از تصاویر انتزاعی چیزی می‌دانید یا نه اما چیزی شبیه هزار ضربدر صفر عمل می‌کنند. یعنی شما ترکیبی می‌سازید از کلماتی ملموس مثل دست و دل و غیره به علاوه چیزی که در حقیقت قابل لمس نیست مثل غم،دل و... که در شعر شما با ترکیب کوچه‌ی تقدیر، دره غم‌ها و ترکیباتی این‌چنینی این اتفاق افتاده است. این تصاویر علیرغم زیبایی مخاطب را همراه نمی‌کنند. چرا که عنصر اول ختم شده به عنصری غیر قابل لمس و در نهایت تصویر ساخته شده درک کمتری نسبت به تصاویر و ترکیب‌های ملموس دارد.

البته لای پرانتز بگویم من اشعار ارسالی قبلی شمارا هم خواندم و متوجه شدم یکی از شعرهای ارسالی قبلا توسط عزیز دیگری نقد شده است. احتمالا ارسال سه شعر با هدف رعایت قوانین پایگاه صورت پذیرفته اما خب بد نیست بدانید که این قانون قید «بهتر است» دارد یعنی اگر شعر قابل ارائه‌ی دیگری نداشتید ایرادی ندارد فقط دو یا یک شعر ارسال کنید اما ارسال سه شعر کار منتقد را راحت‌تر می‌کند.

در میان نیمایی‌هایتان نیمایی سوم حس و حال بیشتری دارد. اما نکته‌ای که وجود دارد این‌ست که شاعرانگی کارتان در شعرهای نیمایی به حد کافی نیست. شعر را اگر به غذا تشبیه کنیم شما باید آشپز قابلی باشید که میزان تمام ادویه‌ها را تشخیص دهید. در شعر نیمایی و آزاد چون برخی از عناصر شعر سنتی حذف شده‌اند و آن نظم و ترتیب وجود ندارد سلاح شاعر بالابردن عاطفه شعر و درگیر کردن مخاطب با احساسات است. علیرغم این‌ها عناصر نیمایی از نظر موسیقی همچنان از وزن عروضی برخوردارند و قافیه کمابیش وجود دارد. در یک بند شما می‌نویسید :
جهان پهنای اغوش کسی را داشت
که رویا با وجودش واقعی می‌شد
وجودم در وجودش صد گره می‌خورد
و حتی آرزوها هم هدف می‌شد
فارغ از شاعرانگی این قسمت کلمه هدف بار موسیقیایی اثر را بهم زده است از سویی سروشکل مصراع‌ها شباهت بسیاری به شعر سنتی پیدا کرده و این گمان را به وجود می‌آورد که نکند عدم توانایی شاعر در سرایش شعر سنتی او را به سمت نیمایی سوق داده است.
نکته بعدی استفاده چندباره از کلمه قلب است. در شعر ما به جای قلب معمولا از دل استفاده می‌کنیم. قلب بیشتر نام عضوی از بدن است تا بخشی که منبع نگهداری از معشوق و تمام احساسات مربوط به آن باشد.
خب اگر پس از تمام این‌ها به شعر اول برگردیم باید بگویم که از نظر من شما ترانه‌نویس خوبی خواهید شد. نوع کلمات شما نشان از گوش دادن ترانه‌های خوب و ماندگار دارد. کلمات به شدت آشنایند و این آشنایی حتی مرا به این گمان برد که نکند قبلا این ترانه را شنیده‌ام. اما این زیبایی‌ها نباید مارا از مشکل قافیه در بیت اول دور کند. جامونده با رونده و خونده هم قافیه است و نسپرده با پژمرده و مرده و... این دقت‌ به جزییات می‌تواند شعر شمارا به عرش برساند یا به فرش بکشاند همیشه مواظب موارد گول زنک شعر باشید. امیدوارم باز هم از شما بخوانم. آرزوی بهروزی دارم.

منتقد : ساجده جبارپور ماسوله

دی ماه سال 1369 در رشت‌ به دنیا آمدم. در تهران و شیراز و رشت بزرگ شدم. آب و هوا و طبع شعردوست مردم و خانواده‌ام در رشت و شیراز کار خودش را کرد و از یازده سالگی شروع کردم به نوشتن. تحصیلات و شغلم در حوزه حقوق بین الملل است که البته ربط چندانی به شعر ندارد. ...



دیدگاه ها - ۳
رویا بیدانجیری » چهارشنبه 19 خرداد 1400
ادامه بدم ولی خیلی خوشحالم که این ترانه نسبتا تایید شد و شاید بشه جرقه‌ای برای نوشتن ترانه‌های بعدی ممنون از لطفتون و کاش بتونم بیشتر باهاتون در ارتباط باشم.
رویا بیدانجیری » چهارشنبه 19 خرداد 1400
ممنونم از شما سر کار خانم جبارپور، ممنون از وقتی که گذاشتید. اولین ترانه‌ای بود که نوشتم و نمیدونم چجوری اصلا ترانه شد من همیشه نیمایی نوشتم و ترجیحم به این بود که فقط ترانمو ارسال کنم ایندفعه ولی چون باید سه تا شعر میفرستادم دو تا از اخرین نیمایی‌هامو هم ارسال کردم. همونطور که خودتون فرمودید سیر صعودی حس کردید توی این اشعار منم برای همین نخواستم نیمایی های قبلیمو که ضعیف تر هستند بفرستم اینجا نمیدونم قراره از اینجا به بعد ترانه نویس باشم یا اینکه مسیر قبلیو برای نوشتن و بهتر کردن نیمایی ها
ساجده جبارپور ماسوله » شنبه 22 خرداد 1400
منتقد شعر
بسیار عالی عزیزم منتطر اشعار بعدی شما هستم.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.