باید از تکرار شعر دیگران گریخت




عنوان مجموعه اشعار : و ...
شاعر : سمیرا افشار


عنوان شعر اول : هر چیز که در جستن آنی
زِ دل بردی زِ جان جانم
من از خود بی خودم اما نمیدانم نمیدانم
زِ چشمان شَرر خیزت شِکر خندِ لبِ لعلت
شرابی تلخ و شور انگیز بنوشانم بنوشانم
زِ پا افتاده ایی مستم که در بند دلت هستم
عنانم رفته از دستم تو میدانی و میدانم
زِ دیو و دَد ملولم من،نه انسانم نه حورم من
همه هست آرزویم که تو انسانی و انسانم
تو سرو سرفرازی و من آن برگ خزان دیده
به پای قامت و قدت چنان افتان و خیزانم
به دریای نگاه تو من آن موج پریشانم
به سوی ساحل سنگت روانم من خروشانم
من آن صیاد دل از کف که صید دام خود گشته
اسارت حکم چشمت بود،تو آهوی گریزانم
به دست چشم، آبِ دیده و آیینه ی اشک
عبورت میدهم این دم به یس قلب ویرانم
به قصد کعبه رویت طواف آخری کردم
که شاید محرمت گردم خدا داند چه میدانم
گرد دل تو گشتم و گشتم ندانم
هر چیز که در جستن آنم همانم همانم

عنوان شعر دوم : باز امشب...
باز امشب عاشقی دیوانه ام
مست و شیدا با همه بیگانه ام
از غزل سرشارم و شمع شب ام
شمع نه شعله شدم پروانه ام
نرگس لولی وشم ای شاعرم
ای شراب شعر من افسانه ام
عشق تو نه این شرار آتشین
شعله زد بر این دل ویرانه ام
خواستم تا بشکنم این جام می
دیدم اینک ساقی میخانه ام
باز امشب عاشقی دیوانه ام
پر شود از عشق تو پیمانه ام

عنوان شعر سوم : خاموشی
در این دلواپسی ترسم که یک روز
ز‌‌‌‌،قلبم پر كشد عشق تو و سوز
در اين خاموشی و خمر و خماری
تو باش و شمع دل را خود بيافروز
نقد این شعر از : ضیاءالدین خالقی
از سرکار خانم سمیرا افشاری، 33ساله، از خراسان رضوی، سه اثر به دستم رسیده است با نام‌های «هرچیز که در جستن آنی»، «باز امشب...»، و «خاموشی». این آثار، دو غزل ده بیتی و شش بیتی و یک دوبیتی هستند.
خانم سمیرا افشاری شاعری است که وزن و قافیه را تقریبا خوب می‌شناسد؛ حدود 80 درصد؛ اما در پرداخت مضامین، نوع بیان و زبان و در ارائه‌ی تخیل و عاطفه دچار اشکالات اساسی است.
اغلب شکستگی‌های وزنی جزیی است اما همین‌ها هم اشکال است و باید رفع شود:
«اسارت حکم چشمت بود، تو آهوی گریزانم»
«د» در «بود» اضافه بر وزن است.
«شرابی تلخ و شورانگیز بنوشانم بنوشانم»
«ز» در «انگیز» اضافه بر وزن است.
«به دست چشم، آبِ دیده و آیینه‌ی اشک»
در بیت بالا نیز مَفاعیلُن آخری تبدیل شده به مَفاعیل.
در بیت آخر غزل نخست هم که اساسی از وزن خارج شده و وزنش به وزن مَفاعیلُن هیچ شباهتی ندارد و در کل وزنی ندارد. و این عجیب است از شاعری که تقریبا در همه‌ی مصراع‌ها وزن را به‌خوبی رعایت کرده است و ناگهان در این بی‌وزنی مطلق؟!:
«گرد دل تو گشتم و گشتم ندانم
هرچیز که در جستن آنم همانم همانم.»
البته در مصراع اول از بیت اول هم با یک کار حیرت‌انگیز دیگر روبه‌رو شده‌ام، و آن این‌که ناگهان مصراع از چهار رکن و چهار مَفاعیلُن به دو رکن و دو مَفاعیلُن تقلیل می‌یابد، و این برای خود کسی که وزن را تقریبا خوب می‌شناسد هم باید عجیب باشد! این بیت اول از غزل اول است:
«زِ دل بردی زِ جان جانم
من از خود بی‌خودم اما نمی‌دانم نمی‌دانم.»
غزل دوم اما مشکل وزنی ندارد. شاید به این دلیل که وزن روان‌تر و کوتاه‌تری انتخاب شده است.
مشکل وزن را با دقت در اشعار شاعران می‌توان به مرور حل کرد؛ اما اگر کسی بخواهد آن را زودتر یاد بگیرد، می‌تواند به کتاب «آرایه‌های ادبی» رشته‌ی ادبی دبیرستان یا کتاب‌های متعددی را که سیروس شمیسا در این زمینه و زمینه‌های مشابه‌ی آن نوشته، مراجعه کند.
از مقوله‌ی وزن که بگذریم، می‌رسیم به مقوله‌های دیگر. اما بیش از وارد شدن در این بحث باید بگویم که خانم سمیرا افشاری در ابیات ذیل تقریبا قوی به‌لحاظ زبانی و تقریبا غنی به‌لحاظ محتوایی عمل کرده است:
«زِ پا افتاده‌ایی مستم که در بند دلت هستم
عنانم رفته از دستم تو می‌دانی و می‌دانم»
«زِ چشمان شَررخیزت شِکرخندِ لبِ لعلت
شرابی تلخ و شورانگیز بنوشانم بنوشانم»
«باز امشب عاشقی دیوانه‌ام
مست و شیدا با همه بیگانه‌ام»
«عشق تو، نه این شرار آتشین
شعله زد بر این دل ویرانه‌ام.»
به ابیاتی هم برمی‌خوریم که نارسا و نامفهوم هستند؛ مثل:
«زِ دیو و دَد ملولم من، نه انسانم نه حورم من
همه هست آرزویم که تو انسانی و انسانم»
اول می‌گوید «نه انسانم»، بعد می‌گوید «همه هست آرزویم که تو انسانی و انسانم». اول انسان نبودی، الان چطور انسان شدی؟!
منظورش این است که «در اين خاموشی و خمر و خماری»؛ یعنی در چنین شرایطی، خودت با «شمع دلتف خودت را روشن کن»؟! نارساست، باید یکی بالای سر بیت باشد و توضیح دهد.
«در اين خاموشی و خمر و خماری
تو باش و شمع دل را خود بيافروز»
در بیت ذیل هم، «ای شاعرم» یک بار اضافی بر بیت است. دو مصراع هم ربطی بههم ندارند؛ حتی در مصراع دوم یک انسجام معنایی وجود ندارد؛ شاعر ناگهان «از شراب شعر بودن» می‌رسد به «افسانه‌بودن» که ربطی به هم ندارند:
«نرگس لولی‌وشم ای شاعرم
ای شراب شعر من افسانه‌ام.»
اما نکته‌ی مهم‌تر، به‌کارگیری زبان شعر قدیم است؛ آن هم نه زبان شاعران دسته اولی مثل عطار، مولانا، حافظ، سعدی، بیدل، صائب و... بلکه شاعران دسته دوم و سوم قدیمی:
«زِ چشمان شَررخیزت شِکرخندِ لبِ لعلت
«شرابی تلخ و شورانگیز بنوشانم بنوشانم»
«باز امشب عاشقی دیوانه‌ام
مست و شیدا با همه بیگانه‌ام»
اگر دیوان شعرای قدیم را بگردیم، ابیاتی شبیه ابیات بالا یا حتی ابیاتی عین این ابیات می‌توانیم پیدا کنیم. اصلا تقلید و پیروی کردن از بهترین شاعر امروز هم غلط است؛ چرا که پیروی از هر شاعری، شاعر را وادار می‌کند که از کلمات و ترکیبات و زبان و فضای شعری او استفاده کند؛ وقتی هم این اتفاق بیفتد، محتوای شعرهای آن شاعر هم شبیه شاعر اصلی می‌شود.
البته در ابتدای راه، هر شاعری از شاعرانی که دوست دارد پیروی می‌کند؛ این اشکالی ندارد؛ اما کم‌کم باید از زیر سایه‌ی او بیرون بیاید و به مرور در شعر مستقل شود و صاحب امضا.
با این‌همه، راه امید و جوانه‌زدن باز است. ان‌شاالله دفعات بعد اشعار خانم سمیرا افشاری را سرشار از زیبایی و والایی و تازگی ببینیم.

منتقد : ضیاءالدین خالقی

ضیاءالدین خالقی، شاعر، نویسنده، منتقد ادبی، متولد مهرماه 1342 لنگرود. تا 3سالگی باخانواده در قم ساکن بودیم، از سال 46 تا 56 ساکن تهران شدیم، سپس ساکن لنگرود. بعد از اتمام دبیرستان و سربازی، دوبار در دانشگاه قبول شدم و هر دوبار تحصیل را نیمه‌کاره رها ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.