شعر سپید، نثر ادبی نیست




عنوان مجموعه اشعار : زندگی
شاعر : محرمعلی بدخش


عنوان شعر اول : زلال
مرغکی نشسته بر شاخکی،
بیخبر از حال جهان....
سر جنبانید به تماشای دوردست،
بال وپری زد به ناز،
پرکی گشت جدا از بال و پرش
سُر خورد به نرمی ُمعلق در هوا،
و لغزید روی آب زلال.
پر درنجابت آب غرق شد،
خورشید ذوق کرد و برقی ازچشمانش در برکه افتاد،
آسمان خوش رنگ شد،
رنگ رخسار درخت از فرط شادی سبزتر شد
دمی پرت شد حواسم از مَشغلهء روزگار
وخیالاتم به لطافت، سبکبال شد...
زلال که باشی ،آسمان در توست.


عنوان شعر دوم : وابسته
اما
من
دلبسته ای هستم
که مرگ بند دلم را خواهد گسست

عنوان شعر سوم : آبادی
خانه های خالی،
مردم کوچیده
پنجره اسیرِ دست بادِ کوبنده.
از کدامین روزنِ سقفهای کاهگلی می تابد،
خورشید به دلهای سردِ کوچیده.
شاید اینجا باشد محفلی از عاطفه،
یا به جبر زمانه،
همه رنگ رنگی
اما نیست اثری از یکرنگی.
باید از اینجا بروم .
بروم در یک آفتابگیر،
ودر یک سایه روشن صبحگاهی
شوم همراه و همرنگِ بی رنگی
بروم آنجا که پدرم با دستان گشاده در دشت آرزو،
بذرهمت و صفا می کاشت
وجوانه های امیدو وفا بر می داشت.
نقد این شعر از : ضیاءالدین خالقی
از آقای محرمعلی بدخش، ۵۶ ساله، از گیلان، با سابقه‌ی شاعری کمتر از یک سال، سه اثر به دستم رسیده است با نام‌های «زلال»، «وابسته»، و «آبادی». این سه اثر ظاهرا شبیه شعر سپید هستند؛ اما شعر سپید نیز قاعده و قوانینی دارد و شاخصه‌هایی که آن‌ها را می‌توان از اشعار بنیانگذار شعر سپید احمد شاملو استخراج کرد و یا از اشعار احمدرضا احمدی و دیگران که برخلاف شاملو هیچ اعتقادی به آهنگین بودن کلام در شعر سپید ندارند. در صورتی که شعر سپید شاملو حتی به مظاهر شعر کلاسیک و نثر کلاسیک نیز توجه داشته است و ویژگی‌هایی از آن مظلهر شعری و ادبی را در اشعار سپید خود لحاظ می‌کند؛ مثل انواع قافیه‌هایی که اسامی متنوعی دارند؛ مثل قافیه‌های درونی، قافیه‌های بیرونی، قافیه‌های کنار و...
از طرفی، یکی از منتقدان برجسته‌ی شعر امروز، محمد حقوقی معتقد است که شعر سپید و نیمایی باید از ساختاری برجسته و استواری برخوردار باشند؛ همانند یک بیت قدرتمند در شعر کلاسیک. به این معنا که مثلا در غزل، هر بیت یک ساختار جداگانه دارد؛ به شکلی که همه‌ی اجزای آن به هم مرتبط و مربوط و درهم تنیده‌اند؛ آن‌گونه که اگر کلمه‌ای از آن را حذف کنیم، تار و پود بیت فرو می‌ریزد. شعر سپید هم باید در کل ساختار یک بیت را داشته باشد، حال می‌خواهد سه سطری باشد یا سی سطری.
در حالی که در اثر اول آقای محرمعلی بدخش که حالتی داستان‌گونه دارد، تنها سطر شاعرانه سطر ذیل است و بس و دیگر هیچ مظهری از شاعرانگی در آن یافت نمی‌شود. البته اگر گوینده هوشیار باشد، می‌تواند بر انتخابم ـ که همین یک سطر است ـ دقت کند و خود از خود الگو بگیرد؛ از این سطر خود:
«زلال که باشی، آسمان در توست.»
وگرنه سطرهایی از این دست جز حرف‌های عادی و معمولی، چیزی در آن یافن نمی‌شود:
«مرغکی نشسته بر شاخکی،
بی‌خبر از حال جهان....
سر جنبانید به تماشای دوردست،
بال و پری زد به ناز،
پرکی گشت جدا از بال و پرش
سُر خورد به نرمی معلق در هوا....»
اثر باید بار عاطفی بالا و سرشار از تخیل داشته باشد؛ سطری از این دست که در ذیل می‌آید نیز مخیل نیستند، بلکه شاعرانه‌اند؛ البته شاعرانه‌ای که تخیلش دلچسب و قدرتمند نیست:
«خورشید ذوق کرد و برقی از چشمانش در برکه افتاد»
در اثر دوم نیز آقای محرمعلی بدخش به جای چشم داشتن به شعرهای سپید کوتاه سست و ضعیف، و نیز الگوبرداری از آن‌ها که بسیار هم منتشر می‌شوند، بهتر است از اشعار بیژن جلالی، منصور اوجی، عمران صلاحی که اغلب اشعارشان کوتاه است و نیز دیگر شاعران برجسته‌ی امروز که اشعار سپید کوتاه فراوان دارند بهره ببرد، تا بر این‌گونه دام‌های کوتاه‌سرایی نیفتد:
«اما
من
دلبسته‌ای هستم
که مرگ بند دلم را خواهد گسست.»
این اثر هیچ وجه شاعرانه‌ای در خود ندارد. حال به تصویرسازی و تخیل و عاطفه‌ی شعر کوتاه ذیل از بهروز توکلی که همه‌ی این وجوه را با کنایه بر حرفی بیان کرده که اگر آن حرف را به زبان معمولی بگوییم، زیبایی و جلوه‌ای نخواهد داشت توجه کنید:
«هوای پنجره‌ام
بارانی‌ست
و میان من و شما
شیشه‌ای خیس
که چهره‌ام را
می‌شکند و
پیر می‌کند.»
اثر سوم نسبت به دو اثر اولی و دومی خیلی بهتر است؛ اما با این‌همه نتوانسته خود را از حد یک نثر ادبی بالاتر بکشد؛ آن هم یک نثر ادبی متوسط.
باید توجه کنیم که زبانمان زبان شعر باشد، نه زبان نثر.(منظورم از زبان نثر، نثر معمولی و ظاهر زبان نثر است؛ حال آن که بسیاری با زبان نثر، بهترین شعرها را می‌گویند؛ چرا که از عناصر شعر در آن استفاده می‌کنند؛ مثل تخیل، عاطفه، بیان، اندیشه و...) مثلا شخصی در یک نثر معمولی در وصف یاری که می‌رود می‌گوید: «تو می‌روی و من در پاییز هجرانت گریه می‌کنم»(البته اولین نفری که اولین‌بار از ترکیب «پاییز هجران» استفاده کرد شاعر بود و بعد از هرکس که گفت: «پاییز هجران»، مقلد بود) اما شاعر همین محتوا و مفهوم را با زبان شعر ارتقا می‌بخشد و مظاهری از زیبایی و زیبایی‌شناسی را می‌آفریند؛ این‌گونه:
«چلچله‌های چشم می‌روند
پاییز می‌آید و
باران.»

منتقد : ضیاءالدین خالقی

ضیاءالدین خالقی، شاعر، نویسنده، منتقد ادبی، متولد مهرماه 1342 لنگرود. تا 3سالگی باخانواده در قم ساکن بودیم، از سال 46 تا 56 ساکن تهران شدیم، سپس ساکن لنگرود. بعد از اتمام دبیرستان و سربازی، دوبار در دانشگاه قبول شدم و هر دوبار تحصیل را نیمه‌کاره رها ...



دیدگاه ها - ۲
ضیاءالدین خالقی » پنجشنبه 13 خرداد 1400
منتقد شعر
سلام دوست من! کتاب «شعر و شاعری» و شعر زمان 1 تا 5 محمد حقوقی و کتاب 4 جلدی «تاریخ تحلیلی شعر نو» شمس لنگرودی را حتما بخوان.
محرمعلی بدخش » چهارشنبه 12 خرداد 1400
سلام از راهنماییهای شما سپاس گذارم از اینکه تیر خلاص نزدید، موجب ادامه تنفس در هوای شعر خواهد بود اما بنده تقریبا کمتر از یکسال است که به نوشتن و دلنوشته رو آوردم ،و گاهگاهی هم سودای شعر دارم و نوشته هایم آرزوی شعر دارند حس درونی دارم اما غنای کلمه و واژه ندارم امیدوارم با هدایت بنده در معرفی منابع مفید برای یادگیری پایه ای و کلاسیک در نگارش و ثبت لحظه ها موفق شوم و قرار بر فرار ،مصلحت باشد

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.