مرگ اعتراضی ست به زندگی



عنوان مجموعه اشعار : پی‌رنگِ باز
عنوان شعر اول : پی‌رنگِ باز
راهی به‌جز خنجر نبود
از پوستم تا استخوان؛
اما زمان
این کار را
با مرگِ من آسان کُند!

ای روزگارِ دون‌صفت!
گر در بَرم خنجر شدی،
من استخوان‌ام، استخوان
تا من بیا
با من بیا.

گر دستِ غیبِ اتفاق
خواهد رسی تا نزدِ من،
من می‌دَرَم این پوست را،
این ظاهرِ یک‌رنگ را.
ای روزگارِ دون‌صفت!
آن‌گه فروسازم تو را
در قلبْ جای استخوان.

ای دستِ غیبِ اتفاق!
طرح و فضا را با تکبر ساختی
سرگرمی‌ات تعلیق بود
آن را کنارِ هر گِرِه در داستانِ زندگی انداختی
من هم گشودم یک‌به‌یک تا باز بشناسم تو را.

ای دستِ زورِ اتفاق!
پایانِ من دستِ تو نیست،
گر بسته باشد یا که باز.
گر زهر باشد یا عسل،
پایانِ من دستِ تو نیست؛ دانی چرا؟
من خود خداوندِ خودم!
من می‌شوم خود یک گِره در طرحِ تو
رو می‌کنم دستِ تو را من عاقبت
بُر می‌زنم تعلیق را
پایانِ خود را خود رقم خواهم زنم
له می‌کنم پِی‌رنگ را
بوسم لبانِ مرگ را
بوسم لبانِ مرگ را
بوسم لبانِ مرگ را من عاقبت.

هان ای زمین!
آماده شو، آماده شو.
با استخوانم ای زمین
هم‌خوابه شو، هم‌خوابه شو!

از پوستم تا استخوان
راهی به‌جز خنجر نبود؛
اما خودم با دستِ خود
این کار را آسان کُنم من عاقبت!
نقد این شعر از : مجید سعدآبادی
در نقد زبان این شعر باید گفت که کهنگی زبان، بسیار مشهود است و از جریانات شعر امروز فاصله زیادی دارد. شعر امروز، زبان و لحن امروز را طلب می کند و شاعر خود را با کلماتی چون " دون صفت" ، "خنجر"، فروساز" و ... محدود نمی کند و آن کلمات و ترکیباتی که در جریان گفتگوی روزمره کم تر استفاده می شوند در آثار نیز به همان میزان کم تر دیده می شود مگر اینکه شکل و نکته قابل توجهی از آن بیرون کشیده شود. همچنین در بررسی تصاویر شعر ارسالی به راحتی می توان فهمید که شاعر از اندوخته شنیداری و دیداری تصاویر کهن الگو، الهام گرفته است و بی آنکه خود بداند از آنها استفاده نموده است. البته که این امر برای شروع هر هنری از جمله شعر نیاز است و چه بسا شاعران بسیار بزرگی در ابتدای راه ، پیش از خلق، از روش تقلید استفاده کرده اند. حال این تقلید ابتدایی برای یادگیری و تجربه کردن ، می تواند خودآگاه و یا ناخودآگاه باشد.
مرگ از جمله موضوعات مورد استفاده در شعرهای شاعران بسیاری است. مرگ موضوعی ست اعتراضی به زندگی! و تشریح آن بارها و بارها به زبان های متفاوت و قوالب گوناگون ادبی و خصوصا شعری نمایان شده است. هیچ کداممان نمی دانیم مرگ به ذات خود زیباست یا اینکه ما هستیم که از شدت ترس آن را زیبا نمایان می کنیم. در شعر ارسالی بیش از رخ نمایی کلمات و تصاویر و قالب، معنا و موضوع بکار گرفته شده در ساختار زبان است که خود را نشان می دهد. کلمات و تصاویری که می خواهند مرگ را زیبا نشان دهند. مانند " بوسم لبانِ مرگ را " ، "با استخوانم ای زمین/هم‌خوابه شو، هم‌خوابه شو! " و البته داستان روایی مرگ است که شاعر را به نتیجه گیری وادار می کند " خودم با دستِ خود/ این کار را آسان کُنم من عاقبت!"

منتقد : مجید سعدآبادی

سعدآبادی متولد تهران است. سال 1378 توانست بطور حرفه ای شعر را دنبال کند و تمرکز وی بر حوزه شعر سپید است. در دهه هشتاد جوایز بسیاری از جمله دو دوره جایزه شعر فجر، کتاب سال دفاع مقدس، کتاب سال گام اول، کتاب سال شعر جوان و ...را به خود اختصاص داد. همچنین ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.