باید به وضوح، روشنی و شیوایی کلام توجه کرد




عنوان مجموعه اشعار : --
شاعر : علی عباسیان


عنوان شعر اول : --
هنگام اذان چو گشت ، مرغی ، پرواز به سوی مسجدی کرد. بر مأذنه رفت و با شهامت از مکتب خود بلند دم زد:
«بَد بَد بُده ، نیک تا ابد نیک!» این خواند و پرید، پرسشی ماند: مرغک زکجا دیانت آموخت؟ کاسایش دینوران به هم زد.

عنوان شعر دوم : --
گر یکی گفت که از آتش کین افسرده ست
برحذر باش که شایدزخودش آزرده ست

هرکسی سفره ی دل باز کند یادآور!
آن طعامی که خوری پیشتر او هم خورده ست

گوش نسپار به آن برّه ی فرمانبردار
او که خود گوش به فرمان شبان بسپرده ست

چون نصیحت کنی آن باخبر از خبط وخطا
غرق سیلی بکنی خویش که او را برده ست

عنوان شعر سوم : --
--
نقد این شعر از : ضیاءالدین خالقی
از آقای علی عباسیان ۴۶ ساله، از اصفهان، با سابقه‌ی شاعری بیش از پنج سال، دو اثر به دستم رسیده که نام‌ ندارند. اثر اول و دوم، در واقع شعر نیستند، نظم هستند؛ زیرا آنچنان که شایسته است و حتی لازم است، از عناصر شعری بهره‌ای ندارند.
البته نظم در شعر قدیم از جایگاه والایی برخوردار بود، و یک نظم خوب ویژگی‌هایی دارد که به آن مرتبه و ارزش می‌دهد؛ مثلا بسیاری از ابیات گلستان و بوستان سعدی نظم هستند؛ اما از آن‌جا که سعدی شاعری بزرگ است، خواسته و ناخواسته نظم‌های وی نیز اغلب از ظرایف شعری خالی نیستند. در بین معاصران محمدتقی بهار نیز از جمله بزرگان این عرصه است. او نیز همچون سعدی در نظم‌ها و منظومه‌های خود حرف‌های پرمغز و نغز بسیار دارد، و همچون سعدی کلامش از استواری، وقار، شیوایی و فصاحت بالایی برخوردار است؛ منتها نوع کلام این دو از هم متفاوت است؛ به‌گونه‌ای که مثلا استواری، وقار، شیوایی و فصاحت کلام سعدی در نرمی و ظریف‌اندیشی اوست و این امر در کلام بهار در مثلا کلام حماسی‌گونه‌ی اوست. این نوع کلام بی‌شک بی‌تاثیر از غزل‌سرا بودن سعدی و قصیده‌سرا بودن بهار ندارد.
اما شعر دوست ما آقای علی عباسیان، در عین حالی که از اندکی از ویژگی‌های یک نظم خوب برخوردار است، خالی از کاستی‌ها و ضعف کلامی و محتوایی نیست. این نکته را هرگز نباید فراموش کرد که یک کلام برجسته و سالم، به حتم از محتوایی خوب برخوردار خواهد بود؛ همان‌گونه که یک محتوای گنگ، نارسا، مستعمل و ناچیز، بی‌شک از کلامی ضعیف و سست بی‌نصیب نیست. مثلا بیت نخست از اثر اول آقای علی عباسیان، یک بیت سست و ضعیفی است؛ زیرا کلمات «گشت»، «کرد»، «شهامت»، «مکتب» و «بلند» در این بیت خوب و شایسته جا نیفتاده‌اند. یعنی همان «هنگام اذان» کافی بود و دیگر نیازی نبود که از «گشت» و «گردید» استفاده شود؛ حتی از «شد» که بهترین و درست‌ترین فعل برای این جمله است. جمله‌ی «پرواز به سوی مسجدی کرد»، حتی در محاوره هم چندان جمله‌ی روانی نیست، چه رسد در یک نظم. چون‌که کلمه‌ی «پرواز» در این جمله در جایی قرار گرفته است که آن را از روانی و حتی عادی‌بودن انداخته است: «پرواز به‌سوی مسجدی کرد». اگر گفته می‌شد: «به‌سوی مسجدی پرواز کرد»، هم فعل «کرد» را از سست شدن و ناسازی نجات می‌داد، و در عین حال نسبت به قبل جمله‌ی رساتری می‌شد. اگر «مسجدی» هم می‌شد «مسجد»، جمله سالم‌تر بود. البته اگر گوینده‌ای بخواهد محدودیت‌های وزنی را بهانه کند و چه و چه و چه، طبعا پذیرفتنی نیست. وقتی نوع اثر و وزن را خود گوینده انتخاب کرده، دیگر گله از که و چه و چرا؟!
بیت دوم از اثر اول، در عوض، یک بیت جاافتاد و سالم و رسایی است؛ اگرچه جمله‌ی «کاسایش دینوران به هم زد»، در پایین‌کشیدن جمله بسیار موثر بود. به‌خصوص که در پایان اثر هم قرار گرفته بود. زیرا مطلع و شروع و نیز مقطع و پایان هر اثری در بالابردن و پایین‌کشیدن اثر بسیار موثر است. و نیز تعریف این جمله، مصداق سخن نخست است که گفته آمد: «یک کلام برجسته و سالم، به حتم از محتوایی خوب برخوردار خواهد بود؛ همان‌گونه که یک محتوای گنگ، نارسا، مستعمل و ناچیز، بی‌شک از کلامی ضعیف و سست بی‌نصیب نیست»:
«هنگام اذان چو گشت، مرغی، پرواز به‌سوی مسجدی کرد.
بر مأذنه رفت و با شهامت از مکتب خود بلند دم زد:»
"بَد بَد بُده ، نیک تا ابد نیک!" این خواند و پرید، پرسشی ماند:
مرغک ز کجا دیانت آموخت؟ کاسایش دینوران به هم زد»
در ضمن، برای نزدیک کردن بیت اول به شعر می‌شد نوشت: «هنگام اذان مرغی بر منبر گل می‌خواند و...» دیگر لزومی نداشت به مسجدش بفرستیم. مسجد را می‌توانستیم بیاوریم در جا و مکانی که پرنده زندگی می‌کند؛ شاعرانه می‌شد. مولانا در این مضمون اشعار و ابیات جانانه‌ی بسیاری دارد. عطار نیشابوری نیز گفته است:
«آن‌که بسم‌الله در منقار یافت
دیر نبود گر بسی اسرار یافت»
اثر دوم آقای علی عباسیان هم کمی پیچیدگی دارد و چندان طبیعی نیست:
«گر یکی گفت که از آتش کین افسرده‌ست
برحذر باش که شاید ز خودش آزرده‌ست»
آیا منظور این است که: «کسی که از افسرده شده از کینه‌ی دیگری، از او دوری کن که او این آتش را خود به جان خود انداخته است؛ زیرا با کسی کینه‌ورزی کرده و طبعا از کینه‌ی او نیز در امان نمانده است؟!
بیت دوم نیز ظاهرا پیرو معنا و محتوای بیت اول است، اما گنگ و نارساست:
«هرکسی سفره‌ی دل باز کند یاد آور!
آن طعامی که خوری پیش‌تر او هم خورده‌ست»
بیت سوم روان و آسان بیان شده است: «کسی که گوش به فرمان دیگری دارد، به فرمان او گوش مده.»
اما آیا منظور از بیت آخر این است که: ـتو کسی را نصیحت می‌کنی که او پیش از این، این تجربه را داشته است»: «غرق سیلی بکنی خویش که او را برده ست؟!»
به همین دلایل است که می‌گویم اثر دوم کمی مبهم و پیچیده است.
گذشته از این‌همه حرف، به‌نظر نمی‌آید که امروزه کسی دل خود را خوش کند به نصایح و حرف‌هایی از این دست که در کلام آقای علی عباسیان است؛ آن هم با وجود ادبیات غنی منظوم و منثوری که ما در این‌گونه حوزه‌ها داریم. اگر هم آقای عباسیان از این دست کلام را دوست دارد، بهتر است در زدن حرف‌های نغز، مضامین مشهور (عشق، مرگ، زندگ، صداقت، وفاداری و...) را با بیانی دیگر و شکل و زبانی دیگر(حداقل شاعرانه، نزدیک به اصالت گلستان سعدی، نه مثل آن)در آثار خود لحاظ کند. البته کاملا مجهز و با اشراف. هرچند اثر آقای عباسیان نیز خالی از این اصالت نیست:
«بَد بَد بُده ، نیک تا ابد نیک!» این خواند و پرید، پرسشی ماند:
مرغک ز کجا دیانت آموخت؟»
اگرچه باید فراتر از این رفت .

منتقد : ضیاءالدین خالقی

ضیاءالدین خالقی، شاعر، نویسنده، منتقد ادبی، متولد مهرماه 1342 لنگرود. تا 3سالگی باخانواده در قم ساکن بودیم، از سال 46 تا 56 ساکن تهران شدیم، سپس ساکن لنگرود. بعد از اتمام دبیرستان و سربازی، دوبار در دانشگاه قبول شدم و هر دوبار تحصیل را نیمه‌کاره رها ...



دیدگاه ها - ۲
ضیاءالدین خالقی » چهارشنبه 12 خرداد 1400
منتقد شعر
سلام دوست من! خواهش میکنم. در خدمتیم.
علی عباسیان » سه شنبه 11 خرداد 1400
عرض سلام وادب خدمت استاد خالقی بزرگوار از بذل عنایت جنابعالی بسیار سپاسگزارم.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.