به «اجرا» خیلی بیشتر فکر کنید




عنوان مجموعه اشعار : کدام پایان؟
شاعر : مهرشاد حسینی


عنوان شعر اول : اپیزود یک
کار از کار گذشته بود
قطار از ایستگاه

دیگر نه جایی برای ماندن داشتم
نه جایی برای رفتن
از تو جا مانده بودم
از قطار هم

عنوان شعر دوم : اپیزود دو
کار از کار گذشته بود
قطار از ایستگاه

دیگر نه جایی برای ماندن داشتم
نه جایی برای رفتن
از تو جا مانده بودم
و مغزم داشت
با قطاری که تو را می برد
سوت می کشید



عنوان شعر سوم : اپیزود سه
کار از کار گذشته بود
قطار از ایستگاه

دیگر نه جایی برای ماندن داشتم
نه جایی برای رفتن
از تو جا مانده بودم
و مانده بودم چه کار کنم
با تکان دست هایم
نقد این شعر از : یزدان سلحشور
آقای مهرشاد حسینی سلام.
شما از مخاطبان و شاعران و کاربران پرکار پایگاه نقد شعرید و تاکنون 26 مجموعه اثر برای این پایگاه ارسال کرده‌اید که بخش اعظم‌شان از «ایده»‌های جالب توجهی برخوردار بوده‌اند اما مشکل اصلی در «اجرا»ی این «ایده»ها بوده یعنی در بهترین بازخوردهایی که این آثار داشته، من «اجرا»ی چشمگیری ندیدم. [شاید هم من ندیده باشم با این همه از نگاه شخصی خودم به سراغ این آثار و مخصوصاً این مرسوله‌ی اخیر می‌روم.] در مرسوله‌ی اخیر هم، گرچه ظاهراً با سه نسخه متفاوت از یک شعر مواجهیم اما با سه «اجرا» مواجه نیستیم! در واقع تنها با سه «ایده» شبیه به هم مواجهیم. هر ایده، چون شطرنج، از سه بخش «شروع بازی»، «وسط بازی» و «پایان بازی» تشکیل می‌شود [«اجرا» هم از همین بخش‌ها تشکیل می‌شود با این همه تفاوت‌هایی با «ایده» دارد که عرض می‌کنم] در هر سه اثر ارسالی، بخش‌های اول و دوم، مشترک‌اند اما بخش «پایان بازی» تغییر کرده و به دلیل تغییر «کُنش»، ما با سه ایده مشابه روبرو شده‌ایم که به گمانم اولی، باز هم موفق‌تر است. در این سه نسخه، شاعر فقط در نسخه نخست، با دو مورد «حذف فعل به قرینه لفظی» تا حدی به «اجرا» نزدیک شده است که به گمانم در «حذف فعل به قرینه لفظی» اولی، موفق و در دومی، به اندازه اولی در «ساخت فضا»، «انسجام‌بخشی به کُنش» و «بخشیدن وجوه شهودی به شعر» موفق نبوده است. خُب، «اجرا» چیست؟ [یا مشابه دیالوگ مشهور فیلم «قیصر» مسعود کیمیایی («فرمان، فرمان که می‌گفتن همین بود؟!»): اجرا، اجرا که می‌گفتند همین حذف به قرینه لفظی بوده؟!]
بگذارید از این نقطه شروع کنیم که هر متنی یک ایده کلی دارد. این ایده می‌تواند شهودی و شاعرانه باشد یا روایی و منطبق با رویدادهای معمولی زندگی، با این همه، هیچ ایده‌ای به تنهایی نمی‌تواند بدل به شعر، داستان، فیلمنامه، نمایشنامه، گزارش یا حتی مقاله شود. آیا به قول مسعود فراستی، بحث فقط، بحث فرم است؟ نه فقط! فرم البته مهم است [باید گفت خیلی مهم] اما فرم، بخشی از «ساختار» است. به زبان ساده، از تعامل «ایده» با «باورهای معمول و غیرمعمول کاربران زبان»، «رویکردهای مکتوب»، «فرهنگ عامه» و «اشراف غیرمعمول خالق اثر بر جهان پیرامونی»، «شهود» زاده می‌شود. از تعامل «شهود» با «امکانات موجود یا موعود زبانی و روایی»، «اجرا» زاده می‌شود. از تعامل «اجرا» با «استعداد و پیشنهادهای تازه خالق اثر»، «فرم» به وجود می‌آید. از تعامل «فرم» با «فرامتن‌ها، کهن‌الگوها و هر آنچه که در حافظه‌ی جمعی مخاطبان زمانه خالق اثر می‌توان سراغ گرفت»، «متن» زاده می‌شود. پس «متن»، بدون «ایده»، بدون «شهود»، بدون «اجرا»، بدون «فرم» و بدون «تعامل فعال میان آن‌ها» قادر به رسیدن به مرحله‌ی زایش یا بیشتر از آن، مرحله‌ی اعتلای خود نیست. به این مجموعه «ساختار» می‌گویند. شما در آثار خود، «ایده» و تا حدی «شهود» را دارید اما جای بقیه خالی‌ست.
برگردیم به بحث «اجرا»؛ «اجرا» هم مثل «ایده» از سه بخش تشکیل شده اما تفاوت در چیست؟ فرض کنیم ایده کلی من یک وداع باشد در ایستگاه قطار. «شروع بازی» برای «ایده» احتمالاً بیشتر از آنکه بخواهم اشاره کنم به تمام شدن این دیدار یا «بیرون رفتن قطار با یار» از ایستگاه، نمی‌تواند باشد اما «شروع بازی» برای «اجرا» می‌تواند، هم این «صحنه» را نشان دهد [توصیف کند] هم به آن زیبایی شعری ببخشد [کُنش را به «بیان» و «صحنه» اضافه کند] هم مخاطب را در موقعیتی قرار دهد که با راوی، احساس همزادپنداری کند. اگر بخواهم مثال بزنم آن هم از نوع بسیار ساده‌اش، باید این طور بگویم که در همین آغازهای مشترک هر سه شعر، اگر سه «اجرا» متفاوت از همین «ایده» را هم داشتید، باز هم یک «ایده» داشتید و چند «اجرا»؛ مثلِ:
یک. کار از کار گذشته بود
قطار از ایستگاه
دو. کار از کار گذشته بود
قطار از ایستگاه گذشته بود
سه. قطار از ایستگاه گذشته
کار از کار
چهار. گذشته قطار از ایستگاه
کار از کار
شاید اگر قرار بود من به نسخه نهایی این شعر برسم به چنین نسخه‌ای می‌رسیدم:
گذشته قطار از ایستگاه
کار از کار؛
مسافری گفت از قطار هم
از تو جا مانده‌ام!
چه کنم با تکان دست‌هایم؟
یا اگر در مورد یکی از آثار پیشین‌تان قرار بود به «اجرا»یی برسم جدا از «اطناب» و «توضیح»، به چنین اجرایی می‌رسیدم:
دوربین‌های عکاسی
============
چگونه می‌توانند
پرندگان را حینِ پرواز
دهان‌ها را حینِ لبخند
گوزن‌ها را حینِ فرار
بی‌حرکت کنند؟
مومیایی‌کنندگان زمان!
مومیایی‌کنندگان زمان!
یا یک شعر کوتاه دیگر:
پرنده پر نمی‌زند
فرض کن که گوش سربازان آشیانه‌ا‌ی باشد
پر است از صدای گلوله!
آشیانه‌ای نمانده
به گمان من آنچه ضروری‌ست آشنایی دقیق و عمیق شاعران با گذشته‌ی ادبی خود است تا از تکرار تجربه‌های پیشین بپرهیزند و توانایی آن را بیابند که بر بنای دیروزی بنایی بیفزایند، معماری که شاگردی نکرده باشد با بهترین ایده‌ها هم منار جنبان نخواهد ساخت. پیشنهاد من این است که غیر از خواندن دقیق «شعر نو از آغاز تا امروز» محمد حقوقی و «تاریخ تحلیلی شعر نو» شمس لنگرودی که در کتابخانه‌های عمومی نهاد کتابخانه‌های کشور در دسترس‌اند، حتماً با جستجو در گوگل به نسخه پی دی اف «شعر و شاعران» حقوقی دست پیدا کنید و مخصوصاً دو مقاله درخشان «از سرچشمه تا مصب» و «کی مرده کی بجاست» را بارها بخوانید. منتظر آثار تازه‌تان هستیم. پیروز باشید.

منتقد : یزدان سلحشور

یزدان سلحشور متولد 13 آذر 47 در رشت. شاعر، نویسنده، منتقد[ادبی-سینمایی]،مدرس، ویراستار،روزنامه‌نگار داور دو دوره جایزه جلال آل‌احمد و دو دوره جشنواره شعر فجر و جوایز ادبی دیگر از جمله جایزه نیاوران



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.