لزوم کاربرد عناصر ملموس و آشنا، در تصویرسازی




عنوان مجموعه اشعار : .
شاعر : مهدیه سجادی نژاد


عنوان شعر اول : محبوبِ سرگردان
کسی از ترس شب
به روز پناه میبرد ،
و از غم روز به شب !

تمام هستی اش ستاره ای بود
در آغوش امید!
اما ستاره گم شد،
در حجم انبوهی از ظلمت
درد،
نومیدی!

درخت ها زوزه کشیدند،
کلاغ هاخندیدند،
ابرها مرثیه خواندند،
قلب ها گریستند!

جسم درد الود
همراه سایه،
تنهایِ مخوف،
سفر کرد.

نزدیک گرگ و میش،
غبار تب بر چشم‌هایش نشست
و سایه، موج خواب را به تنش هدیه داد.

در خواب هیبت شب،
آن زیبای با وفا ،
شاهرگش را بوسید
و او را با خود به ستاره برد!


عنوان شعر دوم : طفل غم
همه جا
حرفِ سکوت است

طفل غم،
در کنج گهواره ی فقر،
درد را با اشک
به خوردِ قلب میدهد!

قنداقه ی ترس
به تنش قفل شده!

و نمیشنوند
صدای خفه ی عشق را
در گلوی عروسکِ مو پریشان!

بلند است
میله های گهواره!

دست نوزاد
به مادرِ خسته ی پشت میله
نمیرسد.

جز گریه ی بیتاب و
دو صد شب غصه خوردن،
چیزی به کودک
می رسد؟

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : لیلا کردبچه
بافت استعاری هر دو اثر بسیار قابل توجه است و همین مسأله، یعنی توجه شاعر به زبان استعاره که برخاسته از ذهنیتی استعاری است، می‌تواند نویدبخش خلق اشعاری درخور و زیبا و ماندگار در آینده باشد، به شرط اینکه شاعر به داشتن ذهن و زبان استعاره‌مند بسنده نکند و در دیگر حوزه‌ها و عرصه‌ها نیز، برای ارتقاء کیفی اشعارش تلاش کند.
شاعر از «آغوش امید» سخن می‌گوید، یعنی امید را انسانی فرض می‌کند که آغوش دارد، می‌گوید «درخت‌ها زوزه کشیدند»، یعنی درخت را گرگی فرض می‌کند که زوزه می‌کشد، می‌گوید «ابرها مرثیه خواندند»، یعنی ابر را انسانی فرض می‌کند که عزادار است و مرثیه می‌خواند، و از «طفل غم» و «گهوارۀ فقر» و «قنداقۀ ترس» و ... می‌گوید، که این کار، نوع برخورد استعاری او را با دنیا نشان می‌دهد و اتفاق خوشایندی است، امّا باید دانست که یک سوی این اتفاق خوشایندِ استعاره‌گرایی، اتفاق ناخوشایندِ ذهنیت‌گرایی است، چراکه یک‌سمتِ اغلب تعبیرها و ترکیب‌های استعاری را مفهومی انتزاعی تشکیل داده است.
آنجا که مفاهیم انتزاعی به عینیت‌گرایی نزدیک می‌شوند، شعر در راستای تصویری شدن و نمایشی شدن پیش می‌رود و ملموس‌تر و محسوس‌تر و قابل‌درک‌تر می‌شود، نظیر «آغوش امید» در شعر اول. امّا آنجا که مفاهیم عینی به‌سمت ذهنیت‌گرایی و انتزاعی‌گری پیش می‌روند، می‌توانند بر حوزۀ درک و دریافت مخاطب، تأثیر منفی بگذارند، نظیر تشبیه «سایه» به «موج خواب» در شعر دوم، که مخاطب با خواندن یا شنیدن آن به تصوّر یک مابه‌ازای عینی و تصویری نمی‌رسد و متعاقباً نمی‌تواند با آن، ارتباط نزدیکی برقرار کند.
برای توضیح بهتر چنین عملکردی، بهتر است شعر اول را از منظر ذهنیت‌گرایی و عینیت‌گرایی بررسی کنیم. شعر اول، روایتِ «بسیار دیرهنگام به خواب رفتن شخصی است که به ستاره‌ای دلبسته بوده و حالا در خواب، آن ستاره را دیده است». برای به تصویر کشیدن چنین مضمونی، شاعر می‌توانست از تصاویر عینی و ملموس و قابل‌درک‌تری استفاده کند. مثلاً برای بیان اینکه شخصیت اصلی شعر، بسیار دیرهنگام، و موقع گرگ‌ومیش به خواب رفته است، می‌شد به‌جای «نشستن غبار تب بر چشم‌های شخصیت اصلی و هدیه دادنِ موج خواب توسط سایه به تن او در گرگ‌ومیش»، با «تیک‌وتاکِ طولانی‌مدت عقربه‌های ساعت»، با «خاموش شدنِ تمامیِ چراغ‌های روشن شهر»، با «شنیدن صدای جاروی رفتگر در نیمه‌های شب» و ... تصویر ساخت؛ یعنی درواقع می‌شد با کاربرد عناصری تصویر ساخت که مخاطب با آن‌ها زندگی کرده و درگیر باشد، و نه با تصاویری که مخاطب باید به ذهنش فشار بیاورد تا بتواند آن را تداعی کند برای خودش.
مثلاً اینکه شاعر بگوید «آنقدر دیر به خواب رفتم که پیش از خواب، صدای بانگ خروس دهکده را شنیدم»، به‌لحاظ تصویری خیلی فرق دارد با اینکه بگوید «آنقدر دیر به خواب رفتم که در گرگ‌ومیش، غبار تب بر چشم‌هایم نشست و سایه، موج خواب را به تنم هدیه داد»
دربارۀ عینیت‌گرایی و اهمیت آن در شعر و هنر، بسیار گفته‌اند و بسیارها می‌توان گفت. من به‌نظرم رسید بهتر است با استعانت از چند مثال ساده، اصل موضوع، سازوکار آن و اهمیت آن را برای شاعر تشریح کنم. امیدوارم که به اصل مطلب و اهمیت آن پی برده، و برایش راهگشا و مفید بوده باشد.

منتقد : لیلا کردبچه

شاعر، پژوهشگر، ویراستار. فعّال در حوزۀ شعر. دکترای ادبیات معاصر.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.