و ماهی در غزل




عنوان مجموعه اشعار : شاید برای تو
شاعر : علیرضا علوی


عنوان شعر اول : بهار
پس از فصل آغاز لبخند تو ، در آن زمهریر عجیب و غریب
دو تا دست من رو به قبله شدند ، لبم پر شد از عطر امن‌یجیب

زمین پر شده‌است از تو و یاد تو ، جهانی بدهکار لبخند توست
که در بین هر خنده‌ات ظاهرا ، بهاری نشسته پر از عطر سیب

بهاری ، بهاری‌تر از هر بهار ، که پایان فصل زمستانم است
که روحی که در جان من خفته است ، زمستان ستیز است و لختی شکیب

و ماهی که جا مانده در صورتت ، در آغوش شال سرت جا شده
چه باید بگویم به تو از خودت ، از این ماه افسون‌گرِ دلفریب

نفس می‌کشم تا تو را حس کنم ، نفس می‌کشم بلکه روح و تنم
به دیوانگی‌هایم عادت کنند ، به این حال و روز همیشه عجیب

میان نگاه خودم گم شدم ، نگاهی که افتاده از چشم تو
نگاهی که مانند یک قطره اشک ، چکیده به پای غزالی نجیب

همین آرزوهای بی‌حد من ، مرا تا شمیم خیال تو برد
و سر پنجه‌ی آرزوهای من ، تو را رج زده ماهکِ بی‌رقیب

تفاوت فقط واژه‌ای بی‌خود است ، تو مانند من ، من شبیه تو ام
من و تو تماما شبیه همیم ، شبیه لغات غریب و قریب

عنوان شعر دوم : سایه
سایه‌ای بر روی دیوار اتاقت می‌شوم
بلکه بعد از سال‌ها امشب تماشایت کنم
یک رگه از خط چشم روی پلکت می‌شوم
بلکه عمرم را فدای چشم زیبایت کنم

ای نمک‌گیر نگاهت چشم شاعرهای شهر
گرد پاهای تو را آهو به چشمش می‌کشد 1
من قلم در دست دارم تیشه می‌خواهم چه کار
بار کوه عشق را مجنون به دوشش می‌کشد 2

نیل اگر باشد میان راه قلبم حرف نیست
دل به دریا می‌زنم در گیر و دار دیدنت
روح من در قهوه‌زار موی تو جا مانده ‌است
روح و جسمم هم فدای لحظه‌ای خندیدنت

گرچه می‌دانم که دوری از من اما عاقبت
قاصدک‌وار از خودم تا پلک تو پل می‌زنم
صبر کن یک روز می‌آید که مثل آینه
قرن‌ها در نرگس چشمان تو زل می‌زنم

روزگار من پر از امید با تو بودن است
روزگار من تویی تنها تویی تنها تویی
امر کن تا جذر و مدّ موج‌ها ثابت کنند
باعث آسایش و آشوب هر دریا تویی

*1و2* با عرض سلام و خسته نباشید در اینجا باتوجه به تفاوت معنایی در "می‌کشد" واژه‌ی "می‌کشد" در این بند به عنوان قافیه در نظر گرفته شده است

عنوان شعر سوم : نازنین
مثل چشم ابری‌ات پر التهابم نازنین
در خم رویای تو در پیچ و تابم نازنین

پشت ابری تار حتی ماه هم گم می‌شود
من که در ابریِ چشم تو شهابم نازنین

ابر اگر مهلت دهد من آفتابت می‌شوم
تا به تاب طاق ابرویت بتابم نازنین

مثل تاری در هوای دست‌های ((لطفی‌)) ام
گرچه می‌دانم که ناکوکم ، خرابم نازنین

منتظر ماندن برایم آنقدر هم سخت نیست
من که راضی به سلامی بی‌جوابم نازنین

ظاهرا یک ساحلم دل‌خسته از سیلی موج
در حقیقت سنگ زیر آسیابم نازنین

محکمم محکم‌تر از آیینه‌های خانه‌ات
مثل موج اشک‌ تو در التهابم نازنین

رد پای خنده‌ات در ذهن من جا مانده‌ و ...
باز باران می‌زند بر چشم خوابم نازنین
نقد این شعر از : ساجده جبارپور ماسوله
مصرع اول اولین شعر خوب مخاطب را خواندن ادامه شعر دعوت می‌کند. اما من فکر می‌کنم مصرع دوم این بیت می‌تواند بهتر هم نوشته شود. یکی از مسائلی که هر شاعری باید برای آن ارزش قائل باشد سخت پسندی‌ست. همیشه می‌شود به بیت بهتری فکر کرد. اثر شاعر هرچند بر جوشش سوار باشد اما بخش اعظمی از آن را کوشش و چکش‌کاری بعد از نوشتن شعر می‌کند.

در بیت بعد هم شاهد شروع خوبی هستیم اما آن کلمه‌ای که کلام شاعر را به جهان تردید وارد می‌کند کلمه «ظاهرا» است. شاعر می‌گوید: که در بین هر خنده‌ات ظاهرا، بهاری نشسته پر از عطر سیب. وقتی ما برای کسی مدح می‌نویسیم فرد مورد نظر را با یکسری قطعیات نزد مخاطب بالا می‌بریم. ما مطمئنیم که او آنقدر خوب است که ارزش مدح شدن دارد پس کلمه‌ای مثل ظاهرا نمی‌تواند چندان مناسب این موقعیت باشد چرا که اگر مفهوم در بیت‌های بعدی ادامه داشته باشد همه ابیات به همان تردید آلوده خواهند بود.

بیت پنجم را بسیار دوست داشتم. لحن صمیمی و زبان روان این بیت به روانی کل اثر کمک کرده. در نهایت آنچه ور شعر اول می‌توامست به تاثیرگذاری بیشتر شعر کمک کند قافیه درونی بود. بت قافیه ورونی مخاطبی که قرار است زنگ قافیه را دورتر بشنود همراه با موسیقی درونی پابه پای شعر می‌آید. البته اینجا ممکن است شاعری هم با خود بگوید من که برای مخاطب شعر نمی‌نویسم چرا باید مخاطب برایم دارای اهمیت باشد؟ مسئله اینجاست که هرچند ما برای مخاطب نمی‌نویسم اما اگر بخواهیم شعری را منتشر کنیم قطعا باید به همراه کردن مخاطب با اثر فکر کنیم.

در مورد چهارپاره بعدی تصویر بند دوم را دوست داشتم هرچند با توضیح شاعر در مورد قافیه چندان موافق نیستم. شاید اگر این اتفاق در غزل می‌افتاد بسیار زیبا بود اما خب هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد. در چهارپاره با توجه به اینکه در هر بیت شاعر تنها با دو قافیه روبه‌روست، بهتر است برای رعایت موسیقی شعر هم که شده اصل را فدای فرع نکرده قافیه‌ها درست چیده شوند. اما در کل این بند از نظر تصویری در حدی زیبا هست که حواس مخاطب را از موسیقی پرت کند.

در مورد شعر نازنین آنچه زبان شعر را کهنه جلوه داده ردیف نازنین است. در شعرهای ردیف محور باید حواس شاعر به نکات بی‌شماری باشد و خود شاعر دستش را برای استفاده از هر ردیف بسته نگه‌دارد. البته نشانه‌های زیادی وجود دارد که به ما می‌گوید زبان شعر یک‌دست نیست اما اصل قضیه در تصاویر است. به نظر می‌رسد جناب علوی اشعار بسیاری از شاعران سه دهه پیش خوانده‌اند فکر می‌کنم به منظور بهبود زبان شعر شاعران پایگاه بهتر باشد پایه‌های یک سیر مطالعاتی مشخص گذاشته شود که به تقویت زبان شاعران کمک کند.
با آرزوی بهروزی برای شاعر محترم منتظر آثار بعدی‌تان هستم.

منتقد : ساجده جبارپور ماسوله

دی ماه سال 1369 در رشت‌ به دنیا آمدم. در تهران و شیراز و رشت بزرگ شدم. آب و هوا و طبع شعردوست مردم و خانواده‌ام در رشت و شیراز کار خودش را کرد و از یازده سالگی شروع کردم به نوشتن. تحصیلات و شغلم در حوزه حقوق بین الملل است که البته ربط چندانی به شعر ندارد. ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.