شعر و انديشه ي شاعرانه




عنوان مجموعه اشعار : غربت آ بی رنگ
شاعر : طاهر رحمتی


عنوان شعر اول : بودن
دریا که نباشد
به حوض قانع ام
حوض که نباشد
به تنگ بلور...
دریغ بر بودن ام
دریغ از بودن....

سال70

عنوان شعر دوم : فرود آ
بر من فرود آ
بر من فرود آ
و سوره ای بخوان
تاکه این به جان آ مده در غربت خاموش این کهن دیر تنهایی
از خدایت لبریز شود و بی تاب
تا به لرزه آورد ارکان ظلمت کده پوچی وهیچی را
با نوری از صداقت
ایمان

برمن فرود آ
برمن که حیرانم
و از دشت های بی خدایی وجهالت می گذرم بی هیچ رهنما
و می سوزم در تب ندانسته ها

برمن فرود آ
بر منی که بندی خاکم
اگر ناپاک یا اگر پاکم
فرود آ

سال72

عنوان شعر سوم : هزار چهره ها
رفیق های من
غوغایی و آرام اند
رفیق های هزار چهره من
خفته در مجله های کدر
و کتاب های زرد شده سالخورد...
به صدای من جان می گیرند
اما
تنها
نومیدی ام را دامن می زنند
رفیق های سوءتفاهم زای من
رفیق های دو رنگ و دوپهلوی من
کلمات

آ ه کلمات
جهان غمناک ترست
بی سرود کلمات
نقد این شعر از : حمیدرضا شکارسری
انديشه چيست ؟ نسبت شعر و انديشه چيست ؟ انديشه در كجاي شعر جا مي گيرد ؟
انديشه يافتن نسبت خود و جهان است . جهان چيست و كجاست ؟ «من» كجاي جهانم ؟ «من» چرا اينجايم ؟ «من» به كجا مي روم ؟ «من» هاي ديگر چه اند و كه اند و با «من» چه نسبتي دارند ؟
اما شعر بسته اي زباني است و زبان محمل انديشه و از ديدگاهي خود انديشه . هيچ سخني فاقد انديشه نيست و نمي تواند باشد . حتي ساده ترين سخن ها و حرف ها درجه اي از انديشه را با خود دارند چرا كه همان ساده ترين ها به نسبت سخنگو با بخشي از جهان ، هر چند بخش خرد و ريزي از آن اشاره مي كنند . به اين ترتيب هر شعري نيز حامل انديشه اي ست .
نكته اما اين جاست كه شعر مي كوشد اين انديشه را پنهان كند و تنها زبانيت خود را به رخ بكشد . منظور از زبانيت به قول ياكوبسن پرداختن به صورت و سيرت زبان فارغ از محتواي آن است . اين اعتقاد مي تواند به تاويل ضدانديشه و ضداجتماعي بودن شعر بيانجامد و اتفاقا فرماليست ها را بر همين محمل فكري به قصد تحقير شكل گرا يا صورت گرا خواندند . نكته اما اينجاست كه شعر چنانچه گفتيم همچون هر بسته ي زباني نمي تواند بي معنا و بي بار انديشگي باشد . پس اين پارادكس چگونه حل مي شود ؟
هر شعر خوبي عناصر جهان را جذب و هضم مي كند و پس از آشنايي زدايي و غريبه گرداني به مخاطب برمي گرداند .
رودها از چشم هايم جاري اند
كدام رود ؟ كدام بستر ؟ كدام دريا ؟ اين ها همه غريبه و ناآشنا مي نمايند اما در عين حال با شكلي تازه رخ نموده اند .
اين كه شعر تا كجا از عناصر جهان آشنايي زدايي كند و مخاطب تا كجا اين غريبه شده ها را بازشناسي مي كند ، بحث ديگري ست كه فعلا به آن نمي پردازم . اما شعر مي تواند بر طيفي از صراحت زياد تا پوشيدگي بسيار قرار گيرد و در نتيجه به گروه شعرهاي صريح و يا پيچيده تعلق داشته باشد . صراحت زياد مي تواند متن را حتي تا ورطه ي نثر ادبي پيش ببرد و از آن سو پيچيدگي بيش از حد مي تواند شعر را تا گرداب ابهام و مخاطب گريزي فرو ببرد .
شعرهاي «طاهر رحمتي» در كجاي اين طيف قرار مي گيرند ؟
شعر اول او با تصويري آغاز مي شود اما با حرفي ساده تمام مي شود . حرفي ساده با كلماتي مجرد و ذهني : دريغ ، بودن
شعر دوم هم از كلمات و تركيبات مجرد و انتزاعي خالي نيست . غربت خاموش ، دير تنهايي ، اركان ظلمت كده پوچي و هيچي ، نوري از صداقت ، ايمان و ...
و شعر سوم نيز در مقياسي كوچك تر ايضا !
طاهر رحمتي تصوير ساز بدي نيست . با اين حال انگار نمي خواهد يافتن زواياي فكري خود را به مخاطب بسپارد پس شعر را به مفاهيم ذهني و انتزاعي مي آلايد تا انتقال انديشه هايش دچار وقفه و مشكل نشود . حال آن كه دقيقا بايد عكس اين شيوه عمل نمايد . به طور مثال شعر اول او در سطر چهارم به پايان برسد يا به جاي دريغ بر بودن با همان روال تصويري و استعاري ابتدايي ادامه و خاتمه مي يافت . و شعر دوم كه مناجات يا نيايشي نوسروده است مي توانست با بهره گيري بسيار كمتر از تركيبات ذهني ، بر وجه تصويري و ديداري خود تكيه كند نه وجه شنيداري اش .
در شعر سوم ، شاعر با به كار بردن صنعت تشخيص در مورد واژه ي «كلمات» ابتدا گره فكني مي كند و در انتها با معرفي شخصيت كلمات گره شعر را باز مي كند . ولي باز هم با به كار بردن كلمات ذهني و مجردي چون نوميدي و غمناك متن را به صراحت نزديك مي كند .
روي هم رفته «رحمتي» شاعري محتواگراست كه كوشش چنداني براي پنهان ساختن درونمايه هاي شعرش نمي كند . زياد توضيح مي دهد . اطناب در آثارش حتي در كوتاه سروده ها قابل دريافت است و جاي خالي تصوير در تمام آن ها به چشم مي آيد . (تازه اگر از لزوم تازگي تصاوير شاعرانه را علم نكنيم!)
كاش شعرهاي ديگري هم از «رحمتي» بخوانيم تا سعي كنيم قضاوت مان به صواب و ثواب نزديك تر باشد .

منتقد : حمیدرضا شکارسری

حمیدرضا شکارسری شاعر و منتقد ادبی متولد 1345 تهران  لیسانس زمین شناسی - شاعر برگزیده و برنده اولین جایزه ادبی قدس - شاعر برگزیده جشنواره شعر فجر در بخش شعر امروز انقلاب سال 1387 - داوری دهها جشنواره و کنگره شعری سراسری و استانی کشور - ارایه دهها ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.