پایان‌های شتاب‌ناک




عنوان مجموعه اشعار : کوتاه شعر
شاعر : مهرشاد حسینی


عنوان شعر اول : یک
عینکم را
_که حکم چشم هایم را داشت_
برمی دارم وَ
از رفتنت چشم پوشی میکنم

حالا هر دو چشم دیدن هم را نداشتیم

عنوان شعر دوم : دو
مانند جای خالی یک دندان افتاده در دهان
نبودنت
تازه داشت خودش را نشان می داد

عنوان شعر سوم : سه
نیامده بودی که بمانی
به خودم ک آمدم
رفته بودی ...

انگار کسی زنگ خانه ی کسی را بزند و فرار کند
نقد این شعر از : لیلا کردبچه
در شعر اول اگرچه کشف بکر و زیبایی وجود دارد، امّا ترجیح می‌دهم با ارائۀ یک نسخۀ پیشنهادی، دربارۀ مداخلِ آسیب‌پذیر این شعر حرف بزنم. اگر شاعر به‌جای متن اصلی شعر، به این سطرها رضایت می‌داد: «عینکم را برمی‌دارم و/ از رفتنت چشم‌پوشی می‌کنم/ تو/ چشمِ دیدنم را نداشتی/ من/ چشمِ ندیدنت را»، یعنی هم جملۀ معترضۀ سطر دوم را که شعر به آن نیازی ندارد حذف می‌کرد و هم پایان‌بندیِ دیگری برای شعرش رقم می‌زد، به‌گونه‌ای که مؤلف و مخاطب، از هم‌سو و هم‌مسیر و هم‌رفتار بودن در انتهای شعر، انصراف داده، و قدم در دو مسیر رفتاریِ متفاوت می‌گذاشتند، چه می‌شد؟
آیا جملۀ توضیحیِ «که حکم چشم‌هایم را داشت» کمکی به شعر می‌کند، و آیا در نبودِ آن، مخاطب متوجه نمی‌شود که شاعر بدون عینکش خوب نمی‌بیند؟
از سویی دیگر، اینکه در پایان، شاعر بگوید ما هر دو، چشمِ دیدنِ هم را نداشتیم، علاوه‌بر اینکه ارزش زیبایی‌شناختی و کشفِ تصویریِ موجود در تضادِ رفتاریِ طرفین را ندارد، آیا با بخشِ آغازینِ شعر هم منافات ندارد؟
با وجود نکاتی که به آن اشاره کردم، نسخۀ اصلیِ این شعر، همچنان شعری زیبا و کشف‌محور و تأثیرگذار است و نسخۀ پیشنهادیِ نگارنده، صرفاً پیشنهاد است.
در اثر دوم، شاعر می‌گوید: «مانند جای خالی یک دندان افتاده در دهان/ نبودنت/ تازه داشت خودش را نشان می‌داد» متنی که تنها مقدمۀ یک متنِ دو سویه است که یک سوی آن را مقدمه و یک سوی آن را نتیجه تشکیل می‌دهد. ساختار نحویِ به‌کاررفته در این شعر، از ساختارهای نحویِ بسیار معمول و متعارف در زبان خبر است و در زبان گفتار، کاربرد زیادی دارد؛ نظیر این نمونه‌ها: «تازه داشتم به صدای دویدن بچۀ همسایۀ بالایی عادت می‌کردم، که بچۀ همسایۀ پایینی هم به دنیا آمد»، «تازه داشتم با سردردم کنار می‌آمدم که دندانم هم درد گرفت» و... و همین ساختارِ آشنا برای مخاطب است که او را در انتظارِ شنیدنِ ادامۀ متن نگه می‌دارد. مخاطب منتظر می‌ماند، چون توقع دارد پس از «مانند جای خالی یک دندان افتاده در دهان/ نبودنت/ تازه داشت خودش را نشان می‌داد»، با حرف «که» و پس از آن با یک جملۀ خبری مواجه شود، امّا این انتظار و توقع ناکام می‌ماند و با سرخوردگی، احساس می‌کند خوانش شعری را نیمه‌کاره رها کرده است. و در پرداختن به این مسأله، توجه به یک نکتۀ بسیار مهم، ضروری است؛ و آن اینکه نزدیک شدن به حوزۀ زبان گفتارِ مردم (چیزی که در جریان شعر گفتار می‌بینیم) کاری بسیار حسّاس است و مردم در مواجهه با شعر، نسبت به آن بخشی که متعلق به حوزۀ مالکیتِ خودشان است بسیار حساس‌اند و دربرابر تغییر کردن و ناقص شدن آن، واکنش منفی نشان می‌دهند.
و درمورد شعر سوم هم فکر می‌کنم بدون سطر پایانی، با اثر کامل‌تر و منسجم‌تری مواجهیم.
درمجموع در مقایسه با کارهایی که پیشتر از این شاعر خوانده بودم و چیزی هم نوشته بودم، به‌نظر می‌رسد در آثار اخیر او نوعی سهل‌انگاری یا بهتر است بگویم نوعی زود راضی شدن از اثر دیده می‌شود؛ چیزی که اصلاً به‌نفع شاعران جوانی که در آغازِ مسیرِ آموختن و پیشرفت‌اند، نیست. هنرمند، هرچه دیرتر و سخت‌تر از خودش راضی شود، احتمال اینکه اثرش بتواند تعداد مخاطبان بیشتری را راضی کند، بیشتر خواهد بود.

منتقد : لیلا کردبچه

شاعر، پژوهشگر، ویراستار. فعّال در حوزۀ شعر. دکترای ادبیات معاصر.



دیدگاه ها - ۲
ابوالفضل سالاری ده شیخ » شنبه 08 خرداد 1400
مهرشاد چرا مقاومت می کنی ؟ بدون تغییر بماند منسجم تر است ؟ خانوم کردبچه نکته دقیق و درستی گفتن اگه میخوای پیشرفت کنی حرف گوش کن
مهرشاد حسینی » سه شنبه 04 خرداد 1400
ضمن تشکر از نقد خوب سرکار خانم کردبچه در مورد شعر اول پیشنهاد نگارنده را با کمال میل می پذیرم و شعر دوم به این صورت ویرایش شد "مانند جای خالی کسی در یک عکس دسته جمعی جای خالی یک دندانِ افتاده در دهان جای خالی یک تابلو بر دیوار نبودنت  تازه داشت خودش را نشان می داد حالا که بیشتر به چشم می آیی  با این همه جای خالی می خواهم چه کار کنم ؟ " و در رابطه با شعر سوم به نظرم بدون تغییر بماند شعر منسجم تریست. لطفا در صورت امکان نظرتان را درباره ی ویرایش شعر دوم بفرمایید سپاس

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.