جزئیاتی برای رستگاری




عنوان مجموعه اشعار : ترانه(شعر محاوره)
شاعر : امید ادهمی


عنوان شعر اول : شطرنج

بعد تو تنها مرگه که اینجا
آدرس خونه ی منو بلده
من یه سرباز توی شطرنجم
که فقط راهِ رفتنو بلده

وسط موی تو رها کردم
گره کور سرنوشتم رو
یه نفر جاگذاشته انگار
توی آغوش تو بهشتم رو

گفتی دنیا شبیه شطرنجه
هرکی فکر زمونه ی خودشه
ما کنار همیم و تنهاییم
هر کسی توی خونه ی خودشه

یکی از مهره های این شطرنج
هر شب احساس ناخوشی میکنه
توی دنیای غم گرفته ی اون
زندگی بی تو خودکشی میکنه

مثل فواره زندگی کردم
توی حوضم یه گوشه بند شدم
توی حوضم با گریه خوابیدم
با همین گریه ها بلند شدم

تو یه سرباز بودی و رفتی
تو مسیری که تا تهش غم بود
چند روزه که بی تو گم کردم
آدمی رو که تو لباسم بود

چِقَدَر قرص ماهِ روی تو رو
تو نم اشک هام حل بکنم
تا کجا برکه باشم و هرشب
قاب عکس تو رو بغل بکنم؟

رفتی از پیشم و شبیه من از
قصه ی زندگیت سیر شدی
آرزومه دوباره برگردی
ته بازی اگه وزیر شدی

امید ادهمی


عنوان شعر دوم : .
.

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : رحمت اله رسولی مقدم
امید ادهمی از دوستان بسیار خوب من است که در سنی مناسب، شعر را به‌ شکل حرفه‌ای تجربه می‌کند. اگرچه پیش از این برای پایگاه نقد شعر، فقط در پنج نوبت اثر فرستاده است، اما در این دو سال که او را می‌شناسم، آثار بیشتری از او خوانده‌ام و خود من به او توصیه کرده بودم که روی ترانه‌سرایی متمرکز شود. اغلب نیز سرودن ترانه در دستور کار او بوده و گاهی هم مثل آخرین اثری که برای پایگاه فرستاده بودند، به آزمودن دیگر نحله‌ها می‌پردازد.
همین تجربه‌ورزی امید ادهمی، باعث می‌شود که گاهی ترانه‌هایش خیلی خوب باشند و گاهی هم ناموفق باشند. حالا این ترانه‌ی او را باید با هم مروری نقادانه کنیم و به‌طور تصادفی، قرعه‌ی کارش به نام من افتاده است.
این ترانه، به نسبت‌ ترانه‌های دیگری که از او خوانده بودم، امتیاز فنی کمتری دارد. یکی از دلیل‌هایش هم سعی در پیش‌بردن خرده‌روایت‌ها در یک صحنه‌ی ثابت است به نام شطرنج‌. پیش از این در شعرهای زیادی و به طور گسترده، شطرنج و مهره‌هایش نقش داشته‌اند و شعرهای بعضا موفقی هم بوده‌اند. اینکه ما این صحنه‌ی کوچک را دوباره انتخاب کنیم برای سرودن، و زوایای خیلی تازه‌ای برای نگریستن هم در نظر نگرفته باشیم، باعث می‌شود که ما در تنگنای کم‌جنب‌و‌جوشی قرار بگیریم که این تنگنا، فرصت چرخیدن از سویی به سوی دیگر را کمتر به ما می‌دهد. البته تنگنا همیشه محدودیت نمی‌آورد و گاهی فرصتی‌ست که یک اتفاق شکوهمند را رقم بزنیم. اما کار، مهارت و ابزار لازم را نیاز دارد. مهم‌ترین ابزاری که ما در شعر در اختیار داریم، کلمه است و ظرفیت‌های زبانی. ما باید از ویژگی‌های زبانی، برای خروج از بن‌بست‌هایی که در آن قرار می‌گیریم، به نحو احسن استفاده‌ کنیم. برای این ترانه و موضوعیتی که دارد مثلا می‌توانیم بگوییم که صحنه، صفحه‌ی شطرنح است. اگر شاعر امکانات زیادی به لحاظ تازگی در صفحه‌ی شطرنج نمی‌بیند ولی ناچار است این مسیر را ادامه دهد، می‌تواند هوشمندی به خرج دهد و شطرنج را از یک صحنه، به یک ویژگی تبدیل کند‌. من این کار را به راحتی با اضافه کردن یک 《ی》 به شطرنج انجام می‌دهم و 《شطرنجی》می‌سازم و از آن به عنوان یک ویژگی و نه یک صحنه، استفاده می‌کنم و از آن بن‌بست، به فضای تازه‌ای روی می‌آورم. پس خیلی ضروری‌ست که شاعر، از ویژگی‌های زبانی به عنوان یک راهکار برای خروج از بن‌بست‌ها استفاده کند.
حالا بند به بند پیش می‌رویم:
در دو مصرع اول بند اول، آدرسی که شاعر می‌دهد، برای آمدن مرگ است و در دو مصرع بعدی، راهِ آمدن آن مرگ را، ناگزیری مهره از رفتن به جلو، می‌داند و در واقع آن رسیدن مرگ به خانه‌ی من، با رفتن من به مسیر ناگزیر محقق می‌شود. این هوشمندی شاعر را می‌رساند.
در بند دوم، از آن زیرکی خبری نیست و شاعر از مو و گره آن که خیلی هم استفاده شده است، آن هم بدون حرف و نکته‌ی باریک‌تر از مویی، استفاده کرده است. جاگذاشتن بهشت در آغوش معشوق هم با قسمت اول بند، ارتباط موشکافانه‌ای برقرار نمی‌کند. وانگهی جاگذاشتن آن بهشت در آغوش معشوق توسط یک نفر دیگر، نباید معنای خوبی داشته باشد.
در بند سوم، علایم قراردادی از قبیل کنار هم بودن و تنهایی ما( که البته پیش ازین به شکل با شکوهی شعر شده است: کوه‌ها با هم‌اند و تنهایند، مثل ما باهمانِ تنهایان)و توی خانه‌ی خود بودن( خانه‌ی شطرنج)، به خوبی استعمال شده‌اند، اما عنصر 《زمانه》نمی‌تواند عنصر مناسبی برای شبیه‌سازی آن فرآیند در دنیای ما باشد و باید تناسبی دیگر شکل بگیرد از این مناسبت.
در بند بعدی، ناخوشی و خودکشی می‌توانند دو کلید‌واژه‌ی هم‌پوشان باشند، اما نه برای صفحه‌ی شطرنج و این صحنه و این طراحی. چون احساس ناخوشی در صفحه‌ی شطرنج، دور از ذهن است؛ گرچه خودکشی نزدیک‌تر است و قابل درک‌تر.
در بند بعدی، کلافی که از حوض و فواره و بند شدن فواره در یک گوشه و با گریه بلند شدن و باگریه خوابیدن فواره درست شده، بی‌کم و کاست و سنجیده است و نشان از فکر‌محوری خوبی دارد در این بند. چنانکه یک گوشه بند بودن فواره، ثبات آن در گوشه‌ای از حوض است؛ با گریه خوابیدن، فرو ریختن فواره است و همین فروریختن، منجر به ورود دوباره‌ی آب به فواره و بلند شدن آن می‌شود که تعبیر بلند شدن پس از گریه، تعبیر خوبی‌ست.
بند بعدی نیز به همین سیاق، پرداخت خوبی دارد، اما تازگی کمتری دارد و نکته‌ی میخ‌کوب‌کننده‌ای برای مخاطب در آن لحاظ نشده است. گرچه گم‌کردن آدمی که توی لباسم بود، به اندازه‌ی زیادی غم‌انگیز است.
در بند بعدی نیز همه‌چیز سر جای خودش است، اما نکوهش من برای این بند، بازگشت هزارباره‌ی ما به ساخت تصویری از برکه و ماه است که بسیار دست‌مایه‌ی شاعران شده است. این یعنی تکرار مکررات! دیگر اینکه اگر من جای امید بودم، به جای 《قرص ماه روی تو》، 《قرص روی ماه تو》می‌نوشتم که نمایش پیوند روی تو و ماه، قوی‌تر از قرص و ماه باشد. این تاخیر و تغییر، ضربه‌ای به قرص نمی‌زند، اما روی تو را بلافاصله از ماه قرار می‌دهد و روشن‌تر می‌کند.
و در بند آخر، سعی امید برای برگشتن از آن راه بی‌برگشت، سعی قابل توجهی‌ست. ولی جای پرداخت بیشتری دارد. به‌خصوص اینکه اگر برگردی وزیر خواهی شد، نه اگر وزیر شدی، برمی‌گردی.
برای دوست خوبم، آینده‌ی روشنی در ترانه‌سرایی پیش‌بینی می‌کنم. موفق باشی و سربلند!

منتقد : رحمت اله رسولی مقدم

متولد ۵ خرداد ۶۹ یاسوج؛ شاعر و ویراستار؛ تحصیلات کارشناسی ارشد ارزیابی و آمایش سرزمین



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.