نوگرای‌های کم‌محتوا




عنوان مجموعه اشعار : ۰۰۰۲-۴
شاعر : مهران عزیزی


عنوان شعر اول : ۰۰۰۲-۴۱
این واژه‌ها که طعنه به انکار می‌زنند
دارند ذره ذره مرا دار می‌زنند

پنهان و آشکار برای سرودنت
دیوانه‌وار بر در و دیوار می‌زنند

من با دهان بسته تو را داد می‌زنم
این چشم‌های خسته تو را جار می‌زنند

هر شب هزار واژه که مقصودشان تویی
در کاسه‌ی سیاه سرم زار می‌زنند

گویی هزار چلچله‌ی خسته از قفس
بر استخوان جمجمه منقار می‌زنند

شعرم شبیه توست، سکوتم برای توست
بیهوده نیست تهمت تکرار می‌زنند

در بر بگیر و بعد رها کن (نمی‌کشم)
گویی پکی عمیق به سیگار می‌زنند

عنوان شعر دوم : -
-

عنوان شعر سوم : -
-
نقد این شعر از : ضیاءالدین خالقی
یک غزل هفت بیتی که تازه است و نو که در کل اندک تمایلی نیز به شعر دیروز دارد؛ تمایلی که چندان محسوس نیست؛ زیرا بخشی از محتوای دیروزی را در کلمات امروزی پیچیده است.
سابقه‌ی شاعری مهران عزیزی، بیش از پنج سال است.
اما بیت اول غزل با همه‌ی نوگرایی‌اش، کمی نامفهوم است؛ در صورتی که مطلع هر غزلی از هر لحاظ باید بهترین بیت غزل باشد:
«این واژه‌ها که طعنه به انکار می‌زنند
دارند ذره ذره مرا دار می‌زنند»
شاعر می‌گوید «این واژه‌ها دارند ذره ذره مرا دار می‌زنند»، که خود این تعبیر هم چندان روشن نیست؛ یعنی چگونه می‌شود یکی ذره ذره اعدام یا به دار کشیده شود؟! ذره ذره می‌توان مُرد و آب شد، اما اعدام ...؟! حالا می‌گوییم این بیان، کنایه از ذره ذره مردن است؛ اما «این واژه‌ها طعنه به انکار چه چیزی می‌زنند؟!» به شاعر، به دنیا یا...؟! مشخص نیست که آیا منظور این است که «طعنه به انکار زدن»، کنایه از این است که این واژه‌ها در حد و اندازه و در ردیف طعنه‌اند و مثل اویند یا نه؟! بعد کدام واژه‌ها؟! وقتی شاعر اشاره به چیزی دارد، آن چیز باید مشخص باشد؛ این واژه‌های پیشِ رو؟! این واژه‌های غزل؟! کدام واژه‌ها؟!
بیت دوم وضوح و روشنی خوبی دارد؛ «واژه‌ها خود را به در و دیوار می‌زنند»، و از آن‌جا که که شاعر به واژه‌ها شخصیت بخشیده است، این روشنی در تازگی و نوبودنِ خود دلچسب هم می‌شود:
«پنهان و آشکار برای سرودنت
دیوانه‌وار بر در و دیوار می‌زنند»
بیت سوم هم دارای ویژگی‌های مثبت بیت دوم است:
«من با دهان بسته تو را داد می‌زنم
این چشم‌های خسته تو را جار می‌زنند»
بیتی که در تکمیل و قوام و استحکام بیت دوم آمده است.
اما بیت چهارم، شکل تغزلی و عاشقانه‌ی غزل را انکار می‌کند و به آن حالت داراکولایی می‌دهد و وحشتناکش می‌کند؛ یعنی: «زار زدن در کاسه‌ی سیاه سر» که نرمی و انعطاف و ظرافت غزل را زیر سوال می‌برد. درست است که کسی اجازه ندارد به شاعر بگوید که نگاهت حتی به عشق باید این‌گونه باشد و یا آن‌گونه نباشد. منظورم این است که بیت خشک چهارم با دیگر ابیات هم‌خوانی ندارد؛ وصله‌ی ناجور است:
«هر شب هزار واژه که مقصودشان تویی
در کاسه‌ی سیاه سرم زار می‌زنند»
بیت بعدی نیز همچون بیت چهارم از ابیاتی است که می‌توان آن را از ابیات سیاه نامید؛ بیتی که هم‌سازی و هم‌خوانی‌اش را با اغلب ابیات غزل از دست داده است. در واقع، بار این سیاهی در مصراع دوم است که طبعا مصراع اول ـ در عین بی‌شباهتی ـ به آن کمک می‌کند:
«گویی هزار چلچله‌ی خسته از قفس
بر استخوان جمجمه منقار می‌زنند»
شاید چهار تا پنج بیت دیگر از این دست ابیاتِ به اصطلاح سیاه به این غزل اضافه می‌شد، آن‌وقت می‌شد این غزل را در ژانر وحشت قرار داد؛ از آن زاویه، انسجام و هارمونی غزل هم حفظ می‌شد؛ اما اینک این دو بیت متفاوت که در نوع خود ابیاتی مستقل هستند، با
بیت ششم هم بیتی سالم و زیبایی است:
«شعرم شبیه توست، سکوتم برای توست
بیهوده نیست تهمت تکرار می‌زنند»
بیت آخر هم با همه‌ی نوگرایی‌اش، داستانی دیگر دارد. شاعر در مصراعی از آن می‌گوید:
«گویی پکی عمیق به سیگار می‌زنند»
صرف تعبیر تازه که با «بگیر و رها کن» هم وحدت دارد، و تعابیری از این دست که ساخته می‌شود، اما یک نوگرایی خالی و پوک است. در واقع باید گفت، هر نوگرایی دارای ارزش شعری و هنری نیست؛ هر چند که ظرافت و نوگرایی‌هایی از این دست نیز شاعران را در رسیدن به زبان امروز یاری و همراهی می‌کند؛ زیرا این‌گونه نوگرایی‌ها تمرین و ممارستی می‌شوند برای ابیات و اشعار اصیل:
«در بر بگیر و بعد رها کن (نمی‌کشم)
گویی پکی عمیق به سیگار می‌زنند»

منتقد : ضیاءالدین خالقی

ضیاءالدین خالقی، شاعر، نویسنده، منتقد ادبی، متولد مهرماه 1342 لنگرود. تا 3سالگی باخانواده در قم ساکن بودیم، از سال 46 تا 56 ساکن تهران شدیم، سپس ساکن لنگرود. بعد از اتمام دبیرستان و سربازی، دوبار در دانشگاه قبول شدم و هر دوبار تحصیل را نیمه‌کاره رها ...



دیدگاه ها - ۲
ضیاءالدین خالقی » شنبه 08 خرداد 1400
منتقد شعر
سلام. محتوا را از شکل جدا ندان. فرم است که هر دو را یکجا می‌سازد. البته در شعر کلاسیک، ساختار و فرم در هر بیت اتفاق می‌افتد.
مهران عزیزی » شنبه 08 خرداد 1400
سلام و عرض ادب. ممنونم از محبت و توجه شما عزیز بزرگوار. تمرکزم از این پس بر فربه شدن محتوا و یکپارچگی متن خواهدبود. البته تلاش‌هایی کرده‌ام ولی ظاهراً توفیقی نداشته‌ام. بازهم سپاسگزارم.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.