رفت و آمد بین شعر و ترانه




عنوان مجموعه اشعار : ترانه
شاعر : امید ادهمی


عنوان شعر اول : آرزو
باید بعد از تو موهای سفیدم
برن رختِ سیاهاتو بپوشن
پاهام دنبال ردت راه میرن
که گاهی رد پاهاتو بپوشن

نمی بینی که جای هر دوتامون
خودم دادم تقاص عاشقی رو
با زخمایی که از تو رو تنم موند
تنم کردی لباس عاشقی رو

بهت گفتم یه شب موهاتو واکن
گره از کار عالم باز میشه
دارم حس می کنم دنیا یه خوابه
که از چشمای تو آغاز میشه

نصیبم بعد تو یه کوه غم شد
از این عشقی که توی سینه چیدم
تا کمتر حس کنم تنهاییامو
تموم خونه رو  آیینه چیدم

هنوزم کل رویامی با اینکه
نمیشه سر نوشتو زیر و رو کرد
یه چیزایی بدست آوردنی نیست
فقط میشه اونا رو آرزو کرد

شبیه اشکهات از پرتگاهِ
بلند چشم بی تابت پریدم
نفهمیدم کجای قصه مُردم
کجای قصه از خوابت پریدم

امید ادهمی

عنوان شعر دوم : .
.

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : امیرعلی سلیمانی
در این یادداشت نگاهی نقادانه خواهیم داشت به محاوره‌ای از دوست شاعر خوش‌ذوق و جوان جناب امید ادهمی، ابتدا باید به شما بگویم شما ذاتا شاعر هستید و این از نگاه شما به عناصری که در شعر استفاده کرده‌اید کاملا مشخص است، پس باید بابت این ذوق خدا را شکر کنید و قدرش را بدانید، این قدردانی باعث می‌شود به قریحه خود احترام بگذارید و با حساسیت بیشتر برای بهتر نمایان شدن استعداد خود تلاش کنید.
در اثر شما من نوعی رفت و آمد بین شعر و ترانه می‌بینم(صرفنظر از محاوره بودن زبان) ترانه که بیشتر مناسب استفاده در موسیقی‌ست به پیچیدگی‌های شاعرانه احتیاج ندارد، اتفاقا برخی از مولفه‌هایی که یک شعر را سربلند می‌کند می‌تواند آسیبی برای ترانه باشد، پس باید دست کم در ذهن خود این مرزبندی را کمی جدی‌تر دنبال کنید، اما در نگاه کلی اثرتان بیشتر به شعر تمایل دارد، جنس کشف‌ها و تصویرسازی‌ها بیشتر به سمت نگاه شاعرانه حرکت می‌کند و صدالبته شعر محاوره هم می‌تواند در جای خود ارزشمند باشد.
باید بعد از تو موهای سفیدم
برن رختِ سیاهاتو بپوشن
پاهام دنبال ردت راه میرن
که گاهی رد پاهاتو بپوشن
بند بدی نیست، اما تصویر اول کمی ناملموس است، اینکه موهای سفید من همپای عزاداری تو سیاه شوند کمی تصویر عینی به مخاطب نمی‌دهد، تصور کنید شاعری می‌گوید رفتنت برفی بود که مویم را سفید کرد، اینجا مخاطب یک شبه پیر شدن عاشق در فراق معشوق را تصور می‌کند و می‌تواند آن را باور کند. فعل مصرع سوم هم برای حفظ انسجام زبانی شعر باید به جای /میرن/ /برن/ باشد اما تصویر مصرع بیت دوم این بند بسیار زیباست و از همان نگاه شاعرانه زیبای شما برخاسته است.
نمی بینی که جای هر دوتامون
خودم دادم تقاص عاشقی رو
با زخمایی که از تو رو تنم موند
تنم کردی لباس عاشقی رو
/جای هر دوتامون/ کمی اضافه است، هر چند کمی به معنا کمک می‌کند اما در حقیقت بیشتر وزن را پر کرده است، وقتی می‌گویید /خودم تقاص عاشقی رو دادم/ معنا تا حدود زیادی منتقل می‌شود. بیت بعدی کمی نازیبا و باز هم غیر ملموس است/ کشفی که بر مبنای تصویر اتفاق افتاده جذاب است اما باز هم آن زخم‌ها ملموس نیستند، مثلا اگر در یک شعر جنگ قیصر امین پور می‌گوید زخم‌های من جامه نیستند، اینجا ربط بین جنگ و زخم را می‌فهمیم اما زخم و عشق و لباس آنقدر ارتباط محکمی با هم ندارند یا دست کم شما آن رابطه را ایجاد نکرده‌اید.
بهت گفتم یه شب موهاتو واکن
گره از کار عالم باز میشه
دارم حس می کنم دنیا یه خوابه
که از چشمای تو آغاز میشه
روزبه بمانی عزیز می‌گوید /شب از جایی شروع می‌شه/ که تو چشماتو می بندی/ این نگاه را با بیت دوم خود مقایسه کنید و ببینید چه تفاوت‌هایی دارد. اما در مجموع بند بدی نیست.
نصیبم بعد تو یه کوه غم شد
از این عشقی که توی سینه چیدم
تا کمتر حس کنم تنهاییامو
تموم خونه رو آیینه چیدم
شاعر دیگری می‌گوید روبروی تو آینه چیدم که عشق دوبرابر شود، شما هم همین تصویر را آورده‌اید، شاعرانه و زیبا، اما به هر حال پیش از شما این مفهوم استفاده شده است، باید سعی کنید به سراغ فضاهای بکرتر بروید، باور کنید همه چیز در پیرامون ما شاعرانه است اگر نگاه ما شاعرانه باشد، لزومی ندارد همه از چند تصویر ثابت استفاده کنند.
هنوزم کل رویامی با اینکه
نمیشه سر نوشتو زیر و رو کرد
یه چیزایی بدست آوردنی نیست
فقط میشه اونا رو آرزو کرد
بند زیبا و مرتبی‌ست، هر چند در انسجام کامل با معنای شعر نیست، اما به هر حال به عنوان یک بند مستقل جذاب و گیراست.
شبیه اشکهات از پرتگاهِ
بلند چشم بی تابت پریدم
نفهمیدم کجای قصه مُردم
کجای قصه از خوابت پریدم
برای پایان بندی بند خوبی‌ست، هر چند بلاتکلیف گذاشتن مصاریع مثل مصرع اول بند قبلی و این بند کمی نازیباست اما در کل بند جاندار و محکمی‌ست.

شما تا همین‌جا هم شاعر بودن خود را اثبات کردید اما یقین دارم با کمی دقت‌نظر و وسواس آثار درخشان‌تری از شما خواهیم خواند.

با آرزوی توفیق.

منتقد : امیرعلی سلیمانی

شاعر، منتقد و ترانه‌سرا/ متولد 14 آذر 1370/ دانشجوی دکتری زبان شناسی/ متولد صحنه/ مدیر مسئول نشر نزدیک‌تر



دیدگاه ها - ۱
امید ادهمی » یکشنبه 26 اردیبهشت 1400
خیلی ممنونم از دقت نظر شما. بسیار ارزشمند بود واسم

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.