خوشا باد نوشین ایران‌زمین




عنوان مجموعه اشعار : زندگی
شاعر : کاظم قادری


عنوان شعر اول : ایران
ای وطن ای مادر مهر آفرین جان ما
خاک گوهر خیز بی مانند جاویدان ما
اختر تابنده بر پیشانی هفت آسمان
خون جوشان درمیان قلب فرزندان ما
کشور شهنامه گنج زبان پارسی
میهن پاینده ئ منشور دانایان ما
سرزمین زادگاه مردم تاریخ ساز
مرز درهم کوبی نیروی بدخواهان ما
آبی پاک خزر تا پهنه دریای پارس
ریشه های محکم پیوسته دردستان ما
ای وطن ای استوار سربلند تابناک
گوهر نایاب اقیانوس ها ایران ما

[]عنوان شعر دوم : کلیسا.

ای راهبه درپشت کلیسای دل من
برگرد که بیچاره شوی پای دل من
گویا خبر ازاین دل دیوانه نداری
دارت زند آهسته هیولای دل من
ازحالت وحالات دگرگون نشوی خام
گولت نزند نغمه لالای دل من
هولت نکند جذبه معماری اینجا
هوشت نپردازقد و بالای دل من
دیدی تواگر دست دعایم شده بالا
باورنکنی سوز دعاهای دل من
لبخند نزن ساده نشو دام فریب است
بشکن زدن وخنده و ها های دل من
اینجا خبر از عابد وآواز ودعا نیست
خفتت نکند اسقف زیبای دل من
اینها همه ترفند بزک داده قلب است
ساکن نشوی صاف به ویلای دل من
وارسته اگر بوده ای از حاصل دینت
برگرد وسرک هی نکش ازلای دل من
پارابه درون گر بنهی کارتمام است
پیرت کند آزردن یاسای دل من
مانکته به پند آمدو گفتیم 'تو دانی
خواهی که بیا در برعیسای دل من
عنوان شعر سوم : خدا.
.ای خدا ای ساکن سلول من
حل به جسم خاکی محلول من
کهکشانها ذره ای ازذات تو
آن جهان واین جهان مسئول من
بادبان کشتی دریای عشق
ناخدای قابل معقول من
مهر بخش قلبهای عاشقان
آخرین واولین مقبول من
صنعت هستی به دستت موم نرم
صانع فرزانه فرمول من
منشا هرآفرینش درجهان
نعمت گویاییت مبذول من
قل هوالله احد زیباترین
گویش هرروزه معمول من
دستهایم سوی درگاهت بلند
بخششت کن بازهم مشمول من
چون هزاران باردیگر بازهم
معصیت بردار از کشکول من
ازگناهانم تو بگذر ای خدا
نیست جز این میوه ای محصول من
نقد این شعر از : احسان رضایی
در مورد سه شعر ارسالی دوست گرامی جناب آقای قادری، سه نکته قبل از هر چیز دیگری به چشم می‌آید:

نکته اول، دوگانگی و دوپارگی زبانی است. زبان اشعار جناب آقای قادری، مدام میان زبانی آرکائیک و کهن با زبانی به شدت امروزی در رفت و آمد است. مثلاً در شعر دوم، از یک طرف با فضایی کهن مواجهیم که راهبه، کلیسا، اسقف و ... دارد و در همان شعر، لغات امروزی مثل ویلا و اصطلاحات عامیانه مثل «خِفت کردن» هم آمده است (خِفتت نکند اسقف زیبای دل من). یا در شعر سوم که متنی دعایی است، کنار کلمات و تعبیراتی نظیر «درگاه» و «معصیت» و «صانع فرزانه» و «ناخدای قابل معقول من» که همگی یادآور مناجات‌های کهن است، یکباره کلمات امروزی مثل «مسئول» و «سلول» (که بار سیاسی دارند) و «فرمول» (یک عبارت مهندسی) به کار رفته (و باز هم کنار هم: صانع فرزانه فرمول من). این حرف به معنای آن نیست که نباید از هیچ کلمۀ جدیدی در متنی با زبانی کهن، یا بالعکس عبارتی قدیمی در زبان امروزی استفاده کرد. اغلب ما روزانه همین کار را می‌کنیم و در حرف زدن معمولی‌مان، از همان کلماتی استفاده می‌کنیم که سعدی و بیهقی هم به کار برده‌اند. مسأله نحوه این کنار هم قرار دادن کلمات است. اینکه آن کلمه با بافت متن همخوانی پیدا می‌کند یا نه. برای نمونه، شعر معروف «چاووشی» اخوان‌ثالث را به خاطر بیاورید. همان که می‌گوید «سه رَه پیداست ...» و دعوت می‌کندکه «بیا ره‌توشه برداریم/ قدم در راه بگذاریم ...» در جایی از شعر می‌خوانیم:

بیا ره توشه برداریم
قدم در راه بی‌برگشت بگذاریم.
کجا؟ هرجا که پیش آید.
به آنجایی که می‌گویند روزی دختری بوده‌ست
که مرگش نیز (چون مرگ تاراس بولبا
نه چون مرگ من و تو) مرگ پاک دیگری بوده‌ست،
کجا؟ هرجا که اینجا نیست...

اینجا می‌بینیم که شاعر بزرگ ما، شعری گفته که زبانی کهن دارد و این از همان اولین کلمۀ شعر مشخص است: «با سانِ رهنوردانی که در افسانه‌ها گویند ...» (یعنی به جای «شبیه» و «مثل» گفته «به سان») و در همین شعر، کلمه‌ای را وارد شعرش کرده که نه تنها جدید بلکه بیگانه است: «تاراس بولبا» عنوان کتابی از نیکلای گوگول. اما نکته اینجاست که این لغت چنان در بافت متن جاگیر شده و طوری طبیعی به کار رفته که اصلاً توی ذوق نمی‌زند. چون اولاً بیشتر متن زبانی کهن دارد، دوم اینکه نحوِ زبان، یعنی شیوۀ به کار بردن افعال و ترتیب ارکان جمله هم کهن است و سوم اینکه کلمات جدید (و ممتفاوت با باقی متن) در شعر بسیار کم هستند. همۀ اینها به شعر، یکدستی زبانی داده است. این، نکته اولی است که بایدب ه آن توجه بفرمایید.

نکته دوم که در این سه شعر پیداست، مسأله قافیه و ردیف است (که نکته اول، یکدستی زبانی هم تا حدی به همین قافیه‌ها مربوط است). در شعر اول، تعداد زیادی از قوافی کلمه جمع هستند: «فرزندان، دانایان، بدخواهان، دستان» (چهار قافیه از هفت قافیه) که این کار، توی ذوق مخاطب می‌زند. در غزل دوم، ردیف اسمی که انتخاب شده (دلِ من) خودش ترکیبی اضافی است و شاعر قافیه را هم به این ترکیب اضافی، اضافه کرده و با تتابع اضافات مواجه هستیم. «پشتِ کلیسایِ دلِ من، نغمۀ لالایِ دلِ من، نغمه لالای دل من، اسقفِ زیبایِ دلِ من ...» بهتر بود شاعر یا ردیف کوتاهتری انتخاب می‌کرد یا حداقل قافیه را طوری انتخاب می‌کرد که جدا از ردیف باشد مثلاً «رها دل من، جدا دل من، ...» ولی شکل فعلی انتخاب ردیف و قافبیه باعث شده تا شعر از چپ به راست پر شود و به ساختن ترکیبهای نه چندان جالبی مثل «سرک نکش از لای دل من» برسیم. در شعر سوم هم ردیف همه جا نتوانسته به درستی در ساخت جمله بنشیند، مثلاً «بخششت کن بازهم مشمول من» از لحاظ معنایی درست نیست و صورت درست این عبارت «من را مشمول بخشش‌ت کن» است. به علاوه انتخاب قافیه هم طوری بوده که دست شاعر را برای انتخاب قوافی از لحاظ زبانی یکسان بسته و سلول و فرمول از اینجا وارد شعر شده‌اند.

اما نکته سوم، اهمیت تازگی مضمون‌ها و تصاویر است. در این سه شعر، سه مضمون داریم: وطن‌دوستی، عاشقانه و مناجات. هر سه این مضامین، قبلاً بارها و بارها در شعر فارسی تکرار شده و اشعار شاهکاری با هر کدام از این موضوعات در یاد داریم. حالا اگر خودمان بخواهیم شعرهای مشابهی بگوییم، حتماً باید به تازگی مضامین توجه کنیم. به عنوان نمونه شعر اول را به یاد بیاورید. حرفهای مطرح در این شعر با سایر اشعار وطن‌پرستانه و میهن‌دوستانه چه تفاوتی دارد؟ فکر کنید اگر یک مجری تلویزیونی بخواهد در ستایش وطن عزیزمان چیزی بگوید، جز همین‌ها که «از دریای خزر تا خلیج فارسش را دوست داریم» می‌گوید؟ پیشنهاد می‌دهم برای رفع این مشکل، سراغ یک موضوع جزئی از سوژه‌های کلی‌تر بروید. کاری که مثلاً ملک‌الشعراء بهار رد شعر معروف «دماوندیه» انجام داده است. یا اجازه دهید نمونه‌ای از «شاهنامه» مثال بزنم. در اواخر «شاهنامه» جای هست که رستم فرخزاد، سپهسالار ایران در زمان یزدگرد سوم، دارد به جنگ می‌رود و نامه‌ای به برادرش می‌نویسد (یکی نامه سوی برادر به درد/ نوشت و سخنها همه یاد کرد) که در واقع انتقادهای خود فردوسی به اوضاع اجتماعی است (بخصوص آن جاهایی که به پیشگویی زمان فردوسی پرداخته: «برین سالیان چار صد بگذرد...»). در این نامه جایی هست که رستم فرخزاد پیش‌بینی و پیش‌آگهی از پایان کار خودش می‌دهد:
که من با سپاهی به سختی درم
به رنج و غم و شوربختی درم
رهایی نیابم سرانجام ازین
خوشا باد نوشین ایران‌زمین
و این مصرع چهارم، این حسرت خوردن برای همه چیز وطن حتی برای نسیمی که در وطن می‌وزد، یکی از هنرمندانه‌ترین تصویرهایی است که در ادبیات ما دربارۀ وطن‌دوستی سروده شده. چون برای یک چیز مشخص و معین و جزئی از مفهوم بزرگ و شکوهمند وطن است: «خوشا باد نوشین ایران‌زمین»!

منتقد : احسان رضایی

متولد ۱۳۵۶ تهران، داستان‌نویس، منتقد ادبی و مجری-کارشناس برنامه‌های تلویزیونی و رادیویی مختلف دربارۀ کتاب. مؤسس و اولین سردبیر پایگاه نقد داستان. تألیفاتش در زمینه تاریخ و ادبیات است.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.