رو به سوی پیشرفت




عنوان مجموعه اشعار : هیچ
شاعر : هما توکلی پور


عنوان شعر اول : جنگ و دیگر هیچ
آتش میان سینه من شعله می کشید،
وقتی که جنگ دامن ما را گرفته بود
دردی نگفتنی که نخواهد غزل شود،
دیوانه وار در سر من پا گرفته بود


ای کاش پای رفتن تو لنگ مانده بود،
سرباز ساده ای که دلش وقف میهن است
نفرین به روزهای سیاهی که پیش روست،
لعنت به زندگی که سرش گرم مردن است


تو؛ در میان آتش و خون در رکاب جنگ
من؛ در حصار ثانیه هایی که باختم
هر روز فکر مرگ تو را کشت و زنده کرد،
من با هزار و یک شب تقدیر ساختم


چشم انتظار روزنه ای رو به روشنی،
شاید هزار سال گذشت از عبور تو
بی نوبت بهار، زمستان ادامه داشت...
خشکیده بود طبع غزل بی حضور تو


وقتی که صلح پای به ویرانه ها گذاشت،
از جغد شوم جنگ کسی با خبر نبود
جز رد پای محو تو در خاطرات دور،
در هیچ جا به جز دل تنگم اثر نبود


در پشت صحنه ای که پر از صحنه سازی است
بعد از تبادل اسرا، عکس های داغ
دیگر به جز حماقت نوع بشر چه ماند؟
:مرگ همیشگی درختان سبز باغ

                           ***
روزی که عشق رخت از این خانه بست و رفت،
پاییز کنج خاطر من لانه کرده بود
جا مانده بود روی لبم اسم کوچکت،
شاید مرا هوای تو دیوانه کرده بود...

#هما_توکلی_پور
با نگاهی به کتاب:
#زندگی_جنگ_و_دیگر_هیچ
#اوریانا_فالاچی

27 مهر 1396



عنوان شعر دوم : راز
ابری ترینم پس کجایی آسمانم
سر می رود از چشمهایم نیمه جانم


پاییز پاورچین رسیده این حوالی،
صد رنگ پاشیده ست بر بوم جهانم


آرام در آغوش مهرش پا گرفتم،
با های و هوی بادها هم آشیانم


با خش خش دامان او، بی وقفه پیچید
فریاد شوق از بند بند استخوانم


تا شرم سرخ گونه هایش رنگ می باخت،
شاید هزاران راز هستی شد عیانم


آوازه خوان دوره گرد زرد عاشق!
با شرجی احساس تو همداستانم


#هما_توکلی_پور



عنوان شعر سوم : لحظه های آبی
.ته قلبم انگار
تب احساس لطیفی متبلور شده است
مویرگهای تنم گرم و دلم آرام است

در پس گردش این ثانیه ها،
یک کبوتر چاهی
سر فرو برده در آب
لحظه هایش آبی ست
رود در پشت نیستان نگاهش جاریست
خلوتش مهتابیست

پشت پلک هیجانات نگاهم اما،
شوق آواز قناری حبس است
عکس یک نرگس خوشبوی سپید...
در سرم می رقصد

در ته نی نی چشمان ترم،
کوچه ی بن بستی ست
کودکی بازیگوش
سنگ احساس به آینه ی قلبم زده است،
زیر چشمی انگار
ریز و آهسته به من می خندد
نطفه ی حس غریبی به دلم می بندد


در ورای تپش ثانیه هایم شاید،
دختر رعیت یک مرد فقیر
دلخوش لقمه ای از نان و پنیر، رمه و نی لبک است
گونه هایش تبدار
عشق در عمق وجودش بیدار
نیمه شب ها شاید،
خواب یک مزرعه ی سبزتر از عاطفه را می بیند
یا که نه...شاید هم
خواب یک قصر طلا در وسط گندمزار....

در پس پرده ی اشکم گاهی،
گرمی و شوری حسی باقی ست
باز دلشوره ی شیرین دارم...
عشق در لحظه ی اکنون جاریست.



93/1/10
نقد این شعر از : ابراهیم اسماعیلی اراضی
قرار است با یک «چهارپاره روایی ضدجنگ» تخاطب کنم؛ ترکیبی که اصلا ناآشنا نیست؛ خصوصا که چهارپاره در روزگار ما برای روایت، یکی از مناسب‌ترین انتخاب‌هاست؛ شاید همان‌قدر که مثنوی در شعر کلاسیک. چهارپاره برای روزگار ما قالب روایی مناسب‌تری‌ست چون در عین حال که با قافیه‌های متعدد ممکن، دست سراینده را برای روایتگری باز می‌گذارد، به دلیل امکان پرداختن به خرده‌روایت‌های نه‌ کاملا پیوسته در بندهای پیاپی، با روایت موجز شاعرانه و استفاده از ترفندهای روایت غیرخطی هم بی‌نسبت نیست؛ انگار چند پرده پیاپی از یک واقعه که نماهایی از جوانب آن به دست می‌دهند؛ بدون اینکه الزام داشته باشند همه‌چیز را موبه‌مو بگویند. و همین ویژگی‌ست که به روایتگر کاربلد اجازه می‌دهد سهم مخاطب را هم لحاظ کند و بخش‌هایی را هم برای مشارکت در متن، به او بسپارد.
در این چهارپاره با 7قاب مواجهیم: 1- آغاز حادثه و ابتلای عمومی 2- رفتن «تو» 3- وضعیت «تو»، وضعیت «من» در اوج حادثه 4- فقدان «تو» و چشم‌انتظاری «من» 5- پایان حادثه، فراموشی عمومی و داوری 6- خوانش «من» از فصل پایانی حادثه 7- خوانش نهایی راوی از «من»
حالا پرسش مهم این است که آیا این هفت قاب پیاپی به گونه‌ای چیده شده‌اند که روایت بتواند از خطی‌بودن بگریزد؟ در سطرهای هر بند چطور؟ پاسخ در هر دو مورد، «نه» است. البته سراینده کوشیده است که با فرارفتن از نحو معمول، به بیانی شاعرانه برسد اما این رفتارهای زبانی، بهره چندانی به روایت نرسانده است؛ جز در بند دوم که با تبدیل زمان گذشته به زمان حال، سعی شده روایت به فضای حادثه نزدیک‌تر شود؛ انگار که راوی در همین حالا از دل حادثه روایت می‌کند.
تلاش دائمی سراینده برای گریز از یک گزارش صرف معمولی کاملا مشهود است و همین توجه می‌تواند پله مهمی برای پرش‌های بعدی شعر او باشد اما به یک شرط مهم؛ اینکه هنجارگریزی، منجر به ناهنجاری نشود! مثلا در سطر سوم بند اول «نخواهد» استخدام دقیق و کاملی نیست؛ خصوصا که این بند، در زمان گذشته روایت شده است. اما در همین بند تناسبات موجود بین «سینه» و «دامن» و صفت «دیوانه‌وار» با تصویری که از «پا گرفته بود» تداعی می‌شود، نشان می‌دهد که با سراینده‌ای باهوش و حواس‌جمع و خوش‌ذوق و و تجربه‌کرده و مطالعه‌کرده طرفیم.
جز در مورد «نخواهد» که به آن اشاره شد و «عبور» (به جای رفتن) و «نوبت» (استخدام اسم به جای مصدر) در بند چهارم، با مشکلات تالیفی مواجه نیستیم و البته همین مشکلات هم با کمی سهل‌انگاری و در مسیر رسیدن به رفتار زبانی متفاوت، رخ داده است.
مصراع «نفرین به زندگی که سرش گرم مردن است» نیز نشانه‌های دیگری از همین صفات سراینده را در خود دارد اما در عین حال که مخاطب را سر ذوق می‌آورد، این پرسش را در ذهن او می‌پروراند که پس چرا بسامد چنین مصراع‌هایی بیشتر نیست؟ پاسخ، روشن است: بسندگی سراینده به تصاویری انتزاعی، کلی و تکراری که معمولا هم در ترکیبات تشبیهی یا اضافی شکل می‌گیرند.
«روزهای سیاه»، «حصار جنگ»، «هزارویک‌شب تقدیر»، «چشم‌انتظار روزنه‌ای رو به روشنی»، «طبع غزل»، «جغد شوم جنگ»، «رد پای محو تو»، «خاطرات دور»، «مرگ همیشگی درختان سبز باغ» و... ترکیباتی بارهاشنیده‌شده هستند که جز در اتمسفرهای خاص و پرداخته، عملکردی ملال‌آور دارند. کافی‌ست چنین تصاویری را مثلا با تصویر جزء‌نگرانه «بعد از تبادل اسرا، عکس‌های داغ» مقایسه کنیم تا بدانیم که تشخص و تاثیرگذاری آنها تا چه حد متفاوت است.
سراینده یک بار هم در استفاده از قید «شاید» در مصراع پایانی، هوشمندی خودش را به رخ کشیده و همین قید باعث شده که پایان‌بندی روایت، از یک گزارش قطعی در امان بماند.
به نظر می‌رسد که در مصراع سوم بند پنجم هم با یک اشتباه تایپی طرف باشیم و شکل درست، «از رد پای تو...» باشد.
درباره دو اثر دیگر باید گفت بدون اینکه نیازی به مراجعه به تاریخ سروده‌ها باشد، مشخص است که هر دو پیش از چهارپاره‌ بالا سروده شده‌اند. اثر نیمایی که صرفا یک تمرین متاثرانه است. البته چنین تمرین‌هایی کاملا طبیعی‌ست ولی انتظاری که از سراینده وجود دارد این است که متوجه فاصله‌ی آنها با تجربه‌های جدی‌تر خود باشد و آنها را کنار هم ننشاند. غزل «راز» هم در مجموع یک حدیث نفس نمادین است که از خود سراینده، اثر متشخص و متمایزی در آن دیده نمی‌شود. اینجا هم آسیب «تصاویر کلی تکراری» دیده می‌شود و با این فرض که غزل هم پیش از چهارپاره سروده باشد، چنین رخدادی طبیعی‌ست.
البته با توجه به پیشرفت‌هایی که در چهارپاره دیده می‌شود، باید منتظر آثار بهتری از سراینده باشیم.

منتقد : ابراهیم اسماعیلی اراضی

ابراهیم اسماعیلی اراضی   شاعر، ترانه‌سرا، منتقد ادبی     ابراهیم اسماعیلی‌اراضی زاده‌ی یلدای 1353 اصفهان است. بیشتر بر حوزه‌های غزل، ترانه و آموزش و نقد ادبی متمرکز بوده و سعی کرده از زوایای تازه، به مبانی ساختاری و ماهیتی شعر اصیل ایرانی، ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.