اسفار




عنوان مجموعه اشعار : چندقطره باران
شاعر : علی موسوی


عنوان شعر اول : عامیانه

آرام و متین و دلبرانه
سنگین به مثال یک ترانه
چون دانه بدانه عطرباران
پبچیده بذوق شاعرانه
درموج نشسته زورقی ناز
هم بازی شاد کودکانه
درسینه بنام عشق میزد
آن شاعر شعر عامیانه

عنوان شعر دوم : مهربان

باید غزل شود این گفت و گوی من
ازچشم های ناز تو تا جستجوی من

باید که شاعرانه نگاهم کنی به مهر
ای مهربان که جلوه گری روبروی من


#سید_علی_موسوی

عنوان شعر سوم : پاییز

دل من عشق میخواست

مثل تو که فقط عاشق ....!

درختی شدم که برگهایش بدست پاییز رنگ میشود
زرد
نیلی
سرخ
وسرخ شد صورتم

تابریزم زیرپایت
برگهای عمرم را

باز میگویی پاییز فصل رنگهاست؟

منکه میگویم پاییز
بی رنگترین فصل خداست
اگرعشق تو رنگش نکند!


#سید_علی_موسوی
نقد این شعر از : محمّدجواد آسمان
آیا شاعر هم از آن دست سفرهایی که در عرفان نظری، عارفان و فیلسوفانِ اشراقی دارند، دارد؟ اگر پاسخ به این پرسش مثبت باشد، لابد باید چنین سفری مبدأ و مقصد و مقصود دیگری متناسب با جهان شعر داشته باشد. اسفار اربعه که در عرفان عملی بحث می‌شود، شامل چهار گذر است؛ «من الخلق الی الحق، بالحق فی الحق، من الحق الی الخلق بالحق، فی الخلق بالحق»... امّا نکته‌ای در شعرهای آقای موسوی بود که باربط یا بی‌ربط، من را به یاد آن سفرهای چهارگانه انداخت.
می‌دانم که هم سلوک شاعرانه و هم خود شعر، شباهت‌هایی با انتهاج عارفانه و عرفان و معرفت دارند؛ امّا نه، بحث من در این‌جا مطابقه‌ی این دو یا انگشت گذاردن بر خصیصه‌ای از شعر که مطابق با رفتار عرفان داشته باشد، نیست. ساده بگویم... هنگامی که اشعار جناب موسوی را خواندم، این نکته از نظرم گذشت که «موسیقی» با وجود اهمیت بی‌مانند و انکارناپذیرش در شعر، گاهی می‌تواند چه مزاحمت‌هایی برای ذهن مخاطب، و از آن عجیب‌تر و بر آن مقدّم‌تر، برای ذهن شاعر پدید بیاورد! از واژه‌ی «مزاحمت» برای این استفاده کردم که دقیق‌تر، آن معنای «تزاحم» خفته در این واژه را منتقل کرده باشم. حقیقت این است که گاهی موسیقی ـ که از مهم‌ترین وسایل القای شعر است و حتّی به تعبیر خواجه نصیر، در مورد هدف شعر یعنی «تخییل» هم می‌تواند عصای دست شعر شود، ـ هدف تلقی می‌شود یا آن‌قدر پایش را از گلیمش فراتر می‌نهد و برجسته می‌شود که جلوی چشم ما را برای دیدن بقیه‌ی ارکان شعر می‌گیرد؛ راست همچون نمکی افزون در اطعمه و اشربه! یحتمل برای شما هم پیش آمده ـ برای من که فراوان پیش آمده ـ که موقع خواندن شاهنامه یا پنج‌گنج نظامی، آن‌قدر شیفته‌ی موسیقی آن شوید که دنباله‌ی روایت را گم کنید...
این‌جا می‌خواهم شعرهای جناب موسوی را بهانه کنم و بگویم که شاعر هم در مقام شاعری، باید مراقب موسیقی کلامش باشد؛ هم برجستگی ریتم نسبت به درون‌مایه را کنترل کند و هم مراقب باشد که التزام به موسیقی، مانع ادا شدن حق بقیه‌ی ارکان شعر توسط شاعر نشود.
به نظر می‌رسد که شاعران ـ به‌ویژه شاعران کلاسیک ـ در آغاز راه، باید سفری، یا بهتر است بگویم اسفاری «رفت و برگشتی» به موسیقی داشته باشند. یعنی چه؟ یعنی ابتدا باید ببینند که چه می‌خواهند بگویند، سپس سری به وجه موسیقایی کلام‌شان بزنند، و در نهایت با دستی پُر از مفهوم، همراه با موسیقی از این سفر بازگردند و شعر را به تحریر دربیاورند.
بیایید نگاهی به شعرهای اول و دوم آقای موسوی ـ که کلاسیک هستند ـ بیندازیم تا مطلب بالا بهتر جا بیفتد. جز اختلال وزن مصراع «باید غزل شود این گفت‌وگوی من» نمی‌توانیم ایراد وخیم موسیقایی دیگری بر این دو شعر بگیریم. امّا آیا موسیقی تام و تمام و کامل در مابقی مصراع‌ها، متناظر با محتوای روراست و سالم به پیش رفته است؟ متأسفانه نه. من برای نمونه، ابیاتی را به نثر ساده و سالم برمی‌گردانم تا بهتر بتوانیم متوجه نقصان آن‌ها شویم: «آرام، متین، دلبرانه، سنگین مانند یک ترانه، مانند دانه‌دانه‌ی عطرِ باران (بارانِ معطّر؟)، و پیچیده در ذوقِ شاعرانه، زورقی ناز در حالی که همبازی شاد کودکانه (کودکان؟) است در میانه‌ی موج‌ها نشسته است». تا این‌جای کار، جز «دانه به دانه عطر باران» که به جای «دانه به دانه‌ی بارانِ معطّر» استفاده شده، مشکل زبانی حادّی نداریم. اما بیت آخر را ببینید: «آن شاعرِ شعر[های] عامیانه، (چه چیزی را؟) در سینه به نامِ عشق می‌زد». این‌جاست که می‌گویم آدمی احساس می‌کند که تنتنه‌ی موسیقی، شاعر را چنان از خود بی‌خود کرده و به خود (به موسیقی) مشغولش نموده که شاعر پاک از یاد برده که می‌باید معنای سخنش را کامل کند! بیت اول از شعر دوم هم به همین مشکل مبتلاست؛ باید بکوشیم تا بلکه بتوانیم معنایی برای جمله‌ی «این گفت‌وگوی من، از چشم‌های ناز تو تا گفت‌وگوی من، باید غزل شود» دست و پا کنیم. از همین روست که عرض می‌کنم ما شاعران باید مراقب باشیم که توجه بیش از حد به موسیقی، از گزاردن حق معنای شعر غافل‌مان نکند. در مورد شعر سوم، کشف فراز پایانی شعر، ارج‌مند است امّا به گمانم شاعر باید هم به موسیقی و هم به گزیده‌گویی در شعر نو بیشتر بها بدهد.

منتقد : محمّدجواد آسمان

شاعر



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.