اول باید وزن و قافیه را یاد بگیری




عنوان مجموعه اشعار : برای معشوق
شاعر : سعید حسین زاده


عنوان شعر اول : غزل اول
هرآنچه معشوقست به سوی تو دارد دست نیاز
هرآنچه زیباروست به سوی تو دارد روی نیاز

قُوّام و صُوّام هنوز ندیده اند جمال تو در درخت
وگرنه چه حاجت به ایستادگی و گرسنگیست، برای نیاز

عمری منت کش نسترن های پرناز تو بوده ام
مخلوق عیش و طربناکی تو بوده است، ناز و نیاز

ارکیده ها برای دیدن خنده ی کودکان متبلور می شوند
شقایق ها نشان از دل زندگی دریاچه می دهند باز

می رسد آن روزی که در کنار تو بید مجنون را نگاه کنم
آن روز که برای نوازش های پر مهرت، سر به زیرم باز

دست در دست مادرم به دیدار درختان بهشتت می آییم
آن روز که مهربانیت به روح خسته ام، دهد بال پرواز

سعید حسین زاده
دهم اردیبهشت 140‪0

عنوان شعر دوم : غزل دوم
ما کنار واژگان اندر پی نقل دلیم
هر دو از ریشه سبب ساز تقلای دلیم

واژگان مستورعقلِ در تب و تاب هوس
عقل و من موستوجب مستی و سودای دلیم


جمله مستان غزل خوان در پی دُرد شراب
عقل و من منت کش صفو و بزرگی حلیم

در تقلای رخت بادا نظر بازی حلال
ما که در وصف جمالت پای مانده در گلیم

بار الها وا رهان مارا از این بی حرمتی
ما و شیطان رجیم از یک بُن و آب و گلیم

سعید حسین زاده
دهم اردیبهشت 140‪0


عنوان شعر سوم : آغوش خدا
جایمان اینجا نیست.
روحمان در قفس سخت علق افتادست.
به ابد خواهیم رفت.
به کنار معشوق.
به هر آنجا که بود چشمی و گوشی با کس.
به کنار برکه.
به کنار حوض نقاشی ها.
به کنار بربط و همخوانی.
به کنار عشق و ایثار و گذشت.
ما به آغوش خدا خواهیم رفت.





سعید حسین زاده
30 فروردین 1400
نقد این شعر از : ضیاءالدین خالقی
از این دوست عزیز، با کمتر از یک سال سابقه‌ی شاعری، سه اثر به دست من رسیده با نام‌های «غزل اول»، «غزل دوم» و «آغوش خدا» که اولی و دومی در ظاهر غزل هستند و سومی شعر نیمایی! در صورتی که اثر اول حتی از ابتدایی‌ترین چیزی که یک غزل باید داشته باشد تا با آن خودش به به جایی برساند، محروم است؛ یعنی نه وزن دارد و نه قافیه. نداشتن وزن را که کاری نمی‌توان کرد، شاعر باید برود یاد بگیرد. در مورد قافیه شاید مختصر توضیحی بتوان داد.
دوست ما آقای سعید حسین‌زاده، قافیه را با ردیف اشتباه گرفته است. زیرا اگر قرار باشد آخرین کلمه‌ی هر بیت «نیاز» باشد(منهای بیت اول که باید هر دو مصراعش دارای ردیف«نیاز» باشد)، که نامش می‌شود «ردیف»، باید کل کلماتِ ماقبلش در هر بیت با هم قافیه باشند؛ یعنی اگر «دست» باشد، با «پست» و «هست» و «مست» و... هم‌قافیه می‌شوند و می‌شوند «دستِ نیاز»، «پست نیاز»، «هست نیاز»، «مست نیاز» و... و اگر «روی» باشد، با «موی» و «کوی» و «جوی» و «ابروی» هم‌قافیه می‌شوند و می‌شوند «موی نیاز»، «کوی نیاز»، «جوی نیاز» و... مثلا بیت اول باید این‌گونه باشد:
«هرآنچه معشوق است به‌سوی تو دارد دست نیاز
هرآنچه زیباروست، هست ز روی تو مست نیاز
قُوّام و صُوّام هنوز ندیده‌اند جمال تو در درخت
وگرنه چه حاجت به ایستادگی و گرسنگی‌ست، هست نیاز
عمری منت‌کش نسترن‌های پرناز تو بوده‌ام
مخلوق عیش و طربناکی تو بوده است، پست نیاز
همین‌طور تا آخر. البته من قافیه‌ها را بر اساس و در تناسب با معنای مصراع نچیده‌ام ، صرفا جهت یاددادن بودن است.
حال به شعر مشهوری از حافظ می‌نگریم تا وزن و قافیه‌هایش را مشخص کنیم:
هر آنچه در پایان هر بیت تکرار می‌شود، به آن «ردیف» می‌گوییم، حال می‌خواهد مثل ایشان یک کلمه باشد که «نیاز» بود و یا این‌که مثل غزل حافظ در ذیل دو کلمه مثل «که مپرس». این «که مپرس» از بیت اول تا آخر تکرار شده است و نامش «ردیف» است، و کلمات آمده در ماقبل این «که مپرس»، نامش «قافیه»، مثل «کشیده‌ام «چشیده‌ام»، «برگزیده‌ام»، «دیده‌ام»، «شنیده‌ام»، «گزیده‌ام»، «کشیده‌ام»، «رسیده‌ام».
البته در غزل، بیت اول همیشه استثناست، و آن این‌که همیشه در این بیت، هر دو مصراع دارای ردیف و قافیه هستند؛ مانند غزل حافظ ذیل:
«دردِ عشقی کشیده‌ام که مپرس
زهرِ هجری چشیده‌ام که مپرس
گشته‌ام در جهان و آخرِ کار
دلبری برگزیده‌ام که مپرس
آن چنان در هوای خاکِ دَرَش
می‌رود آبِ دیده‌ام که مپرس
من به گوشِ خود از دهانش دوش
سخنانی شنیده‌ام که مپرس
سویِ من لب چه می‌گَزی که مگوی
لبِ لعلی گزیده‌ام که مپرس
بی‌تو در کلبه‌ی گدایی خویش
رنج‌هایی کشیده‌ام که مپرس
همچو حافظ غریب در رهِ عشق
به مقامی رسیده‌ام که مپرس»
همین آقای سعید حسین‌زاده در اثر دوم که مثلا شبیه غزل است، عجیب است که مشکل وزنی ندارد و در چند بیت هم به قافیه درست عمل می‌کند. معلوم می‌شود که وی بعضی از وزن‌ها را می‌شناسد. علاوه بر این‌که گویا به صورت طبیعی و با خواندن اشعار مشهور سپهری، وزن فعلاتن را نیز در اثر سوم خوب اجرا کرده است؛ در عین حالی که موازین شعر نیمایی در وزن را نیز بر مبنای همین دریافت‌های طبیعی به‌خوبی به سامان رسانده است:
«جایمان این‌جا نیست.
روح‌مان در قفس سخت علق افتاده‌ست.
به ابد خواهیم رفت.
به کنار معشوق.
به هر آن‌جا که بود چشمی و گوشی با کس.
به کنار برکه.»
مشکل بزرگ سه اثر آقای سعید حسین‌زاده، نرساندن معنا و خالی‌بودن محتواست و نیز استفاده از حرف‌های معمولی و مستعمل:
«عمری منت‌کش نسترن‌های پرناز تو بوده‌ام
مخلوق عیش و طربناکی تو بوده است، ناز و نیاز
ارکیده‌ها برای دیدن خنده‌ی کودکان متبلور می‌شوند
شقایق‌ها نشان از دل زندگی دریاچه می‌دهند باز»
آیا از چهار سطر بالا چیزی می‌توان دریافت کرد؟! مابقی سطرها هم تقریبا همین‌ گونه‌اند.
به نظر، من تا مسلط شدن بر وزن و کلیت کار، بهتر است سعید حسین‌زاده شعرهای کوتاه نیمایی بگویید؛ البته نه شبیه سپهری:
«به کنار حوض نقاشی‌ها.
به کنار بربط و هم‌خوانی.
به کنار عشق و ایثار و گذشت.
ما به آغوش خدا خواهیم رفت.»

منتقد : ضیاءالدین خالقی

ضیاءالدین خالقی، شاعر، نویسنده، منتقد ادبی، متولد مهرماه 1342 لنگرود. تا 3سالگی باخانواده در قم ساکن بودیم، از سال 46 تا 56 ساکن تهران شدیم، سپس ساکن لنگرود. بعد از اتمام دبیرستان و سربازی، دوبار در دانشگاه قبول شدم و هر دوبار تحصیل را نیمه‌کاره رها ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.