اولین شرط شعرهای اپیزودیک



عنوان مجموعه اشعار : -
عنوان شعر اول : -
آمد به شهر بی‏ خبرآباد این خبر
آورده اند بهر شما کیمیای زر
با خاک کویتان چو درآمیخت می‏ توان
از پاره‏ های خشت طلا ساخت هر گذر
شور طمع به پا شد و بالا گرفت کار
شیرینی خبر به دل افتاد کارگر
صد پیک آرزو به تمناش همچو سیل
می‎شد ز هر کرانه به بازار رهسپر
هر کس در این میانه که نزدیک‏تر رسید
برد ارمغان ز تحفۀ اکسیر بیشتر
در سایۀ خیال وی اما به نقد عمر
هربار آرمید و به خوابش ندید بر
خواندند آیه‏ های تملق به صبح و شام
بر گوش نورسیده و تلقین محتضر
خیری ندیده هیچ بنی آدم از دروغ
بادا هماره شام ِ سیه، روزگار شر
دعوی موسوی کند این بلعمی مزاج
سودا کند مسیح، یهودای خیره ‏سر
****
روزی ز غصه گفت به من باغبان گل
تاریخ لاله را به روایات معتبر
تقدیر درد را هنر این بود کز ازل
فصلی ز خون نوشت به سرپنجۀ هنر
خاکش به چهره مادر گیتی، به سینه داغ
داغ پسر نهاد چو بر سینۀ پدر
سرچشمۀ وفا ز حیا خشک‏ لب فتاد
خم شد امید را ز تشنگی یاس‏ ها کمر
چونان شکست سنگ ریا روی آینه
گفتی مگر نشان ندهد روی مه دگر
دامن گرفت وسوسه، بانوی صبر را
آنک بسوخت آتش تزویر، خشک و تر
****
وقتی سر از خرابه برآورد آفتاب
آغوشِ جان گشود بر او دخترِ سحر
کو تشنه‏ ای که اشک بریزد برای او
بر این کویر تفته دلِ ابر بارور
پایان گرفت راه؟ نه، هر سال می‏ رسد
گردونۀ سپهر به غمنامۀ سفر


عنوان شعر دوم : -
-

عنوان شعر سوم : -
-
نقد این شعر از : محمّدجواد آسمان
در این یادداشت، نگاهی خواهیم انداخت به شعری روایی و سه‌پاره از آقای خوش‌نظر؛ شاعر قمی هم‌روزگارمان. زبان شعر، زبانی سخته و فخیم و محکم است؛ اگر هم آن سابقهی «نامشخص» شاعری شاعر را نادیده بگیریم، باز پیداست که شاعر دست کم با اشعار کهن انس و الفت دارد و ساختارهای نحوی و شگردهای بیانی شعر، این ظن را در ما تقویت می‌کند که شاعر به خوبی و به فراوانی اشعار گذشتگان را خوانده است. غیر از یک ایراد وزنی در مصراع «خم شد امید را ز تشنگی یاس‌ها کمر» و یک کم‌لطفی زبانی در مصراع «از پاره‏ های خشت طلا، ساخت هر گذر» ایراد عمده‌ی فنّی‌یی نمی‌توان بر شعر گرفت. امّا می‌توان این شعر را بهانه‌ی مطرح کردن بحث مهم‌تری کرد که در هر شعری ـ و مخصوصاً در اشعار روایت‌محور ـ از اهمّ عناصر برای استحکام ساختاری شعر به شمار می‌رود؛ چیزی که معمولاً از آن با عنوان «وحدت عمودی» یا «پیوند ساختاری» یاد می‌شود و به گمان من، مهم‌ترین حاصل و نقطه‌ی بروز محتوا و فرم هر شعری به حساب می‌آید.
نقطه‌ی آغاز سرایش هر شعری در ذهن شاعر، یا تصویر است یا مضمون، یا در اشعار کلاسیک، موسیقی. و بهانه‌ی این تلنگر، شرایط درونی شاعر که چیزی در کلام یا در بیرون از حریم وجود خویش برای انطباق با وضع درونی خود و شرح دادن خویشتن خویش جست‌وجو می‌کند. قبول دارم که در هنگام نگاشتن نخستین سطر برخی از اشعار، شاعر بدواً از سطر بعدی هم خبر ندارد و به‌ویژه در اشعار یکسره جوششی، این خود شعر است که شاعر را گام به گام به پیش می‌برد. امّا در مجموع، من نمی‌توانم ساختار فرمی شعر را از محتوای شعر جدا فرض کنم. معمولاً شاعر یا در ابتدا به طور مبهمی می‌داند که قرار است شعرش از کجا آغاز شود و با طی کردن چه مسیرهای تقریبی‌یی به چه سرانجامی بینجامد، یا در طی تکوین گام به گام شعر، پیکره‌ی فرمی شعر نیز هم‌زمان با تکوین محتوایی و سطر به سطر شعر، با نوعی پیش‌آگاهی در ذهن شاعر پشتیبانی می‌شود. نتیجه‌ی این هردو، شعر تمامت‌یافته‌ای‌ست که سرتاپای آن خط سیری دقیق یا حدودی دارد. ناگفته پیداست که لزوم وجود و مراقبت از حضور چنین خط سیری در اشعار روایی ـ اشعاری که پایه‌ی سخن را بر تمثیل یا یاری گرفتن از داستانی می‌گذارند ـ بیش‌تر حس می‌شود.
در شعر حاضر، سه فراز و سه تکه‌ای که شاعر آن‌ها را با ستاره از هم جدا کرده، با هم بی‌ارتباط به نظر می‌رسند. در فراز اوّل، داستانی می‌شنویم در مذمت دروغ با این تفصیل که کیمیایی دروغین در بازار شهری عرضه شد و بسا مردم فریفته و خریدارش شدند امّا ثمری از آن ندیدند. در دو فراز دیگر، با اشاراتی شدیداً مبهم، و کم‌تر روایی، می‌توانیم حدس بزنیم که شاعر می‌خواسته روایتی گفته ـ ناگفته از ماجرای کربلا و شام به دست بدهد. امّا علاوه بر ابهام آزارنده‌ی این دو فراز، مشکل عمده این است که به ترفندهای گوناگون و با هیچ گونه لطایف‌الحیلی نمی‌توانیم متوجه ربط این دو فراز با بخش نخستین شعر شویم. حتی پیوند دو فراز دوم و سوم هم ایده‌آل نیست. در مورد مفاصل پیوند دو فراز از شعر باید در یادداشت دیگری سخن بگویم؛ ولی در این‌جا همین قدر عرض کنم که فقدان چنین مفصلی بین فرازهای دوم و سوم، در این شعر، مشکل‌زا شده است. نباید از خاطر برد که اگر بتوانیم قوّت محور عمودی را در برخی از شعرها با تشبث به تجویز نمونه‌ها و انواعی از شعر کهن فارسی، مهم و جدّی فرض نکنیم و بنا را بر استقلال ابیات و قوام محور افقی به جای محور عمودی بگذاریم، اما در مورد اشعار روایی، دیگر جوازی برای این قبیل چشم‌پوشی‌ها نداریم زیرا اولین شرط برای اشعار روایی یا چند اپیزودی، همین قوّت و قدرت و پیوستگی و استحکام سرتاسری‌ست.
اگر بر همه‌ی جلوه‌های استحکام زبانی این شعر هم چشم ببندیم، همان یک شیرین‌کاری شاعر در عبارت «بلعمی‌مزاج» برای اثبات توان‌مندی و خبرگی شاعر، گواهی کافی و وافی‌ست. طبعاً در مواجهه با چنین چیره‌دستی‌یی، انتظار ما از شاعر برای قوام‌مندی مابقی عناصر شعرش نیز افزونی می‌پذیرد. ولی در یک کلام، می‌توانیم ادّعا کنیم که با تأسف و تعجب، شاعری که این‌همه در زبان‌ورزی استادانه عمل کرده، نتوانسته در پیوست عمودی شعرش آن‌طور که بایسته و شایسته است، توفیق حاصل نماید.

منتقد : محمّدجواد آسمان

محمّدجواد آسمان ـ شاعر ـ در 8 تیر 1361 در چادگان (در غرب استان اصفهان) زاده شد و در دبیرستان استعدادهای درخشانِ «فرهنگ» اصفهان (ویژه‌ی علوم انسانی) تحصیل کرد و برای تحصیل در مقطع کارشناسی در رشته‌ی فلسفه وارد دانشگاه اصفهان شد. او سپس تحصیلات خود را در ...



دیدگاه ها - ۲
امیر خوش نظر » یکشنبه 05 آذر 1396
باسلام خدمت منتقد محترم. ممنون از نقد درس آموز شما. حقیقت اینکه در ابتدا تصویری اپیزودیک در ذهن نداشتم و فراز اول این «شعرمانند» با جابجایی هایی در ابیات به ذهنم رسید؛ سپس ابیاتی که خیال کردم میتوان برای آنها مضامینی عاشورایی در نظر آورد. با تقویت این وجه گفتم شاید بتوان فراز اول را به اوضاع کوفه قبل از واقعه عاشورا منطبق کرد. ایراد شما کاملا وارد است و در حقیقت به ناتوانی بنده برمیگردد که انقطاعی در این نوشته دیده می شود. شاید با ویرایش و اصلاح بهتر شود.
محمّدجواد آسمان » چهارشنبه 15 آذر 1396
منتقد شعر
درود بر آقای خوش‌نظر عزیز. پاینده باشی رفیق جان

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.