ساده و زلال و صمیمی




عنوان مجموعه اشعار : نگین سپید
شاعر : حامد صمیمی


عنوان شعر اول : رنگارنگ
شب که می شود
ساعت را از پنجره به بیرون پرتاب می کنم
من از تکرار عاقل بودن خسته ام

تو را روی دیوار می کشم
با مداد زرد رنگ
سقف اتاق را آبی رنگ
و برای آرزوهایت
پرنده ای رها می کنم

غم های تو را
پشت اشیاء پنهان می کنم
با سایه های تیره و روشن

برای خنداندنت
با سبیل مسواکی چارلی چاپلین
ادای سیاستمداران را در می آورم

هر طور شده
برای تو
مداد رنگی هایم را
و دفتر نقاشی کودکی ام را پیدا میکنم

ببین بعد از این همه سال
جرات نکرده هیچ بچه دیوی
عروسک های تو را بدزدد

کفشدوزک تنها
هر روز به دستان تو پناه می آورد
و بادبادک هایت هنوز همبازی ستاره ها
با باد میخندند

ببین دنیای من با تو چقدر رنگارنگ است
که همه ی مداد رنگی هایم
به یک اندازه
کوچک شده اند...

عنوان شعر دوم : _
_

عنوان شعر سوم : _
_
نقد این شعر از : ضیاءالدین خالقی
از آقای حامد صمیمی، ۳۴ ساله، از اصفهان، که سابقه‌ی شاعری‌اش کمتر از یک سال است، شعری با عنوان «رنگارنگ» به دستم رسیده است که شعری سپید است. باید گفت با توجه به یک سال تجربه و سابقه‌ی شاعری که زمان قابل توجهی برای تجربه‌ی هنری نیست، شعر ارسالی دوست شاعرمان امیدوارکننده است. به احتمال قوی، او پیش از شاعری‌کردن، یک خواننده‌ی حرفه‌ای شعر بوده است. یعنی این حرفه‌ای‌بودن برای امروزِ شاعریِ او بسیار کارگشا و راهنما بوده است؛ وقتی که می‌گوید:
«برای آرزوهایت
پرنده‌ای رها می‌کنم»
یا:
«هرطور شده
برای تو
مدادرنگی‌هایم را
و دفتر نقاشی کودکی‌ام را پیدا می‌کنم»
یا:
«ببین بعد از این‌همه سال
جرات نکرده هیچ بچه‌دیوی
عروسک‌های تو را بدزدد»
همین سه بخش از شعر «رنگارنگ» آقای حامد صمیمی کافی است که یک شاعر یا یک منتقد به دیده‌ی مثبت به کار او بنگرد. مثبت از این بابت که او احساس و اندیشه‌ی شاعرانه‌ی کنترل‌شده‌ای دارد و درگیر احساس‌های آبکی و حرف‌های قلمبه و سلمبه و گنده‌گویی‌های معمول نیست که تنها هنر گوینده‌گانش گل‌آلودکردن آب است، تا اثر خود را تودرتو و دارای ابهام و ایهام نشان دهند. در صورتی که آقای حامد صمیمی مثل یک شاعر اصیل، ابایی ندارد که حرف و اندیشه و احساسش را حتی با بیانی بسیار ساده و معمولی بیان کند. این جرات‌داشتن، نشان اصالت اوست. او با این‌گونه سرودن، ناخودآگاه نشان داد که مثل بسیاری، ترسی از ساده جلوه کردن ندارد.
با این‌همه، شعر ارسالی «رنگارنگ» حامد صمیمی خالی از اشکال و ضعف نیست؛ مثلا یکی از مهم‌ترین ضعف‌های این کار، تا حدی مطول‌بودن کل اثر است، به‌خصوص مطول‌بودن چهار سطر آخر؛ چهار سطری که 17 کلمه دارد؛ در صورتی که همین مفهوم پایانی را می‌شود در 7 یا 10 کلمه خلاصه کرد؛ خلاصه ای که می‌تواند به ایجاز شعر و طبعا رساتر و شیواتر شدن شعر کمک کند(البته این کار، بیشتر ظاهرِ کارِ ایجاز است که البته بی‌ارتباط با اصل و باطن ایجاز ندارد). زیرا وقتی اثری به ایجاز می‌رسد، حتما عمیق‌تر و گسترده‌تر هم می‌شود. چون صرفه‌جویی در کلام در خود رازی دارد که کوچک‌ترینش این است که مخاطب عام هم از آن راضی‌تر است. یعنی طبیعی است که اینان هم کلام شسته‌رفته و تر و تمیز را بهتر و بیشتر می‌پسندد(اگرچه در کل طبع‌ عامه به‌سمت ابتذال گرایش بیشتری دارند، که طبعا باید با روش‌های گوناگون بر این طبع تاثیر گذاشت)؛ زیرا هضم و درک کلام‌هایی از این دست برایش راح‌تر است؛ آنان نیز چون مخاطبان حرفه‌ای ذهن و روحشان از کلام خوب آزار نمی‌بیند و برایشان آرامش‌بخش است؛ البته نه در حد یک مخاطب فرهیخته و حرفه‌ای که درک و بالطبع حس عمیق‌تر و گسترده‌تری از عامه‌ی مردم دارد.
آری، بهتر است این سطرهای آخر:
«ببین دنیای من با تو چقدر رنگارنگ است
که همه‌ی مدادرنگی‌هایم
به یک اندازه
کوچک شده‌اند...»
مثلا تبدیل شود به سطرهایی نظیر:
«ببین دنیای من با تو به چه رنگ‌هایی رسیده
مدادهای رنگی‌ایم
کوچک‌تر شده‌اند.»
مثلا تبدیل «کوچک» به «کوچک‌تر»، می‌تواند کنایه از بچه‌تر و کودک‌تر شدن باشد که مفهوم و محتوای ساده و زلال‌تر شدن را در خود دارد، و در کل با فضای شعر همخوانی بیشتر، از لحاظ‌های دیگر و گوناگون.
البته سطرهای آخر را به شکل‌های دیگر و بهتری نیز می‌توان درآورد. در واقع، چون پایان شعر است، به همین دلیل اگر بهتر از سطرها و بخش‌های دیگر نیست، حداقل باید در سطح آن‌ها باشد.
سطر ذیل هم شعاری است؛ علاوه بر این‌که روان و رسا نیست. شاید با حذف کلمه‌ی «تکرار» بهتر شود:
«من از تکرار عاقل‌بودن خسته‌ام»
سه سطر ذیل هم عالی است، اما انگار جایش چندان مناسب نیست.
«غم‌های تو را
پشت اشیاء پنهان می‌کنم
با سایه‌های تیره و روشن»
همچنین نیازی نیست این‌گونه آگاهانه به بازی چارلی چاپلین در نقش هیتلر اشاره‌ای داشت، در فیلمی به‌نام «دیکتاتور» یا؟!
«ادای سیاستمداران را درمی‌آورم»
همان «خمیر مسواک و سبیل هیتلری و...» کافی است.
«برای خنداندنت»، هم کمی صقیل است؛ جمله‌ی ساده‌ی «برای آن‌که بخندی» با کلیت زبان ساده‌ی شعر همخوانی بیشتری دارد.
نکته‌ی مهم دیگر این‌که در کل، حامد صمیمی تکه‌های همخوان را کنار هم قرار داده تا فضای شعر را بسازد که خوب هم ساخته است، اما به این نمی‌گویند «ساختار شعر». مهم‌تر از این آن‌که شعر فرم ندارد؛ یعنی «چگونگیِ شکل‌گیری‌اش» چندان معلوم نیست. البته این حرف‌ها برای بعدهاست که حامد صمیمی باید کم‌کم یادشان بگیرد. یاد که گرفت، کم‌کم می‌رود در ناخودآگاه شاعر، تا به‌وقت شعرگفتن کمکش کند.
آقای حامد صمیمی اگر سوال و سخنی هم دارد، ‌می‌تواند با تماس با شماره‌ی 66966152 داخلی 427، شماره‌ی مرا دریافت کند که شماره‌ی تلگرام و واتساپ من هم هست. من در خدمت اعضای پایگاه شعر هستم.

منتقد : ضیاءالدین خالقی

ضیاءالدین خالقی، شاعر، نویسنده، منتقد ادبی، متولد مهرماه 1342 لنگرود. تا 3سالگی باخانواده در قم ساکن بودیم، از سال 46 تا 56 ساکن تهران شدیم، سپس ساکن لنگرود. بعد از اتمام دبیرستان و سربازی، دوبار در دانشگاه قبول شدم و هر دوبار تحصیل را نیمه‌کاره رها ...



دیدگاه ها - ۱
حامد صمیمی » شنبه 25 اردیبهشت 1400
با سلام خدمت استاد بزرگوار... ممنون از راهنمائی های کامل شما.. که بسیار کمکم کرد برای آینده... به عنوان مثال از همان موقع نوشتن، کلمه «خنداندنت» ،برایم ناخوشایند بود. به امید روزهای بهتر...

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.