موسیقی را بیاموزید، حتی اگر به آن احساس نیاز نمی‌کنید




عنوان مجموعه اشعار : به ساحل می کنم برخورد
شاعر : زهرا کیانی


عنوان شعر اول : اردیبهشت من
از راه می آیم
با چادری سیاه و کیفی در دست
چشم به هر سوی خیابان می دوزم
آفتاب چون رودی جاری ست
و نگاهم مثل کودکی شاد
در آسمان لاجوردی لی لی میکند
ابرها با پیراهنی مرمر زیبا می رقصند
و باد همچون رهگذری
از میان شال سبز گندمزار
دست تکان می دهد
سلام می کنم
و هوای بازیگوش فروردین
از میان چادرم عبور می کند
زمان انگار که می ایستد
پسرک با نی لبک آواز می خواند
اردیبهشت من می آید

عنوان شعر دوم : یک نفر
یک نفر  آمد
یک نفر آمد که فرق داشت
با همه آدم هایی که آمده بودند
حرف هایش واقعی بود
فکرهایش به خیال نزدیک
چشمایش قهوه ای بود
حس هایش تاحدی باریک
آمده بود که بخواند
با صدایی که فرق داشت
بر دشت اندیشه ی خاموشی
که سالهاست در خواب مانده بود
یک نفر که مثل خودش بود
به خیال خودش بود
صدا،صدای خودش بود
با قصه ای که مال خودش بود
شب تا ساعتها می خواند
تا روزها و شاید ماه ها
مثل فواره  می بارید
برروی حس هایی که مرده بود
یک نفر آمد که حفظ کند
آنچه که هنوز در دشت مانده بود

عنوان شعر سوم : به ساحل می کنم برخورد
گاهی ناجور
گاهی رنجور
ز دریای وسیع شور
چو موجی خسته و سرخود
به ساحل  می کنم برخورد
اگر تلخم
اگر دلگیر
اگر رویای من پژمرد
تو شیرین تر ز فرهاد باش
که عشقش کرده کوه را خورد
نقد این شعر از : لیلا کردبچه
از میان سه شعر ارسالی، شعر نخست را شعر سالم‌تری می‌دانم؛ شعری که بدون تلاش‌های زبانی و موسیقاییِ خاصی، ورود به دنیا و فضایی روشن و سبز و امیدبخش را به تصویر کشیده و تا حد زیادی هم موفق بوده است و با آنکه زبان آن، از منطق نثر پیروی می‌کند و عملاً تا شعر شدن به معنای واقعیِ کلمه، راه زیادی در پیش دارد، امّا به دلایلی نسبت به دو اثر دیگر، بهتر است و بر آن‌ها رجحان دارد؛ و دست‎کم مانند دو اثر دیگر، برای رسیدن به برجسته‌سازی‌های زبانی و موسیقایی، در دام‌چاله‌های فریبندۀ زبانی نیفتاده است.
در اثر دوم و سوم، شاعر به شیوه‌های گوناگون تلاش کرده است متن را به موسیقی برساند، و در این مسیر، حتی فحوای کلام را از دست داده است. تلاش‌های موسیقاییِ شاعر در این دو اثر، بسیار زیادند، امّا اغلب ناموفق‌اند.
شاعر می‌گوید «یک نفر آمد/ یک نفر آمد که فرق داشت...» و با تکرار «یک نفر آمد» سعی می‌کند موسیقی شعر را در ابتدای سطر، با تکرار تقویت کند، شیوه‌ای که شمیسا آن را قائم‌مقام ردیف می‌نامد. سپس چهار سطر بعدی را با «حرف‌هایش»، «فکرهایش»، «چشم‌هایش» و «حس‌هایش» شروع می‌کند و درواقع با تکرار علامت جمع «ها» و مضاف‌الیه « َ ش»، باز موسیقی را در ابتدای چهار سطر متوالی ایجاد و رعایت می‌کند. باز در همین چهار سطر، یکبار «نزدیک» و «باریک» را در موقعیت مکانیِ مشابه می‌نشاند تا قافیه ایجاد کند و یکبار هم «قهوه‌ای» و «واقعی» را.
پس از آن نیز در چند سطر بعد، «خودش بود» را در انتهای چهار سطر پیاپی، به‌عنوان ردیف رعایت می‌کند، درحالی‎که عملاً قافیه‌ای در کار نیست. و پس از آن در ابتدای همین شعر دوم، «مرده بود» و «مانده بود» را در موقعیت قافیه و ردیف می‌نشاند، درحالی‌که «مانده» و «مرده» هم‌قافیه نیستند.
در شعر سوم امّا این تلاش‌های موسیقایی مشهودتر هستند و البته متأسفانه ناموفق‌تر. شاعر در آغاز، «ناجور» و «رنجور» و «شور» را در موقعیت قافیه می‌نشاند و هم‌قافیه هم هستند، اما در سطر چهارم و پنجم، در همان موقعیت مکانی، دو واژۀ «سرخود» و «برخورد» را می‌نشاند، که متأسفانه این‌بار هم‌قافیه نیستند.
سپس در ابتدای سطرهای شش، هفت، و هشت، «اگر» را به‌عنوان ردیف آغازین می‌نشاند، مضاف بر اینکه دو سطر آغازین شعر را نیز با همین شیوه، با تکرار «گاهی» آغاز کرده بود.
پس از آن، شاعر «پژمرد» و «خورد» را نیز در موقعیت قافیه می‌نشاند و علاوه بر آن، می‌خواهد این دو را با «سرخود» و «برخورد» نیز هم‌قافیه کند که در این میان، «سرخورد» با بقیۀ واژه‌ها هم‌قافیه نیست. و باز علاوه بر این‌ها، سعی می‌کند شعرش را به وزن عروضی برساند و به بیانی، سعی در خلق یک تجربۀ نیمایی دارد، تلاشی که متأسفانه در این شعر کوتاه، در چند سطر (اول، دوم، سوم، نُه، ده) از وزن خارج شده و با شکست مواجه می‌شود.
اساساً در شعر دوم و سوم، بلاتکلیفی و سرگردانی شاعر در دو دنیای وزن و بی‌وزنی، و تلاش برای نزدیک‌تر شدن به دامانِ موسیقی و وزن عروضی بسیار مشهود است و عدم توفیق شاعر در حصول به این غرض به‌ویژه در شعر سوم، نشان می‌دهد که بی‌وزنی در شعر نسبتاً موفق اول، انتخابِ شاعرِ آشنا با وزن و موسیقی نبوده است و شاید حتی بتوان حذفِ وزن را از آن، از سرِ ناچاری دانست.
به‌هرروی، چه شاعر تمایل به رعایت موسیقی داشته باشد و چه نداشته باشد، پیشنهاد می‌کنم موسیقی شعر را بیاموزد و چه موسیقیِ عروضی و کناری (وزن قافیه) و چه موسیقی درونی را، نخست بیاموزد و آنگاه، آگاهانه و به‌اختیار کنار بگذارد، نه اینکه رویگردانی‌اش از موسیقی، به‌دلیل ناتوانی‌اش در رعایت آن باشد.

منتقد : لیلا کردبچه

شاعر، پژوهشگر، ویراستار. فعّال در حوزۀ شعر. دکترای ادبیات معاصر.



دیدگاه ها - ۱
زهرا کیانی » سه شنبه 07 اردیبهشت 1400
سلام خانم کردبچه عزیز از نقد زیبا و دقیق شما متشکرم و از اونجایی که تمایل به رعایت موسیقی شعر دارم سعی میکنم به پیشنهاد شما عمل کنم.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.