ناهمخوانی!




عنوان مجموعه اشعار : بهارانه
شاعر : سیده زهرا شرفی


عنوان شعر اول : قاتلمی
لب جام عسل ! هر کلمه قند و نبات!
هم قاتلمی هم تو مرا آب حیات

مهری که به دنبال تو در دل افتاد
در کل جوارح زده حالا شُعَبات

بُمبیست که در سینه ی من حَبسیده!
این بتّرکد می دهد این جا تلفات

من پاچه ی هرکس که تو را خواست،چنان می گیرم
چونان بدود از درکه تا به هرات

مَردُم ! بدوید و به کناری بروید!
این شاعر دیوانه دوباره زده قاط...

«تا کی به تمنای وصال ... »، و غم هجر...
ای بر پدر شرم و حیایم... صلوات!!

عنوان شعر دوم : .
.

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : ضیاءالدین خالقی
از سرکار خانم سیده زهرا شرفی، ۲۵ ساله، از زنجان که در کارنامه‌اش بیش از پنج سال سابقه‌ی شاعری قید شده، یک غزل به دست من رسیده است؛ غزلی که در آن، شاعرش گاه در مصراع‌هایی از آن، یک رکن و کمتر از یک رکن و گاه نیز بیشتر از یک رکن از وزن خارج می‌شود؛ مثلا وزن در مصراع‌های اول از بیت دوم و سوم، مثل سایر مصراع‌های غزل، با «فَعَلات» تمام نمی‌شود؛ بلکه با «مَفعول» پایان می‌گیرد؛ یعنی با «افتاد» و «سیده»( از «حبسیده»)، در صورتی که در مصراع‌های دیگر با «...د و نبات» و «...ب حیات» و «شُعَبات« و «تلفات» و... در مصراع اول از بیت چهارم هم که بیش از حد از وزن خارج می‌شود؛ یعنی تقریبا از «چنان می‌گیرم»اش، «نان می‌گیرم»اش اضافی است.
نکته‌ی دیگر این‌که یک شاعر با سابقه‌ی شاعری بیش از پنج سال، که ظاهرا حوزه‌ی کاری‌اش غزل و شعر کلاسیک است، چگونه تا کنون وزن را نیاموخته است؟! این نشان می‌دهد که خانم شرفی راهنما و مشاوری نداشته است.
مشکل دیگر این غزل که نشان از ظریف و دقیق و شاعرانه عمله‌نکردن دارد، درآمیختن جد و طنز و فکاهه است؛ حال طنز و فکاهه به‌نوعی می‌توانند همدیگر را جذب کنند، اما جد و فکاهه هرگز. یعنی طنز و جد در شعر و ادبیات قدیم و جدید فارسی بارها در کنار هم خوش نشسته‌اند، اما قاطی‌کردن فکاهه(به‌قول سراینده: قاط‌زدن) که روزمرگی را دنبال می‌کند و در پی ماندگاری نیست و مقطعی به مسائل می‌نگرد، سبب به هم خوردن نظم و نظام سخن می‌شود؛ حالا وحدت و یگانگی و هارمونی پیشکش! مثلا در بیت اول کلمه‌ی «قاتلمی»، بیت را اندکی به‌سمت جدی‌نبودن می‌برد که قابل اغماض است؛ ضمن این‌که «تو» در مصراع دومش حشو و زاید است و صرفا از سر ناچاری برای پرکردن وزن آورده شده است. اما بیت دوم را انگار از یک بیت شعر فکاهه برداشته‌اند و در این‌جا سنجاق کرده‌اند؛ سنجاق‌شدنی که طبعا ناساز و ناکوک است. مصراع اولش را اگر به تنهایی بخوانیم، فکاهه‌بودنش احساس نمی‌شود، اما وقتی در جوار مصراع دوم خود می‌نشیند، آن نیز به‌صورت طبیعی، رنگ و بویش را از آن می‌گیرد:
«مهری که به دنبال تو در دل افتاد
در کل جوارح زده حالا شُعَبات»
در واقع، «در کل جوارح»، به‌ویژه کلمه‌ی «شُعَبات» بیشترین تاثیر را در فکاهه‌شدن این مصراع و بعد هم این بیت دارد.
طبعا به‌کارگیری واژه‌های غیرمعمول و به‌قولی غیرشاعرانه، در شعر غیرمجاز نیست که هیچ، خیلی هم خوب و بجاست؛ اما این کار، کار هرکسی نیست؛ ظرافت، دقت، قدرت، سواد، درک و دریافتی همه‌‌جانبه و خیلی چیزهای دیگر می‌خواهد که بیشترش برمی‌گردد به حس و درک ناخودآگاه؛ در صورتی که سراسر این غزل را خودآگاهی فراگرفته است. بیتی نیست در این اثر که آگاهانه گفته نشده باشد. البته منهای بیت آخر که برخلاف ظاهر هماهنگش با بیت‌های دیگر، در خود طنز و اعتراض و جدیت را به زیبایی و باهماهنگی و باقدرت در کنار هم نشانده است.
علاوه بر این، سراینده در آگاهانه‌سرودن خود نیز رعایت خیلی از مسایل و جوانب را نکرده است؛ یعنی متوجه نشده که جای این کلمات این‌جا نیست؛ کلماتی نظیر «در کل جوارح»، «شُعَبات»، «حَبسیده»، «پاچه»، «زده قاط».
و نیز جای ابیات و مصراع‌هایی که فکاهه هستند؛ مثل:
«مهری که به دنبال تو در دل افتاد
در کل جوارح زده حالا شُعَبات
بُمبی‌ست که در سینه‌ی من حَبسیده!
این بتّرکد می‌دهد این‌جا تلفات
من پاچه‌ی هرکس که تو را خواست، چنان می‌گیرم
چونان بدود از درکه تا به هرات
مَردُم! بدوید و به کناری بروید!
این شاعر دیوانه دوباره زده قاط...»
یعنی فقط بیت اول و آخر این اثر جدی است؛ یعنی حساس‌ترین بیت‌های یک غزل که مطلع و مقطع آن است.
بعد این‌که جملات و اصطلاحاتی نظیر «من پاچه‌ی این و آن را می‌گیرم» یا «این شاعر قاط زده»، در شان یک شعر جدی نیست. هروقت خواستید شعر فکاهه بگویید، این‌گونه کلمات و جملات و اصطلاحات لاتی و عامیانه و چه و چه اتفاقا به طنز و پررنگی ظنز می‌فزاید. البته به‌شرطی که معلوم باشد که شاعر از این‌ها به‌عنوان ابزار تاثیرگذاری استفاده کرده است، نه مثل اثری به‌نام «قاتلمی» که سراینده‌اش در به‌کارگیری آن‌ها اصرار دارد و از پس به‌ظاهر طنزشان، جدیت بکارگیری‌اش کاملا آشکار است.
خلاصه‌ی کلام این‌که ظرافت بکارگیری طنز در شعری جدی باید رعایت شود.
در پایان، به پاس زیبایی و جاافتادگی و درک ظرافت مطلع و مقطع این اثر، می‌گویم: شاعری که درک و ظرافت و قدرت سرودن چنین ابیاتی را دارد، نمی‌تواند از سرودن ابیاتی این‌چنین در کل یک غزل ناتوان باشد؛ حتی اگر در یک بیت، فقط یک مصراع‌اش ـ مثل بیت ذیل ـ مال خودش باشد:
«تا کی به تمنای وصال...»، و غم هجر...
ای بر پدر شرم و حیایم... صلوات!»
امید که سرکار خانم سیده زهرا شرفی از صراحت حرف‌های من نرنجیده باشد که به‌قول حافظ: «که در طریقت ما کافری‌ست رنجیدن». اگر هم خانم شرفی سوال و سخنی دارد، می‌تواند با تماس با شماره‌ی 66966152 داخلی 427، شماره‌ی مرا از دریافت کند که شماره‌ی تلگرام و واتساپ من هم هست.

منتقد : ضیاءالدین خالقی

ضیاءالدین خالقی، شاعر، نویسنده، منتقد ادبی، متولد مهرماه 1342 لنگرود. تا 3سالگی باخانواده در قم ساکن بودیم، از سال 46 تا 56 ساکن تهران شدیم، سپس ساکن لنگرود. بعد از اتمام دبیرستان و سربازی، دوبار در دانشگاه قبول شدم و هر دوبار تحصیل را نیمه‌کاره رها ...



دیدگاه ها - ۱
حمید احمدی » پنجشنبه 16 اردیبهشت 1400
سلام خانم شرفی.خسته نباشید برای مسلط شدن بر وزن شعر کتاب درسی قافیه و عروض-نقد ادبی دوره پیش دانشگاهی نظام قدیم رو دانلود کنید. خیلی ساده و قابل فهم توضیح داده.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.