بهترین سن برای شروع




عنوان مجموعه اشعار : در چهار چوب حسرت
شاعر : فاطمه رنجبر


عنوان شعر اول : مرگ عشق
حسرت بودن تو را تا به سحر ها میکشم
تا به خدایم برسم تا به درازا بکشم
گر تو را گذری بر دل من گیرد یه روز
قسمت داغ لاله ها دل را چو دریا میکشم
غرقم کنیدر عمق خود با ساحلی پر میکشم
اگر هوس کنم دمی هوای دیدن تورا
هوس که هیچ باشدش خودم دلم را میکشم
در نو جوانی پیر شدم از داغ عشق لاله زار
ز باغ عارض دلت بببین چه ها که من کشم
نصیب حادثه شوی در این نگاه سرد من
تصادفی بدزدمت چه عاشقانه ای شود
ز قافله جا مانده ام به زیر، ریز نگاه تو
در سایه ی پلکان تو شراب نابی سر کشم
شعرم تو را میخواندت
خواهی ببینی بی تو من امشب چه غم ها میکشم
شعرم به پایانت رسید، رفتی ببردی دل ز یاد
چگونه باورم شود، من تو سحر نمی کشم


عنوان شعر دوم : جاده خیس
در دام اشفته بازاری صدایت میزند
در سرم دختر پیری فریاد میزند
خفته بغض ها پشت هم در این گلوی خسته ام
این بهارم میرسد دل ها شکوفه میزند
چشم گریان مرا حضور تو بی تاب کرد
چون کویر غم دگر کسی سرم نمیزند
تو همان کابوس زیبایی که من میبینمت
من همان صفحه بعدم که یار ورقم نمیزند
عجب زمانه ای شده در شهر خواب عاشقی
در این جاده های خیس کسی قدم نمیزند
آلودگی های طلوع صبح را من دیده ام
اینک غروب خسته ام تو را نفس نمیزند
بوی زخم خستگی دارد تن نالان من
اندکی اقرار کن دارد صدایت میزند

عنوان شعر سوم : داغ لاله
دل ما ز دوری تو چه فراغ ها که دارد
که چو سرو پایبند است و چو لاله داغ دارد 1
غم ما خانه نشین است در این در خراباد
که نه خاطر تمام نه هوای باغ دارد 2
من شبیه این بهمن روی این دیار ریزم
که چو بلبلی ببینم که صدای زاغ دارد
سر درس عشق استاد به یاد دارمت من
که مثل شمع روشن به رهم چراغ دارد
برگ ریزان و خزانم با نگاه سرد تو
که بسوختم ز چشمت که در فراغ دارد
روی شانه چمن ها بنشینم تکیه بر باد دهم
که بگویم به خدایم جگر ما داغ دارد
اخرش ان ماه تابان برود ز ایمانت
شبنمی چو ندیم شاه باشم که کف ایاغ دارد
نقد این شعر از : امیرعلی سلیمانی
با سلام به دوست شاعر نوجوان سرکار خانم فاطمه رنجبر، خوشحالم که اولین کسی هستم که در این پایگاه برای شعرهای شما یادداشت می‌نویسم، از طرف خودم و همکارانم در این پایگاه ورود شما را خوشامد گفته و امیدوارم بتوانیم در این پایگاه در کنار هم مسیر خواندن و نوشتن را لذت بخش‌تر بپیماییم.
شعرهای شما نشان دهنده این است که شما ذوق و قریحه‌ی خوبی برای شاعری دارید، اینکه از سیزده سالگی نوشتن را شروع کرده‌اید خیلی عالی‌ست، توان یادگیری و صدالبته حوصله مطالعه و تمرین در سن و سال شما بسیار بیشتر و موثرتر است، و همین‌ها نوید ظهور یک شاعر خوب را خواهد داد.
اما برسیم به شعرها. شعرهای شما هنوز در مرحله مقدماتی مانده‌اند، یا در مراعات همان قواعد اولیه، مثل وزن و قافیه و ردیف، البته این مشکل در ابتدای راه بسیار طبیعی‌ست و با تمرین و مطالعه به زودی مرتفع خواهد شد. باید سعی کنید با استفاده از خواندن کتاب‌های آموزشی و همچنین خواندن شعر و تمرین در نوشتن این مشکلات را برطرف کنید، برای شروع خواندن کتاب آموزشی (روزنه) از استاد محمدکاظم کاظمی را به شما توصیه می‌کنم که با زبانی ساده قواعد کلی را در خصوص شعر آموزش داده است.
درست است که شعرهای شما در خصوص وزن و قافیه دارای ایرداتی هستند اما این ایرادها از جنس ایرادهایی هستند که مشخص است با کمی تمرین و یادگیری اصلاح خواهند شد، پس نگران نباشید، بنویسید و بخوانید، بخوانید و بنویسید و یقین داشته باشید هر چه جلوتر بروید مسیر روبرو هموارتر خواهد بود.
همین که خودتان در پیام ذکر کرده‌اید که از ایرادات وزنی آگاهی دارید یعنی یک قدم به جلو برداشته‌اید، باید حالا سعی کنید این ایرادها را کم و کمتر کنید.یکی از بهترین تمرین‌ها در این زمینه کاری‌ست که در شعر سوم انجام داده‌اید، سعی کنید از شعرهای کلاسیک معاصر چند تایی که دوست دارید را انتخاب کنید یک یا دو مصرع از این شعرها را الگو قرار دهید و بر اساس آن شعر را با سرنوشت معنایی دیگری رقم بزنید، این کار برای تمرین درست کردن وزن بسیار کاربردی و سودمند است. برای پایان بخش نقد شعر اول‌تان را با هم می‌خوانیم و بررسی می کنیم:
حسرت بودن تو را تا به سحر ها میکشم
تا به خدایم برسم تا به درازا بکشم
گر تو را گذری بر دل من گیرد یه روز
قسمت داغ لاله ها دل را چو دریا میکشم
غرقم کنیدر عمق خود با ساحلی پر میکشم
اگر هوس کنم دمی هوای دیدن تورا
هوس که هیچ باشدش خودم دلم را میکشم
در نو جوانی پیر شدم از داغ عشق لاله زار
ز باغ عارض دلت بببین چه ها که من کشم
نصیب حادثه شوی در این نگاه سرد من
تصادفی بدزدمت چه عاشقانه ای شود
ز قافله جا مانده ام به زیر، ریز نگاه تو
در سایه ی پلکان تو شراب نابی سر کشم
شعرم تو را میخواندت
خواهی ببینی بی تو من امشب چه غم ها میکشم
شعرم به پایانت رسید، رفتی ببردی دل ز یاد
چگونه باورم شود، من تو سحر نمی کشم

شما هنوز به طور کامل به نقش ردیف و قافیه مشرف نیستید، از شکل شعر اینگونه به نظر می‌آید که ردیف شعر (می‌کشم) است اما در چند مصرع ردیف را تغییر داده‌اید، در تعریف ردیف به ثابت بودن آن اشاره شده است، شما اشتباها رفتاری که قافیه باید داشته باشید را با ردیف داشته‌اید، در خصوص قافیه هم این ایراد وجود دارد بیت اول قافیه درست است و ردیف درست نیست در بیت‌ها بعد شعر چنان آشفته شده است که حتی تناظر دو به دو مصرع‌ها هم به درستی رعایت نشده است، شما باید برای شعرتان قالبی انتخاب کنید و وقتی این کار را انجام می‌دهید باید سعی کنید مسیر را به سلامت ادامه دهید، در این شعر که به نظر می‌آید در قالب غزل سروده شده است در میانه‌ی شعر قالب را رها کرده‌اید و سطرها را به سلیقه خود کم و زیاد کرده‌اید.
این مرحله همان مرحله عبور از مقدمات است که باید با سرعت و کیفیت خوب از آن عبور کنید تا به شعر برسید.
شما قطعا می‌توانید این مرحله را به سلامت پشت سر بگذارید، با آرزوی توفیق.

منتقد : امیرعلی سلیمانی

شاعر، منتقد و ترانه‌سرا/ متولد 14 آذر 1370/ دانشجوی دکتری زبان شناسی/ متولد صحنه/ مدیر مسئول نشر نزدیک‌تر



دیدگاه ها - ۲
امیرعلی سلیمانی » دوشنبه 13 اردیبهشت 1400
منتقد شعر
درود برشما، یقینا به زودی از شما آثار بهتری در این پایگاه منتشر خواهد شد
فاطمه رنجبر » یکشنبه 12 اردیبهشت 1400
سلام و درودی فراوان خدمت شما اقای سلیمانی خیلی خوشحال شدم که وقت گذاشته اید و شعر من رو نقد کردید و از پیشنهاد هایی که داده اید حتما در شعر های بعدی یا حتی برای اصلاح همین شعر قطعا استفاده میکنم و اینکه الان که شعر را دوباره خواندم اشتباه تایپی هم در چند جا داشته که ترکیب اون رو به هم زده و بعد دقیقا نمیتونم مسلط بر یک ردیف یا قافیه باشم و اما هیچ اگاهی در سرودن شعر ندارم و برای کتابی که پیشنهاد کردید متشکرم حتما در اولین فرصت تهیه و مطالعه کرده تا شعری بهتر را ارائه بدهم

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.