ماندگاری شعر در حافظه




عنوان مجموعه اشعار : نگین سپید
شاعر : حامد صمیمی


عنوان شعر اول : برای هزاران شاخه گل سرخ

وقتی مرا ترک میکنی
برمیگردم
به جمعه های قبل از آمدنت
به ساعت که نگاه میکنم
نبض ثانیه ها
چیزی جز ارمغان تاریکی ندارد
برای در و دیوار

نه میتوان
با آب سخن گفت و نان
نه با گل ها و پرندگان
و نه با زمین و زمان

ولی تو از رؤیای باران بیخبر بودی
وقتی کلماتم را در بافت پیراهنت
محو در گل و لای میکند
تا تو را وادار کند
به خانه برگردی

و من که بسیار گریسته ام
برای هزاران شاخه گل سرخ
خانه را با تنهایی آسمان قسمت میکنم
و خورشید و ماه عاشق میشوند
برای بهاری که می آید
با «صدای پای آب»

تو که سلام میکنی
با هزاران شعر شفا پیدا میکنم
و راز آبی تر دریا نمایان میشود
آنگاه که بلند بلند میخندیم
برای هزاران شاخه گل سرخ...

عنوان شعر دوم : طلوع
(1)
برای آمدنت
هزاران قایق میشوم
برای بال هایت من
هزاران آسمان میشوم
و برای نگاهت
هزاران کهکشان

برای آمدنت
من از خوشه های سرخ شراب
هزاران طلوع مست میگیرم
و سرور چشمانت را
برای دیوانگی
شرح میدهم

من تو را
در همه ی کتابهای آسمانی
خوانده ام
تو را با لبان همه عشاق
زمزمه کرده ام
تا شعله ی گونه ات را آرام
بر سرزمین مادری ام قرار دهی
و به راز جهان پی ببری
وقتی گندم زارهای اجدادی ام را
به تو می سپارم...


(2)
در چشمان تو
هزاران کهکشان بیدار است
و هزاران آفتاب طلوع میکند
و هزاران ستاره لبخند میزند
در قلب تو هزاران دریا
تلاطم خود را طی کرده اند
من در بغض تو اشک شدم
و در اشک تو باران
در لبخند تو غرق شدم
و در کلام تو راز
من از شوق ،
در نفس های تو دویدم
بند بند وجودم را
از روح تو سرشار کردم
من از نداشته ها، تو را زاری کردم
شدم قطره ای بی اختیار
که در نفس های تو غلتیدم
و در آغوش خاک ذوب شدم
آنگاه که تپش های لبانت
در مرزهای خشکی
نام مرا فریاد میزد
و من از همه ی خواسته ها
تنها تو را طلبیدم...

عنوان شعر سوم : 1_2_3
(1)
کجایی زندگی؟!
چه بسیار از خود فرار کردم
سرگردان
با وحشت ثانیه ها
در راه رسیدن بودم
که در چند قدمی خود
تمام شدی تو...

(2)
عمق رابطه ی ما
کاش به اندازه ی جوی آبی
در میان سبزه زار بود
و خاطراتمان، خیلی کوتاه
برای دریا شدن
وقتی تو رهایی
در میان خاک...

(3)
شکوه تو
حتی وسعت خیال مرا
کوچک میکند
در شعرم گاهی
واژه ها میخشکد...

(4)
آه ای آفتاب
تو فقط می دانی
که قدم
به هر کجا می گذارم
با سایه تنها نیستم...
نقد این شعر از : حمیدرضا شکارسری
چرا شعری پس از خواندن در حافظه می ماند و شعری نمی ماند ؟
یک این که شعر دارای مضامین برجسته و بکری ست و مخاطب را تحت تاثیر قرار می دهد .
دو این که محتوای شعر محتوایی باارزش ، جذاب و به یادماندنی ست .
سه این که شعر کوتاه است و اجازه ی احاطه بر کلیت خود را به مخاطب می دهد .
چهار این که شعر کوتاه است و درخشش مضمون خوب آن در میان دیگر مضامین متوسط یا ضعیف ، خاموش نمی گردد .
شعرهای « حامد صمیمی » بیهوده طولانی اند و مضامین خوب خود را در میان درازگویی ها پنهان و خفه می سازند . وفور و بلکه تزاحم تصاویر در این شعرها پیام رسانی کلی اثر را مخدوش و دشوار می سازد . در این بین نقش عناصر شعری در متن گنگ و مبهم می ماند . مثلا معلوم نیست نقش گل های سرخ در شعر اول چیست ؟ گل های سرخ انگار بدون نقش اند و تنها از ظرفیت رمانتیک خود بهره می برند و باعث پراکندگی تصاویر می شوند :
راز آبی تر دریا نمایان میشود
آنگاه که بلند بلند میخندیم
برای هزاران شاخه گل سرخ...

شاعر مشخص نمی کند که بین خندیدن برای هزاران شاخه گل سرخ و نمایان شدن راز آبی دریا چه ارتباطی وجود دارد ؟ اصلا خندیدن برایگل های سرخ یعنی چه ؟؟
شاعر باید بداند که هیچ کلمه ی ذاتا شاعرانه ای در جهان وجود ندارد همچنان که هیچ کلمه ی غیرشاعرانه ای هم وجود ندارد و هر کلمه ای توان بالقوه ی حضور در شعر را دارد .
از این فرازهای گنگ در شعرهای « صمیمی » باز هم هست و فرازهای خوب آن را گم و کم رنگ می کند :
برای آمدنت
من از خوشه های سرخ شراب
هزاران طلوع مست میگیرم

طلوع مست گرفتن یعنی چه ؟ و طلوع مست گرفتن از خوشه های سرخ شراب دیگر چیست ؟ اصلا خوشه های شراب چیستند ؟ تکلیف ذهنیت و عینیت در این نوشته ها اصلا معلوم نیست .
و در این بین شعر آخر این شاعر به علت کوتاهی و تازگی نسبی ، کم و بیش در ذهن مخاطب می ماند :
آه ای آفتاب
تو فقط می دانی
که قدم
به هر کجا می گذارم
با سایه تنها نیستم ...

کوتاه نویسی ، متمرکز نویسی ، دقت در ویرایش زبان ، شفافیت تصاویر و ... از توصیه هایی ست که در حال حاضر به کار این شاعر جوان می آید .

تکمله : « صمیمی » و دوستان شاعر دیگر لطف کنند و یک شعر بفرستند تا مورد نقد جزءنگرانه و دقیق قرار گیرد . ارسال این تعداد شعر تمرکز را از متن نقد می گیرد و وجه کاربردی آن را کم رنگ می سازد . « صمیمی » که این بار لطف کرده و یک کتاب شعر برای نقد ارسال کرده است !!!!

منتقد : حمیدرضا شکارسری

حمیدرضا شکارسری شاعر و منتقد ادبی متولد 1345 تهران  لیسانس زمین شناسی - شاعر برگزیده و برنده اولین جایزه ادبی قدس - شاعر برگزیده جشنواره شعر فجر در بخش شعر امروز انقلاب سال 1387 - داوری دهها جشنواره و کنگره شعری سراسری و استانی کشور - ارایه دهها ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.