تعمیم هوشمندانه‌ی تجربیات ادبی




عنوان مجموعه اشعار : دنیایِ بی بعد
شاعر : لیلا رنجبر


عنوان شعر اول : فاصله ای بعید
از فاصله ای بعید صدایم می زنی.
و نامم دیوانه وار
می چرخد ُ سیاره ای می شود
که در آن، آدم ها
به تو ایمان می آورند.

از آوردنِ نامم در شعرهایت نترس!
من آنقدر عمومی ام،
که عاشقانه هایت،
همیشه رازی ست
میان تو و آدمها.
.
.
باران را من می آفرینم.
ابرها را من به هم می شکنم.
اما چکه
چکه اتفاق
از تو فرو می ریزد.
و این خاک....
خاکِ بی ارزش....
که باران را می بلعد ُ
سر به سجده است.....
سرت را بالا بگیر!
سرت را بالا بگیر!
تصویر تو ،
آن خیانت بزرگی ست
که به دنیا کرده ای،
و من از همیشه به تو
نزدیک ترم.

عنوان شعر دوم : باغ وحش
باغ وحش را
تو در من بنا کردی!
وگرنه من گوزنی بودم ، آزاد،
که درخت ها
بر سرم لانه می کردند .
و گنجشکها،
آن خاطره یِ گم شده را
از من طلب می کردند.

به ردّ ِ پایم در عکس ها نگاه کن !
ببیبن!

از همه یِ تصویرها
دونده ترم.
و از من
تنها بویی بر جای می ماند،
که هر صبح
آ و ا ر گ یِ
بادهاست.


عنوان شعر سوم : بوم نقاشی
به آخرین شلیک پناهنده می شویم.
به آخرین تیری که پرده را خواهد درید.

من از چشمانِ جوانم بر بوم نقاشی،
یا نگاه خریدارت در آینه،
هیچ امیدِ ماندن ندارم.

روزی کسی ما را خواهد فروخت.
در حراجیِ بزرگی در آنسوی مرز،
یا بساطِ حقیری در اینسوی خیابان.
دستانت را می گیرم ُ
از خاطراتم بیرونت می کشم.

داستان بیهوده ای ست اینکه
" باشیم"
و بعد....
ناگهان
" نباشیم".
نقد این شعر از : ارمغان بهداروند
به دوست ارجمندم درود می‌گویم و خوشحالم که می‌توانم مخاطب آثار او باشم و تلاش می‌کنم که شبیه توصیه‌ی او که: «منتقد، اگر به دور از هر گونه بغض یا تعارفات معمول این کار را انجام دهد، علاوه بر اینکه میزان ارزش اثر رو به خالق آن نشان می‌دهند، ادامه‌ی مسیر را هم برای او روشن می‌کند» باشم. البته این نکته را نیز باید مد نظر داشت که «نقد» صرفاً مواجهه‌ی منتقد با یک متن بر اساس دانش و دریافت‌های خویش می‌باشد و میزان اثرگذاری آن نباید از چنان شدت و حدتی برخوردار باشد که شاعر را از ادامه‌ی راه باز دارد یا در مسیر او اختلالی ایجاد کند بلکه باید با تسلط بر دانسته‌های علمی و یافته‌های تجربی خویش در خلق ادبیات کوشا و پویا باشد. به هر حال امیدوارم مقصد این گفتگوها خوش‌فرجامی شعر «لیلا رنجبر» باشد.
درک و دریافت متمایز شاعر از جهان درون و بیرون، چنان متمایز است که بتوان از فرآیند خلق ادبی لذت برد و تا پایان با مولف هم‌قدم شد. حرکت‌های ذهنی شاعر به مدد به کارگیری زبان نرم و روایات عینی از اتمسفر شعر از یک سو و هیجان کشف فضاهای تجربه نشده از دیگر سو به جذابیت متن و اثرگذاری آن افزوده است. نمونه‌هایی از این دست می‌توانند مصداق شرح اشاره شده باشند:
- سیاره‌ای می‌شود/ که در آن آدم‌ها/ به تو ایمان می‌آورند.
- تصویر تو/ آن خیانت بزرگی‌ست/ که به دنیا کرده‌ای.
- باغ وحش را/ تو در من بنا کردی!/ وگرنه من گوزنی بودم آزاد/ که درخت‌ها/ بر سرم لانه می‌کردند.
با این همه اما هنوز شاعر چندان که باید با روزگار خویش معاصرت ندارد و گویی رسوبات ادبیات کلاسیک در پس‌زمینه‌های ذهنی او باقی‌ست که او را ناگزیر می‌کند در توصیفات و روایات خود، از عقبه‌ی مطالعاتی و تجربه‌های سنتی خویش بهره‌گیری کند.
- من از چشمانِ جوانم بر بوم نقاشی/ یا نگاه خریدارت در آینه/ هیچ امیدِ ماندن ندارم.
- و این خاک..../ خاکِ بی ارزش..../ که باران را می‌بلعد ُ
این توضیح را بدهم که در زبان فارسی به جای ضمه‌ی بر حرف از و ضمه‌دار استفاده می‌کنند و این شکل به کارگیری شده اشتباه است.
آن چه که در این گفتگو بر آن تاکید دارم تاکید بر شناخت شکل و قراردادهای شعر آزاد می‌باشد. این که چگونه سطرها تقطیع شوند و برای برجسته‌تر شدن سطرها در متن چه شگردهایی را باید به کار بست. گاهی یک سطر را با حذف یک کلمه می‌توان نجات داد و گاهی یک سطر را با یک جابجایی می‌توان اعتلا بخشید و ماندگار کرد. به نمونه‌ای ساده از احمد شاملو اشاره می‌کنم:
- ستاره‌باران ِ‌كدام سلامي/ به آفتاب/ از دريچه‌ي تاريك؟
در این سطر از انتهای سطر واژه‌ی «زندان» حذف شده است و شاعر هوشمندانه به تعمیم زندان در همه‌ی زندگی رای داده است. همین حذف یک کلمه‌ای می تواند عامل در خاطر ماندن و برجسته‌تر بودن این سطر در این شعر باشد. حالا برگردیم به شعر خانم رنجبر و ببینیم آیا در موقعیتی از شعر می‌توان چنین اتفاقی را رقم زد. به این بند از شعر نخست توجه می‌دهم. با درک و دریافت پدیده‌ی «سیاره» در این شعر، نخستین چیزی که به ذهن خطور می‌کند چرخندگی سیاره و وابستگی آن است. بنابراین شاعر با کمی هوشمندی می‌تواند با حذف واضحات هم به مخاطب این اجازه را بدهد که در تصاویر توقف و تامل کند و هم شعر خود را متنفذتر ابراز می‌دارد. به نسخه‌ی اصلی و پس از آن تغییر یاغته و پیشنهادی توجه کنید:
- و نامم دیوانه‌وار/ می‌چرخدُ سیاره‌ای می‌شود/ که در آن، آدم‌ها/ به تو ایمان می‌آورند.
- و نامم / سیاره‌ای‌ست/ با آدم‌هایی/ که به تو ایمان می‌آورند.
امیدوارم در دیگر گفتگوهای آتی بتوانیم از دیگر مولفه‌های شعر رونمایی کنیم.

منتقد : ارمغان بهداروند

دکتری زبان و ادبیات فارسی شاعر و روزنامه‌نگار است.



دیدگاه ها - ۲
لیلا رنجبر » 1 روز پیش
قسمت دوم: اگر من به جای آن، این بند را بیاورم: و نامم / سیاره‌ای‌ست/ با آدم‌هایی/ که به تو ایمان می‌آورند. این "سیاره" می تواند هر صفت دیگری داشته باشد که ای بسا در ذهن مخاطب من برجسته باشد، مثل سنگی بودن، در مدار حرکت کردن، دور بودن، کروی بودن... حال چگونه مخاطب را در جریان تصویر متحرک و دیوانه وارِ چرخانِ خود قرار دهم تا احساسی را که میخواهم در ادامه شعر با او شریک شوم در او زنده کنم و او بهتر بتواند در جهان شعری من به تماشا بنشیند و زیست کند..
لیلا رنجبر » 1 روز پیش
پاینده باشید. جناب دکتر بهداروند عزیز.ممنونم که صبورانه خواندید و نقد کردید و در جواب نقد جناب عالی پاسخی نوشته ام. قسمت اول اما در مورد این بند: و نامم دیوانه‌وار/ می‌چرخد وُ سیاره‌ای می‌شود/ که در آن، آدم‌ها/ به تو ایمان می‌آورند. من با همنشینی این واژها، می خواستم در ابتدای شعر، فضایی بسازم که پویا و متحرک باشد و "چرخیدن دیوانه وار"، این پس زمینه ذهنی را برای مخاطب ایجاد می کند. چرخش دیوانه وارِ یک نام که با استمرار این چرخش، سیاره ای به وجود می آید....

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.