یک عاشقانه ی دیگر !!




عنوان مجموعه اشعار : تاریکی
شاعر : مجید قیطانی


عنوان شعر اول : ...
در کدامین خواب ممنوعه
ايستاده ام
که رویایی
نمانده است برای دیدن
بعد از تو
در آسمان شهرم
كلاغ ها از آسمان بلندتر اند.
و من شبیه اتفاقی که هنوز نیفتاده
از شاخه های رنج آویزانم
اما نمی دانم
زمان افتادنم کی می رسد
كلمات
با ترديد از ذهنم می گذرند
و شعر تكثير مي شود در كسالت انگشتانم
وقتی شب در پوست من فرو می ریزد
تا به تاریکی خودم برگردم.

افكارم بو گرفته اند
و شعرهایم
بين جنون زندگی روييده اند
تمام سهم من از زنده بودن
كلماتي است كه از زخمهايم فواره مي زند
و روح جنازه ایست
كه بايد سالها به دوش بكشم.
بگو کی اتفاق می افتد
کی تنت به من ايمان بياورد
کی آسمانِ آغوشت را به من می دهی
تا پرواز کنم به تو
به تنت
به تمام بدنت
و ستارگانی که روی اندامت داری را به اشاره ای روشن کنم
تا شب های زندگی سیاهم به نور برگردد.

عطری که از تنت
تخت خوابم را هر شب به خواب می برد
دیوانه ام مي كند.
برگرد
تا همدیگر را تن بزنیم
و اندازه هایمان را پیدا کنیم.
بگذار به تنت برگردم
اقيانوس را سر بکشم
و در اندام تو غرق شوم
باور کن اگر تاریکیِ مرا چراغ ها درمان می کردند
هرگز ، ماهی که در چشمان تو هست را آرزو نمی کردم.

مجید قیطانی

عنوان شعر دوم : ..
..

عنوان شعر سوم : ..
..
نقد این شعر از : حمیدرضا شکارسری
عاشقانه نویسی غالبا همراه با فراقی نویسی و آه و ناله های ناشی از آن بوده و هست . گویا عشق با وصال نابود می شود و تنها در غیاب طرفین دعوا (!) در کنار هم است که می توان همچنان عاشق ماند . در این وضعیت شعر عاشقانه می شود شرح رنج های عاشق . شرحی تکراری با عناصری تکراری در فضایی تکراری با بیانی تکراری با ... در این بین مضامین تازه کم و بیش می تواند نجات بخش شعر باشد و ملال ناشی از فضا و مفهوم و موضوع تکراری را قابل تحمل سازد .
مضامینی مثل بلندتر بودن کلاغ ها از آسمان و ناتوانی چراغ ها از روشن کردن شب های شاعر ... اما چه اندک ! اکثریت قریب به اتفاق مضامین شعر « تاریکی » شرح تصاویر و حالات و آنات تکراری و کلیشه ای و ذهنی راوی اند که برای هر کدام می توان نمونه های بسیاری در سنت ادبی مان آورد که تنها به یک مورد اشاره می کنم .
« باباطاهر » می فرماید :
چو شو گیرم خیالت را در آغوش
سحر از بسترم بوی گل آیو

و « مجید قیطانی » بعد از صدها سال همین مضمون را بازتولید می کند :
عطری که از تنت
تخت خوابم را هر شب به خواب می برد
دیوانه ام مي كند.

تازگی مضامین و یافتن فضاها و حالات و آنات تازه برای عاشقانه سرایی امروز یک ضرورت است . عشق همان عشق است اما ظهور و بروز تازه دارد و شعر همیشه به نوترین کنش و واکنش های انسان با جهان می پردازد وگرنه گرفتار کلیشه و تکرار مکررات می شود .

منتقد : حمیدرضا شکارسری

حمیدرضا شکارسری شاعر و منتقد ادبی متولد 1345 تهران  لیسانس زمین شناسی - شاعر برگزیده و برنده اولین جایزه ادبی قدس - شاعر برگزیده جشنواره شعر فجر در بخش شعر امروز انقلاب سال 1387 - داوری دهها جشنواره و کنگره شعری سراسری و استانی کشور - ارایه دهها ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.