کمی تازگی، کمی نوگرایی




عنوان مجموعه اشعار : درد قلم ۲۵
شاعر : سید احمدرضا فضیلت منش


عنوان شعر اول : دنیا
بد شیله و پیله کرد دنیا با من
رزمایش حقه کرد دنیا با من
شاید که پس از مردن خود برگردم
تا رو بکنم چه کرد دنیا بامن

احمدرضا فضیلت منش

عنوان شعر دوم : ♡♡♡♡
مهتاب به لطف چشم تو می بیند
آلو مزه از لبان تو می چیند
باران به زمین به این گَزک می آید
یک لحظه به روی گونه ات بنشیند
....................
ای نمره ات از لحاظ زیبایی صد
هر کس که تو را نخواست باشد مرتد
تو تکه ای از بهشتی و جاماندی
مومن ز خدا فقط تو را می خواهد

احمدرضا فضیلت منش

عنوان شعر سوم : مرهم محرم
سلطانه غمه، من که میگم بالاتر
چون مرهمِ مَحرم دله این دلبر
صدتای بهشت کمتره از خندش
چون حضرت مریمه زمونَس مادر

احمدرضا فضیلت منش
نقد این شعر از : ضیاءالدین خالقی
رباعی در شعر امروز، یعنی در چند دهه‌ی اخیر، مثل غزل رواج یافت و تغییر کرد و رشد کرد؛ یعنی رشدش در تغییرش بود. این رواج سبب شد که در بحث‌ها و نقدها و نظرها، غزل به‌عنوان «غزل نو» و «غزل میانه» یا «نوکلاسیک» و رباعی با عنوان کلی، «رباعی امروز» مطرح و شناخته شوند. با توجه به این شناخت می‌توان گفت که رباعیات سیداحمدرضا فضیلت‌منش، ۲۰ ساله، از کهکیلویه و بویراحمد، رباعیاتی است که کم‌وبیش به‌لحاظ محتوا و مضمون‌پردازی امروزی است؛ چرا که می‌خواهد مفاهیم و معانی را با نگاهی تازه نشان بدهد اما زبان و لفظ و کلامش چندان امروزی و نو نیست؛ یعنی تقریبا در همان حد و اندازه‌ی محتوا توانسته عرض و اندام کند؛ یعنی از منظر تازگی زبان به‌طور کلی، چندان تازه نیست؛ خاصه از منظر زبان امروز و رباعی‌سرایانی که در چند دهه‌ی اخیر در این دو کار، کارهایی کردند کارستان؛ از سیدحسن حسینی بگیر تا ایرج زبردست و ایرج صف شکن و تا بیژن ارژن و جلیل صفربیگی و... اما از آن‌جا که دوست جوان ما سیداحمدرضا فضیلت‌منشما فقط 20 سال دارد و کمتر از سه سال سابقه‌ی شاعری، همین حد و اندازه از تازگی و نوگرایی و محتوای دیگر و دیگرگونه مبارک است و قابل تحسین:
«مهتاب به لطف چشم تو می‌بیند
آلو مزه از لبان تو می‌چیند
باران به زمین به این گَزک می‌آید
یک لحظه به روی گونه‌ات بنشیند.»
درواقع، آن‌جا که شاعر از کلمه‌ی استفاده نشده و تقریبا دم‌دستی و ملموس که اتفاقا با موضوع همخوانی بسیار نزدیک هم دارد، استفاده می‌کند، درصد نوگرایی شعرش بالا می‌رود:
«آلو مزه از لبان تو می‌چیند»
ضمن این‌که به «آلو» شخصیتی انسانی می‌بخشد و این امر، پررنگی تازگی و نوگرایی را بالاتر می‌برد.
مصراع اول رباعی دوم هم تازه و نو است اما نبودِ کلمات خاص، فضای زبان را چندان امروزی نگه نمی‌دارد؛ در صورای که محتوا کاملا تازه و ناگفته است:
«مهتاب به لطف چشم تو می‌بیند»
در این مصراع نیز بار دیگر شاعر به «مهتاب» شخصیتی انسانی می‌بخشد و این زیبایی‌شناسی کارش را دو چندان می‌کند.
در رباعی ذیل نیز مصراع اول به‌واسطه‌ی کلمه‌ی کمتر به‌کار رفته‌ی «نمره»، ما با فضای نوتری مواجه هستیم تا سه مصراع دیگر که هرکدام را کم‌وبیش و به‌نوعی در اشعار دیگر دیده‌ایم؛ یکی را در فلان‌جا و یکی را در بهمان شعر:
«ای نمره‌ات از لحاظ زیبایی صد
هرکس که تو را نخواست باشد مرتد
تو تکه‌ای از بهشتی و جاماندی
مومن ز خدا فقط تو را می‌خواهد.»
«تکه‌ای از بهشت بودن» و «خواستن مومن از خدا او را...» جملاتی است که حتی عینا بارها شنیده‌ایم؛ اگرچه در این‌جا خوب چینش شده است. مصراع دوم هم که مصنوعی به‌نظر می‎‌آید؛ خاصه آن‌جا این مصنوعی‌بودن بیشتر به چشم می‎‌آید که قافیه‌ی «مرتد» ناساز و از روی آگاهی و عقل و عمدی در مصراع می‌نشیند، و چون قافیه است و اصلی‌ترین کلمه‌ی مصراع خود، مصراع را مصنوعی‌تر نشان می‌دهد.
دو نکته را در این توضیح لازم می‌دانم: یکی این‌که گاه شاعری از حرف‌ها و سطرهای زده‌شده و گفته‌شده چنان چینشی به دست می‌دهد که اتحاد و هارمونی سطرها یا مصراع‌ها حتی حیرت‌انگیز می‌شود. طبعا در چنین مواردی، نمی‌توان شاعر را متهم به تکرار حرف‌های دیگران کرد. اگرچه این امر کمتر اتفاق می‌افتد و شاعر باید به‌طور طبیعی با اشیا و کلمات امروزی مانوس شود و آن‌ها را به‌صورت طبیعی و اتفاقی در اشعارش بیاورد. این کلمات خود سبب ترکیب‌های تازه و استعاره‌ها و تشبیهات نو می‌شود و سبب تازگی شعر. گاه حتی این کلمات بدون ترکیب‌شدن فضا را نو و تازه می‌کنند.
یعنی اگر این کلمات تازه و امروزی و ترکیباتشان به‌صورت عمدی و از روی تعقل در شعر بیاید، طبعا این‌گونه تازگی‌ها و عملکردشان، نتیجه‌ای معکوس می‌دهد و این‌گونه نوگرایی‌ها حتی در مخاطب ایجاد تنافر می‌کند.

دیگر این‌که وقتی در شعری «شیله پیله» یا «بی‌شیله پیله» می‌آوریم و یا کلمات و اصطلاحاتی نظیر آن، دیگر نباید «بد» و «خوب» را بدان وصله کرد؛ زیرا خود این کلمات یا اصطلاحات به اندازه‌ی کافی بار معنایی دارند و فرهنگی را به‌عنوان پشتوانه با خود حمل می‌کنند. با کلمه‌ی «رزمایش» در این رباعی نیز زیاد موافق نیستم؛ یعنی نو هست اما در این رباعی جانیفتاد و رباعی آن را بیشتر پس می‌زند تا بخواهد جذبش کند. بدتر از آن این‌که شاعر در بیت دوم ناگهان «اگر» و «مگری» راه می‌اندازد «برای برگشتش به این دنیا که اگر شد، می‌گویم که این دنیا با ما چه کرد...» حرف و سخنی که نه مقدمه‌ای دارد و نه تمهیدی برایش اندیشده شده است:
«بد شیله و پیله کرد دنیا با من
رزمایش حقه کرد دنیا با من
شاید که پس از مردن خود برگردم
تا رو بکنم چه کرد دنیا با من»
با رباعی آخری هم که در کل موافق نیستم. اما در مجموع، دوست جوانمان را برای تازگی‌ها و نوگرایی‌هایش در لفظ و محتوا تحسین می‌کنم، اگرچه بسیار نبودند.

منتقد : ضیاءالدین خالقی

ضیاءالدین خالقی، شاعر، نویسنده، منتقد ادبی، متولد مهرماه 1342 لنگرود. تا 3سالگی باخانواده در قم ساکن بودیم، از سال 46 تا 56 ساکن تهران شدیم، سپس ساکن لنگرود. بعد از اتمام دبیرستان و سربازی، دوبار در دانشگاه قبول شدم و هر دوبار تحصیل را نیمه‌کاره رها ...



دیدگاه ها - ۱
سید احمدرضا فضیلت منش » سه شنبه 24 فروردین 1400
بنام خدا سلام...ممنون از لطفتان...سلامت باشید

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.