توصیه




عنوان مجموعه اشعار : پرواز نهنگ ها
شاعر : عبدالله محمدزاده سامانلو


عنوان شعر اول : خواب می بینم
خواب می بینم


در آینه خواب می بینم
بال های شکسته ی فردا را
که از جمجمه ی آرزوهایم
به شکل توموری
بدخیم
تمام احساسم را
به یأس، سنجاق کرده است
نه حالت تهوع دارم
که استفراغ کنم ناامیدی را
نه درد،
در به در می شود
که دست بر دارد از جانم
و چه خوب می بینم
تمام آدم ها را
پشت پنجره های بسته
رو به فردا
که نور در چشمهاشان
هر روز به دار آویخته می شود
حنجره هاشان
با خنجر سکوت
و چشمهاشان
چون حبابی بغض آلود
تمام شهر را
به هق هق انداخته است
و من هر روز می بینم
که بی مقدمه
چوب لای چرخ روزمره ام می گذارند
حواسم را برای مناسبت های دلخواه
قربانی می کنند
و این زخم های نا قابل را
قاب کرده ام
در موزه لحظه های برباد رفته ام
و کجاست ؟؟
کسی که بداند
تقابل انگشتانم را
چرا بوی برابری نمی دهد
ولی برادرند و همدرد
با سایه ها قرینه می کنم
برای اینکه هیچی نگفته باشم و
جهان را زیر فشار معمایی
در سکوت
بی حجم کرده باشم.

و من در آینه خواب می بینم
آدمیان را
جهان را
و زمان را
در انقباض چشم های خفته
در داربست انسانی
شالوده ی خیال و هوس
که خون می ریزد و
خون می گرید و
خون می بخشد
و من در آینه خواب می بینم
خواب می بینیم

5/3/1399




عنوان شعر دوم : انسانیت

انسانیت


از این جهان بی پایان
گلویم را فقط با حرف های تازه
پاره پاره میکنم
تا گلوگاه انسانیت
در ازدحام این همه من،
سنگ کوب نکند
و من برابر یک عمر
که شبیه اسطوره
پر از شاخ و برگ
از ریشه های حضورم
سبز می شود
بودن تنها نشانه آغوشی ست
که بهانه های مُردن را
در فروغ نگاهی
جاودان می کند
و بودن یا ماندن
درماندن در تصاحب لحظه ای بیشتر عمر کردن
تمام جوهره ی این قدرت هاست
و در ورایِ این هرمِ سیری ناپذیرِ خواستن ها
گلویم را پاره پاره می کنم
برای انسانیت
که در جدال حادثه ی رفتن
تنگ می فشارد
تمام تولدهای از خواب برخاسته را
و من هر روز متولد می شوم
و روز را برای خورشید
از مرگ هم نسل هایش می گویم
که ماه در عزای ستارگان
منجمان به نوحه سرایی فرا می خواند
از این جهان بی پایان
فقط حرف های تازه می ماند
که از گلوی تمام من ها سبز می شود
و در فرای ما شدن ها
انسانیت
می ماند

20/3/1399




عنوان شعر سوم : زندگی

زندگی


کجای زندگی را
به دوش بکشم
که توشه ی آخرتم باشد
وقتی کلاغ ها
بر جسم مترسکم
روحم را می خورند
و من چشم بسته ام تا
بیایند
بخورند
بروند
و یک گوشه ای آرام
از شکم درد بمیرند
تا قانون آفرینش
هر چه منظم تر مرور بشود،
حالا که آب از آبِ حوضِ خداوندی را
تکان داده ام.



و من،
انحنای عصیان را
با زبانِ به زِه کشیده
و واژگان تخمیر شده
مست در جان جهان فرو می برم
ولی،
سردرگم از تمام راهها
هنوز مانده ام
کجای زندگی را
به دوش می کشم

24/3/1393
نقد این شعر از : حمیدرضا شکارسری
ترکیب سازی های پیاپی و محول نمودن شعریت متن به ترکیب سازی
ذهنی نویسی به دلیل وفور ترکیب های ذهنی
پراکندگی به دلیل عدم هماهنگی و تناسب ترکیبات
اینها چند مورد از موارد متعدد ناشی از ترکیب سازی بی حساب و کتاب و به قولی ساختن جدول ضرب های زبانی در متن است . هرسه شعر آقای « عبدالله محمدزاده سامانلو » از همین معضلات رنج می برند . اطناب و کش دادن بیهوده ی شعر کلیت متن را دچار ابهام و گنگی می کند و مخاطب در انتهای شعرها نمی تواند ژانر متن را
مشخص کند و بگوید که راجع به چه چیز شعر شنیده است . متن شلوغ است و فاقد هارمونی و می توان فرازهای متعددی از متن ها را برید و دور انداخت بدون آن که اثر آسیب بببیند و با تکه های دیگری به اثر اضافه کرد بدون آن که آب از آب تکان بخورد !
در این مرحله از تجربه ی شاعری جناب « عبدالله محمدزاده سامانلو » کوتاه نویسی بهترین تمرین است و متن های او را از پراکندگی و ابهام و بی شکلی فعلی نجات می بخشد .

تکمله : بهترست ایشان و دوستان شاعر دیگر اگر شعرهای بلند می نویسند به ارسال یک شعر بسنده کنند تا بتوان راجع به همان شعر جزءنگرانه تر و دقیق تر صحبت کرد .

منتقد : حمیدرضا شکارسری

حمیدرضا شکارسری شاعر و منتقد ادبی متولد 1345 تهران  لیسانس زمین شناسی - شاعر برگزیده و برنده اولین جایزه ادبی قدس - شاعر برگزیده جشنواره شعر فجر در بخش شعر امروز انقلاب سال 1387 - داوری دهها جشنواره و کنگره شعری سراسری و استانی کشور - ارایه دهها ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.