تناقض و بی‌ارتباطی




عنوان مجموعه اشعار : آخری
شاعر : حسین چمن سرا


عنوان شعر اول : با احترام به "بیت"ِ محمدرضا حاج رستم بگلو

در جست و جوی چشم تو در آسمان شب
افتاده ام به پای تو در آستان شب

مویم شبیه رنگ رخم عین گچ شده
یعنی هزار روز شد از عنفوان شب

من روز را به خاطر شب شام می کنم
یک چیز دیگر است همیشه جهان شب

در جست و جوی روی تو یعنی قرارم و
دنبال قرص ماهم و یک قرص نان شب

از مشق شب نوشتن و تکرار خسته ام
تا کی بترسم از شب و از امتحان شب

آرامشم بیا ! که مرا ترس می کِشد
از این کران گرفته و تا بی کران شب

در جست و جوی چشم تو در آسمان شب
این بود داستان من و داستان شب ...


عنوان شعر دوم : .
برای بار آخر دیر می آیم خداحافظ
و دیگر هیچ وقت اینجا نمی آیم خداحافظ

نه آن دریای آبی تان نه این گل های رنگارنگ
از این پس در پی رنگین کمان هایم خداحافظ

چنان در جای جایم خستگی خوابیده باید گفت
به نقل از لب ، دو چشمم ، دستم و پایم خداحافظ

دلم درگیر چیزی نیست یک انگیزه دیگر نیست
که من قانع شوم باشم سر جایم ، خداحافظ

مرور خاطراتم ذره ای من را تکان داد و
(خداحافظ عزیزم ، عشق زیبایم خداحافظ)
***
_تو روزی عاشقم بودی و حالا من

[ولی دیر است ]

من از این اتهاماتت مبرایم خداحافظ

عنوان شعر سوم : .
برای بار آخر دیر می آیم ،خداحافظ
و دیگر هیچ وقت اینجا نمی آیم، خداحافظ:
*
به دوشم بسته ام بار سفر یعنی که بارانی
از این ویرانه می کوچم به سمت قلب ویرانی

شبیه گرده ای خود را به دست باد دادم تا
چه پیش آید از این طبع بلند و بخت و پیشانی

سرم را سمت کوهی خاطره میگیرم اما نه
نباید اعتنا کردن به خواهش های نفسانی

زمستان است و تا یخ بستنم یک گام کم مانده
دلم تنها به تو گرم و تو سرگرم رقیبانی

برای یک نگاهت جان و دل را با همت دادم
تو قدر چشم هایت را به قدر من نمی دانی

بیا سامان بده من را همین ویرانگی ها را
که شاعر پروری رسمی ست در دربار سامانی

تمام وزن یک شاعر به یک ارزن نمی ارزد
بیا باد فنا من را ببر با خویش مجانی

عنوان شعر چهارم : ...
شاد و غمگین بودنت کشک است ، وقتی در نهایت
حالمان را یک به یک میگیرد این دنیا به غایت

دولت دنیا وفایش نیست ایضا جای امنی
اسب بی اصل و نسب دارد مهارت در خیانت

فرض کن روزی خداوند زمانت بوده باشی
بعد ، فردا در زمین رعیتی مشغول خدمت

روزی آید که زمین فاسد شود ، کردند این را
شاه های حاضر از شاهان در مدفن روایت

سخت مشتاقم بدانم در نهایت وضع حاضر
تا کجا تا کی به سرعت می رود رو به وخامت

سهل آخر می فروشد این پدر ما را به یک جو
زوزنی را دست بسته سهل در بحث سعایت
نقد این شعر از : حسین جلال‌پور
«آسمان شب». این‌ها کلماتِ پایانیِ مصراعِ اولِ غزل است. با دیدنِ این دو کلمه از خودمان می‌پرسیم شاعر در ادامه چه انتخابی خواهد کرد؟ آیا شب ردیف شعر خواهد بود و کلماتی هم‌قافیه‌ی آسمانِ (با اضافه‌ی آن‌ها به شب) در کنار آن خواهند بود یا اتّفاقی غیر از این خواهد افتاد؟ انتخاب اول آسان‌ترین راه و انتخاب است؛ یک ردیف اسمی و در کنار آن قافیه‌های اسمی! آیا در این شرایط شاعرِ تازه‌کار فرصت و مجال خلاقیت برای خودش خواهد گذاشت؟
از این‌ها گذشته استفاده از فعل منسوخ شد (= رفت) در یک غزلِ امروزی آیا می‌تواند منعفتی برای شعر داشته باشد؟ دیگر این‌که... اصلاً این مصراع را ببینید: مویم شبیهِ رنگ رخم عین گچ شده... یک تشبیه مگر احتیاج به چند ادات تشبیه دارد؟ شبیه و عین هردو ادات تشبیهند و آمدنِ یکی از آن‌ها برای این مصراع کافی بوده است.
نکته‌ی دیگر در این شعر نامتجانس بودن بیت‌ها و مصراع‌ها و دست‌وپا زدن زبانِ شاعر در فضاهایی بین قدیم و تازه و به‌نسبت تازه است. ببینید: یعنی هزار روز شد از عنفوانِ شب (هزار روز از جوانیِ شب گذشته است) می‌بینید که مصراع احتیاج به معنی دارد این یعنی اینکه زبان شعر با زبان معاصرِ ما فاصله‌ای دارد. و آن را مقایسه کنید با این مصراع در همین شعر: «یک چیز دیگر است همیشه جهانِ شب» یا «این بود داستانِ من و داستانِ شب...» با این مصراع که مصراع آخر
شعر هم هست: «این حسرت و ای کاش با ما باقی می‌ماند» می‌مانیم که آیا به ذهن شاعر نرسیده که تکّه‌ای از داستان خودش با شب را به مخاطبش نشان بدهد. ما در این شعر با چه داستانی مواجه بودیم؟ اصلاً در این شعر داستان شنیدیم؟
در مصراع‌هایی نظیر «در جست‌وجوی روی تو یعنی قرارم و» و «از این کران گرفته و تا بی‌کرانِ شب» حرف «و» معلوم نیست دارد چه کاری انجام می‌دهد.
تناقض هم کم‌وبیش در این شعر دیده می‌شود؛ شاعر در بیت سوم می‌گوید روز را به خاطر شب شام می‌کند و یک چیزِ دیگر است همیشه جهانِ شب، ولی در بیت پنجم می‌گوید «تا کی بترسم از شب و از امتحانِ شب». این تناقض‌ها از هر شعری دور باد!

در غزل دوم هم ردیفِ غزل رها و، اگر نگوییم بی‌کار، کم‌کار است. مثلاً در بیت دوم جز انتقال یک حس که در بیت اول هم همان حس گفته شده، کارِ دیگری انجام نداده و مصراع قابل‌حذف است. نکته‌ای که می‌توان به شاعر یادآوری کرد در بیت سوم است: «چنان در جای‌جایم خستگی خوابیده باید گفت»... هرکسی که با استفاده از زبان فارسی صحبت می‌کند این جمله و اصولاً چنین جملاتی را بدون «که» (در این‌جا بعد از خوابیده) به‌کار نمی‌گیرد. نکته‌ی دیگر آوردنِ «یک انگیزه» است؛ شاعر باید به این پختگی زبانی برسد که در چنین مواقعی «یک انگیزه‌» را به «انگیزه‌ای» تبدیل کند.
علائم نگارشی هم باید به‌درستی در شعر استفاده شوند؛ در این صورت است که می‌توانند به شعر کمک کنند. مثلاً معلوم نیست «ولی دیر است» چرا بین قلّاب است. قبلاً و در نقدهای پیش از این به شاعر گفته شده، این بار هم تکرار می‌کنیم که ارتباط مصراع‌ها با هم اهمیت فراوانی دارد. از رهگذرِ ارتباط مصراع‌هاست که شعر ارتقاء می‌یابد و انسجام می‌گیرد. زمانی که مصراع‌ها به‌هم بی‌ارتباط باشند چگونه می‌توانند در کل شعر ارتباط ایجاد کنند؟
سرم را سمت کوهی خاطره می‌گیرم امّا نه / نباید اعتنا کردن به خواهش‌های نفسانی؛ چه ارتباطی بین این دو مصراع است؟ یا چه ارتباطی است بین ویرانی و شاعرپروری در بیت ششم؛ جدای از ارتباط نسبتاً خوبِ سامان دادن و دربارِ سامانی.

قبلا گفته بودیم «با خواندن شعرهای شما به این نتیجه می‌رسیم که هنوز به‌شدت درگیر شعر گذشته‌اید باز هم می‌گویم؛ این درگیری را هم می‌توان از استفاده‌هایی که در شعرهایتان از شعر دیگران کرده‌اید فهمید؛ هم از نوع استخدام و به‌کارگیریِ فعل‌ها مثلِ «یعنی هزار روز شد...»، که «شد» را در این‌جا در معنی «رفت» استفاده کرده‌اید، البته اگر جز این باشد جمله ایراد خواهد داشت، هم در نوع جمله‌بندی‌هایی مثلِ «برای یک نگاهت جان و دل را با همت دادم» و هم در استفاده از واژه‌های مهجورِ عنفوان، سعایت و... . این حجم از انواعِ گذشتگی‌های زبان در شعرها باعث کهنگی بیش‌از حدّ آن‌ها شده است.
واژه‌ها به‌تنهایی، و هم‌چنین در کنار هم، معناها و هاله‌های معنایی‌ای دارند که این هاله‌ها به ما که مخاطبان شعرها هستیم خودشان را تحمیل می‌کنند. حال این واژه‌ها و صورت‌های جمله‌ها چه پیام‌ها و معناهایی را می‌خواهند به ما برسانند؟ پیداست پیام‌هایی ساده و بی‌تکلّف و سالم از این کلمات به ما منتقل نمی‌شود.

ʝムℓムℓρσʊЯ

منتقد : حسین جلال‌پور

متولد ۱۳۵۵ در گناوه شاعر



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.