نقش خلاقیت




عنوان مجموعه اشعار : طوفان واژه ها
شاعر : فرامرز فرهادی


عنوان شعر اول : غرور عشق
ميان درد نشاندی، غرور عشق مرا به شهر شعر سپردی، صفای عشق مرا
هوا، هوای غم و،آسمان كرانۀ درد نظـاره كـن نفسی، ماجرای عشق مرا
دلم شكسته شدو،خاطرم تو را طلبيد چـرا نمي شنوی آه و، وای عشق مرا؟!
هوا هواي غم و، آسمان كرانۀ درد نظـاره كن نفسی، ماجـرای عشـق مرا
زمين پرازبرهوت، و زمان پراز شب ترس و كـاش مـژده بياری، دوای عشق مرا
منم، ادامـۀ تو،برترين سرود زمان گـرفته موج نگاهت، منـای عشق مرا
تو ای نشانۀ خورشيدو،ای نشانۀصبح بر آر، از دل شب، محتـوای عشق مرا

بزن دوباره تو سوسو،دوباره گم شده ام
بخوان به نام سحر، انتهـای عشق مرا



عنوان شعر دوم : ماه پاره
ای پاكترين ســرمۀ چشم ستاره ها سرلشكر خــوب همۀ مـاه پاره ها
از آينه،از نور و فلق، قصه ای بخوان از شرق بگو،از دل سرخ شراره ها
از راحت جان می گذرم با اشـارتی از رونق این تربت و از این نگاره ها
هر چند در این دشت شب افتاده ام ولی آواز خـدا مـی شـنوم از منـاره ها
کی می شود آن ماه خدایی نظركند؟ در آينه، بر شوق جـگر پاره پاره ها
خاكسترم اما هـوس نـور كـرده ام ای تاج سـر دولت قـاب ستاره ها

بگـذار كه ابـر دل من بارور شود
تا اشك شوم در ورق صدهزاره ها



عنوان شعر سوم : آستانه صبح
تـو آستـانه صبحی، در آشیانۀ شب دمی که پرشده هرخانه ازنشانۀ شب
غروب مهر و،شروع سیاه چردۀ شب گرفته چشم سحر را،مثال دانۀ شب
و گـاه می شنوم از زبان مرغ سحر صدای تـودۀ زاغ و یکی تـرانۀ شب
من از مرارت شب شکوه باخدا دارم و از قلندر بدطینت رسـانۀ شب
دلم گرفته خدایا دراین خـرابۀ تنگ کجاست اهل دل و،ورد عارفانۀ شب
بریده رشتۀ الفت میان مـاه و زمین گذشته از شب یلدا خط کرانۀ شب
به روی لاله و نرگس، و روی یاس کبود نشسته زخـم سپیدی ز تازیانۀشب

بیا حماسۀ خورشید و ای ضمانت ماه
بیا که لرزه برافتد بسی به شانۀ شب
نقد این شعر از : فریبا یوسفی
سه غزلی که در این صفحه از این شاعر ارجمند می‌خوانیم احوالی تغزلی دارند. شعر اول و سوم در یک وزن سروده شده‌اند و شعر دوم وزنی نامتعارف دارد. فارغ از شکل نوشتن این سه شعر، که سطربندی غزل در آن رعایت نشده و احتمالا سهوی بوده است، شعرها حکایت از احوالی شاعرانه دارند و آنچه وضعیت رتبه‌بندی این سه غزل را تعیین می‌کند، ساخت و پرداخت آن‌هاست که بر پایه‌های مهم خلاقیت قرار نگرفته است. در غزل، که حضور عنصر موسیقی عموما اولین و مهم‌ترین رکن آن را به رخ می‌کشد، تکیه کردن صرف بر این عنصر، ممکن است شاعر را به وادی تکرار بلغزاند. متاثر از وزن و آهنگ شعر، فضاها و تصاویر و حتی اندیشه و حس از شعرهای دیگر به ذهن شاعر نفوذ می‌کند و ممکن است راه‌های ورود به دنیای کشف‌ها و خلاقیت‌ها را بر او ببندد. گاهی شاعر صرفا متمرکز می‌شود بر رعایت وزن و به کاربردن درست قافیه‌ها و مضمون‌پردازی بر مبنای قافیه و ردیفی مشخص، در این حالت، ذهن خود را بدون این که متوجه باشد، به سمتی هدایت می‌کند که تأمین‌کنندۀ فضای لازم برای به کاربردن همین ابزارهای محدود و مشخص باشد، در حالی که موسیقی به کمک شاعر آمده تا آنچه می‌خواهد بگوید را قوت ببخشد نه این که شاعر را به خدمت خود بگیرد و آنچه می‌خواهد را به شعر او تحمیل کند. این سه غزل متاثر از عنصر موسیقی و متاثر از قالب و چارچوب مشخصی که یافته‌اند از سایر مولفه‌های شعری دور مانده‌اند. زبان شعر که یکی از مهم‌ترین پایه‌هاست در این سه غزل در حد کاربرد رسانه‌ای تقلیل یافته و اگر چند تصویرِ حاضر در این غزل‌ها نبود، این سه شعر به بیانیه‌هایی موزون تبدیل می‌شدند یا به گزاره‌های خبری صرف که وزنی و قافیه‌ای دارند و بس. نمی‌خواهم عاطفه و حس جاری در این سه شعر را نادیده بگیرم اما فراموش نکنیم رنگ عاطفه و حس در شعر، تحت تاثیر ساخت درست و هنرمندانه جلوه و جلایی خواهد یافت. اگر در ساخت، وجوه هنری را نادیده بگیریم و عوامل اثرگذار در یک فرم هنری را هنگام ساخت یک شعر یا یک بیت در نظر نداشته باشیم، کار انتقال حس در شعر، به درستی انجام نخواهد شد. با این اوصاف این سه غزل را می‌توانیم گزاره‌هایی موزون بر پایۀ عاطفه بنامیم که یکدستی و یکنواختی و فقدان برجستگی‌های هنری آن‌ها را به بی‌اثری رسانده است. یک راه گریز از این وضعیت، رها اندیشیدن و رها نوشتن است و آزاد ساختن ذهن از قیدها و بندها و آموخته‌ها و محدودیت‌هایی که عموما شعرهای موزون را درگیر می‌کند. اگر شاعر هنگام سرودن، به جای تمرکز بر ابزارها یا امور فنی شعر، بر آنچه می‌خواهد بگوید متمرکز باشد و اجازه دهد اصول و فنون شعر، به طور کاملا طبیعی شعر او را رنگ و نقشی هنری بزنند، و اگر بیش از هر چیز بر نوآوری متمرکز باشد، می‌تواند به شعری متفاوت و برجسته برسد. رها شدن از کلیشه‌ها که عموما خود را در ترکیب‌سازی‌ها و تصاویر نشان می‌دهند نیز از پی‌آمدهای این تمرکز و توجه خواهد بود. یعنی ترکیب‌هایی خنثا یا انتزاعی از قبیل صفای عشق، ماجرای عشق، منای عشق، یاس کبود و ... تبدیل خواهند شد به ترکیب‌هایی از این قبیل: شب ترس، آشیانۀ شب، سیاه‌چردۀ شب و ...
یک نکته دیگر دربارۀ این سه شعر توجه داشتن به رابطه‌های معنایی است که میان اجزای هر بیت یا اجزای هر تصویر باید وجود داشته باشد. گاهی برخی ابیات تبدیل شده‌اند به بریده‌هایی از سخن که کنار هم نشسته‌اند و جز وزن شعر، عامل پیوند دیگری میان‌شان نیست: منم، ادامۀ تو، برترين سرود زمان گرفته موج نگاهت، منای عشق مرا/ ميان درد نشاندی، غرور عشق مرا به شهر شعر سپردی، صفای عشق مرا (در این نمونه اخیر که مطلع غزل اول است، در صورتی که این سطر دو مصرع اول شعر باشد، قافیۀ بیت رعایت نشده است)
درخشندگی برخی ابیات و مصرع‌ها نشان از تجربه‌مندی شاعر دارد و در صورتی که نظری ویژه بر نوآوری و خلاقیت نیز داشته باشد، غزل‌های ارجمندی‌تری نیز از ایشان خواهیم خواند.
با آرزوی موفقیت‌های بیشتر برای شاعر ارجمند.

منتقد : فریبا یوسفی

 شاعر، نویسنده، منتقد ادبی. تولد: 22 مهرماه 1349، تهران تحصیلات: فارغ‌التحصیل کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی دانشگاه تهران. ـ دارای گواهینامه پایان دوره آموزش ویراستاری از جهاد دانشگاهی و فعالیت در این زمینه. ـ گذراندن دوره‌های خوشنویسی در ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.