ذهنیت بس است




عنوان مجموعه اشعار : غزلیات
شاعر : سید مهدی منتظری


عنوان شعر اول : شماره ی 1

قلب من بشکسته و چشمان من پُرآب بود
سینه ام کانون درد و دیده ام بیخواب بود

دور از رخسار تو دل سوخت و پر شد ز خون
سوز دل آتش فشان و خون دل سیلاب بود

تشنۀ مِهر تو در بحبوحۀ صحرای غم
در نگاهم هر سرابی برکه ای از آب بود

بی حضورت پیکر من در ره دریای عشق
کشتی بی ناخدایی در دل گرداب بود

بی امان کشتی شکست و آنچه برجا مانده بود
پاره چوبی پُرتلاطم بر سر خیزاب بود

رحم تو نایاب بود و مظهرش مفقود بود
زخم من مشهود بود و مرهمش نایاب بود

آمدی بر بستر مرگم ولی دلجویی ات
نوشدارویی پس از جان دادن سهراب بود







عنوان شعر دوم : -
-

عنوان شعر سوم : -
-
نقد این شعر از : آرش شفاعی
شعر «سید مهدی منتظری» را بخواندیم و از خواندنش مشعوف همی شدیم. پر واضح است که اوی، شاعری است زبان آور و خوش ذوق اما چون زبان مردمان عهد خویش نمی داند مجبوریم با او به زبان مردمانی سخن بگوییم که همه در خاک خفتندی. به نظر می رسد این زبان برای نقد شعر شماره 1 مناسب تر باشد. عجیب است که شاعری با این تجربه، احساس و اگاهی دربارۀ شعر، اهمیت زبان روزگار خود را درک نمی کند. مشکل شعر آقای «منتظری» فقط این نیست که شکسته را بشکسته نوشته است یا به جای «روی تو» و « چهرۀ تو» از «رخسار تو» استفاده کرده است. مشکل شعر به نظر من این است که اصولاً با ذهن و زبانی سروده شده است که متعلق به این قرن نیست. در روزگاری که شعر مانند همۀ چیزهای دیگر با ذهنیت گره خورده بود، می توانستیم بپذیریم که شاعری از ترکیب «دریای عشق» استفاده کند اما در روزگاری که عینیت جایگرین ذهنیت شده است و شعر دیگر از دوران حرف های ذهنی، کلی و بدون ارجاع بیرون آمده است، چنین ترکیبی چه جایی در شعر دارد؟ آیا در این روزگار هم مانند قرن ها قبل باید از «صحرای غم» حرف زد؟ بهتر نیست به جای اینکه خودمان را با یک ترکیب سادۀ ذهنی و بدون ارجاع بیرونی راحت کنیم، سعی کنیم همان احساس غم یا عشق را با کلمات ترسیم و به مخاطب القا کنیم؟ در این صورت است که ما معنای شعر روزگار خود را شناخته ایم و هم ذهن و هم زبان دوران خویش خواهیم بود.

منتقد : آرش شفاعی

شاعر، منتقد و روزنامه نگار. متولد 1354 در مشهد، دانشجوی دکترای علوم ارتباطات اجتماعی و دبیر سرویس فرهنگ و هنر روزنامه قدس.



دیدگاه ها - ۱
سید مهدی منتظری » دوشنبه 01 آبان 1396
سلام. نكات برشمرده توسط شما بسيار آموزنده اند، و من بر خود فرض ميدانم كه صميمانه از شما قدردانى كنم. در ضمن، سعى ميكنم نهايت بهره را از نظرات جنابعالى ببرم. بدرود.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.